|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
دیدن صحنه های ورزشی و تشویق ورزشکاران همواره یکی از تفریحات مورد علاقه انسان به ویژه در سنین نوجوانی و جوانی بوده و خیل عظیمی از بینندگان را به سمت زمین های ورزشی رهسپار میکند، به همین جهت از همان سالهای پیدایش تمدن ورزشگاه ها و یا آمفی تئاترهای بزرگی برای پذیرا شدن این عده زیاد در سرتا سر جهان ساخته شده که در عهد باستان میتوان از تماشاخانه معروف کلوسئوم در شهر رم که گنجایشی تا هشتاد هزار نفر را داشته و یا آمفی تئاتر دیونوسیوس در مجموعه آکروپولیس یونان نام برد و برای نمونه های حاضر حاضر هم میتوان به ورزشگاه های نیوکمپ در بارسلون، سانتیاگوبرنابئو در مادرید، ویمبلی در لندن، بومبونرا در بوینس آیرس، ماراکانا در ریودوژانیرو و آزادی در تهران نام برد که گنجایش هر کدام از آنها بالای هفتاد هزار تماشاچی است. تماشاچیانی که برای دیدن مسابقات ورزشی، نمایشهای موزیکال، کنسرت های موسیقی، گردهمایی های اجتماعی و ... سکو های این ورزشگاه ها رو پر کرده و با تشویق ورزشکاران محبوب خود انرژی زیادی آزاد میکنند که گاه بصورت شادی ناشی از برنده شدن تیم محبوبشان و گاه بصورت خشم ناشی از شکست و باخت تیم مورد علاقه آنهاست. مسئله مهم برای گردانندگان این مسابقات هم در مرحله اول کنترل این انرژی آزاد شده در ورزشگاه است که به سمت خطرناکی سوق داده نشود. کنترل این انرژی همیشه برای برگزارکنندگان مسابقات و حاکمان منطقه ای معضلی بوده که اکثراً با توسل به نیروهای نظامی و انتظامی صورت میگیرد، ولی گه گاه اتفاق افتاده که این کنترلها ثمر بخش نبوده و جنجالهای بزرگی در این استادیومها رخ داده که برای نمونه میتوان به شورش سال 1909 ورزشگاه هامپدن در جریان بازی بین گلاسکورنجرز و سلتیک و یا حادثه ورزشگاه هیسل بروکسل که هنگام بازی فینال جام باشگاه های اروپا سال 1985 بین دو تیم یوونتوس و لیورپول رخ داد و باعث کشته شدن 39 هوادار فوتبال شد و برای نمونه داخلی هم میتوان به جنجال بازی بین دو تیم استقلال و پرسپولیس در سال 1373 اشاره کرد که باعث شد تا سالهای سال بعد از داوران خارجی برای کم کردن تنش دربی تهران استفاده شود. شاید اولین و خونین ترین این جنجالها مربوط به سال 593 میلادی در امپراطوری رم شرقی باشد که در جریان مسابقات ارابه رانی رخ داد و به شورش بزرگی ختم شد که «نیکا» نام گرفت. برای بررسی شورش نیکا مکان، نوع مسابقه، دیدگاه تماشاچیان هوادار، علت جنجال منجر به شورش، عوامل باعث این جنجال و عامل سرکوب شورشیان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ابتدا مختصری در مورد امپراطوری رم شرقی توضیح خواهم داد. امپراطوری رم شرقی (بیزانس)
پایه های اولیه این امپراطوری که وام دار امپراطوری رم باستان است در زمان امپراطوری «کنستانتین اول» شکل گرفت، به دلیل شکست های متعدد سپاه رم در جنگ هایش با سپاه ایران پایتخت امپراطوری از شهر رم به دهکده بیزانسیوم در کنار تنگه بسفور منتقل شد و به دستور کنستانتین شهری آنجا بنا شد که به «کنستانتینوپل» یا قسطنطنیه نامگذاری شد به گفته ویل دورانت مورخ مشهور کنستانتین هزاران کارگر و استاد کار را برای برپایی دیوارها و استحکامات شهر، ساختمانهای اداری، کاخ ها و خانه ها گرد آورد، میدانها و خیابانها را با فواره ها تزئین کرد و پیکرتراش های معروف را از یکصد شهر فراخواند و به گفته مورخان ساخت این شهر تنها پنج سال طول کشید، طی سه دهه بعد جمعیت و اهمیت کنستانتینوپل به سرعت زیاد شد، اما رم دچار افول شد به گونه ای که با وجود پایتخت جدید اداره امپراطوری برای کنستانتین و جانشینانش سخت گردید. در سال 364 میلادی تقسیم امپراطوری رم به دو نیمه شرقی و غربی توسط «وانتینیان یکم» انجام گرفت که وی خود بر نیمه غربی این امپراطوری حکم میراند و برادرش «والنس» بر نیمه شرقی اما عملاً همان امپراطوری رم بود که تحت نظر دو نفر اداره میشد، در زمان امپراطوری «تئودوس یکم» جدا و دو تکه شدن امپراطوری رم به دو نیمه غربی و شرقی عملا در سال 395 میلادی صورت گرفت و وی نیمه غربی به «آرکادیوس» پسر بزرگتر و نیمه شرقی را به «هونوریوس» پسر کوچکتر داد که بخش غربی شامل رم (ایتالیای امروزی)، یونان، اسپانیا، گل (فرانسه امروزی) بریتانیا و شمال آفریقا می شد و بخش شرقی شامل آسیای صغیر، مصر، خاور نزدیک و شبه جزیره بالکان. بلافاصله بعد از این تقسیم دوران افول امپراطوری رم باستان که اینک به رم غربی تغییر نام داده بود آغاز شد و همچنین دوران شکوفایی رم شرقی، مهاجران به خصوص ژرمنها برای زندگی بهتر وارد قلمروی امپراطوری رم شرقی میشدند و این امپراطوری با ورود دسته های کوچک مهاجران مخالفتی نداشت، کم کم رم شرقی جانشین امپراطوری رم شد و شهر کنستانتینوپل هم جانشین شهر رم. در این امپراطوری جدید مانند خیلی از جوامع گذشته و امروز سه طبقه مرفه، متوسط و فرودست وجود داشت، طبقه مرفه شامل امپراطور، شهبانوها، خاندان سلطنت، مشاوران امپراطور، دیوانسالاران و جنگ سالاران بود، طبقه متوسط که طبقه کوچکی بود شامل بازرگانان کوچک و مغازه دارن میشد و طبقه فرودست به دو دسته بینوایان شهری و بینوایان روستایی تقسیم میشد که همانطور که از اسم آنها مشخص است گروه اول ساکن شهرها بخصوص کنستانتینوپل بودند و گروه دوسم ساکن روستاها. بینوایان شهری اغلب کارگرانی بودند که به عنوان نیروی کار برای طرح های عمومی، همچون تعمیر لوله های آب رسانی یا نگهداری پارک ها از آنان استفاده میشد و برای غذا کار میکردند (کار در ازای غذا) آنان اغلب در فقر و فلاک در آلونک هایی که سقف آنها از نی و علف و کفشان از خاک کوبیده شده، بر خلاف اکثر شهر ها در کنستانتینوپل محله فقیر نشین و مرفه نشین از هم جدا نبود و مسکن بی نوایان کاخ ثروتمندان را در بر میگرفت و بدترین محله فقیر نشین کاخ بزرگ امپراطور را در بر گرفته بود. شاید این مسئله باعث رنجش بیشتر خاطر بینوایان شهر کنستانتینوپل میشد زیرا آنها مستقیماً شاهد ثروت و رفاه طبقه مرفه بودند ولی بر خلاف بینوایان روستایی بینوایان شهری راه گریزی برای فرار از مشکلات روزمره داشتند و آن سرگرمی های رایگان در میدانهای ورزشی بود. تاریخ نگار بیزانسی «پروکوپیوس» در کتاب تاریخ جنگ ها (شهر بزرگ جهان باستان) و تاریخ سری در مورد آنها چنین میگوید : در آن ها دشمنی بی سببی نسبت به همنوعانشان رشد میکند که هیچگاه متوقف نمی شود یا از میان نمی رود، چون این دشمنی برای پیوند های زناشویی یا خویشاوندی جایی باقی نمی گذارد و گویی وضع چنان است که کسانی که به هر جهتی با این رنگ ها همخوانی دارند برادر و خویشاوند هستند. آنها در این کشمکش ها نه به امور الهی توجه دارند و نه به امور انسانی (تاریخ جنگ ها به نقل از شهر های بزرگ جهان باستان) و همچنین میگوید: آبی ها سبک آرایش موی خود را به کلی تغییر دادند، گذاشتند که مویشان هر چقدر که می خواهد بلند شود، اما [بر آن شدند] که موی جلوی سرشان را تا گیجگاه کوتاه کنند و بگذارند پشت سر به صورت بلند و نا مرتب آویزان شود...، آن ها این ترکیب عجیب و غریب را مدل موی «هون» مینامیدند. آستین پیراهنشان در سر آستین تنگ و چسبان بود در صورتی که از آنجا تا شانه پهن و گشاد بود، هر وقت دستشان را تکان می دادند، مثلاً زمان کف زدن در تئاتر یا تشویق یک ارابه ران در میدان ورزشی، این آستین های بسیار گشاد به طرز مشهودی پیچ و تاب میخورد و ... ردا، شلوار و چکمه هایشان نیز متفاوت بود، این ها را نیز سبک هون مینامیدند. (تاریخ سری) آبی ها و سبز ها راهی فراروی شهروندان امپراطوری قرار میدادند تا سرخوردگی های سیاسی خود را بروز دهند. معمولاً یکی از این دو جناح از دولت پشتیبانی میکرد، در حالیکه جناح دیگر مخالف ان بود، هرازگاهی دو حزب در برابر امپراطور در هدفی مشترک به هم میپیوستند. اعضای این دو حزب در نگهبانی شهری یا میلیشیا ثبت نام کرده و به کار تعمیر دیوارهای شهر کمک میکردند. یوستی نیانوس اول
«فلاویوس پتروس ساباتیوس» در سال 482 میلادی در خانواده ای با دهقانی نزدیک ساردیکا در عمق شبه جزیره بالکان به دنیا آمد، او خواهرزاده «فلاویوس ژوستینیوس آگوستوس» بود که با طی درجات مختلف نظامی علی رقم نداشتن سواد خواندن و نوشتن به فرماندهی سپاه رسید و در زمان مرگ «آناستاسیوس» امپراطور بیزانس در سال 518 میلادی تنها فرمانده سپاه حاضر در شهر بود و توانست با دادن رشوه به مقامات در سن 70 سالگی به مقام امپراطوری بیزانس برسد ولی به دلیل کهولت سن و نداشتن سواد از مشاوره بعضی از نزدیکان بخصوص فلاویوس که دیگر نامش «یوستی نیانوس» نام داشت و فرزنده خوانده ژوستین یکم استفاده مینمود. یوستینوس اول (ژوستین اول) در سال 527 میلادی درگذشت و یوستی نیانوس که در امر کشور داری باتجربه شده بود به جای وی بر تخت نشست، تجربه یوستی نیانوس همراه با هوش و میل شدیدش به سخت کوشی از او فرامانروایی لایق ساخت. او نسبت به عوام تا حدودی دلسوز بود و به آنها اجازه میداد تا به ملاقاتش رفته و با او سخن بگویند، شاید تربیت دهقانی و اصل و نسب او باعث این اتفاق بوده باشد. افزون بر وظایف متعارفش برای تحصیل قانون، معماری، موسیقی، شعر، دین و فلسفه هم وقت میگذاشت. چنانچه ویل دورانت در این مورد مینویسد: ذهنش پیوسته فعال بود و به طرح های بزرگ و جزئیات کوچک به یکسان توجه داشت. ملکه تئودورا
یوستی نیانوس اول همسری داشت به نام «تئودورا» نام داشت، وی مانند یوستی نیانوس به طبقه اشراف تعلق نداشت، پدرش تربیت کننده خرس و خودش بازیگر و رقصنده بود. این گذشته او را از تبدیل شدن به یکی از قدرتمندترین افراد در امپراطوری بیزانس باز نداشت. باهوش، شوخ طبع و جاه طلب بود و استعداد خوبی در امر سیاست داشت. یوستی نیانوس توانایی های او را به رسمیت میشناخت و عملاً او را در فرمانروایی بر امپراطوری بیزانس شریک کرده بود و در موردش چنین میگفت: خداوند همسری به من بخشیده که در تصمیم گیری با من شریک و همراه است. تئودورا در مواقعی بر خلاف نظر یوستی نیانوس عمل میکرد به طور مثال یک بار اسقف اعظم کنستانتینوپل «آنتمیوس» از فرمانی یوستی نیانوس سرپیچی کرد، امپراطور اسقف اعظم را از شهر تبعید کرد امام ملکه تئودورا که احساس میکرد این حکم منصفانه نیست آنتمیوس را به مدت دو سال در اقامتگاه خود پنهان ساخت و تلاش میکرد حکم تبعید را لغو کند. با اینکه در مواردی مانند این مورد اعمال ملکه تئودورا در کار امپراطور یوستی نیانوس اخلال ایجاد میکرد ولی امپراطور با ملاطفت و شکیبایی آن را می پذیرفت. بلیزاریوس
سربازان بیزانسی هنگامی که یک سردار خوب فرماندهیشان را برعهده داشت قابل اعتماد تر بودند، در زمان یوستی نیانوس فرماندهی سپاه بیزانس بر عهده فردی به نام «فلاویوس بلیزاریوس» بود که مانند امپراطور و ملکه از طبقه اشراف نبوده و تباری دهقانی داشت. او بیش از هر فرمانده بیزانسی زمان خود در جنگ ها پیروزی به دست آورده بود. بلیزاریوس سربازان خود را با اسلحه و زره خوب تجهیز میکرد اقدامی که در موفقیت بزرگ او تاثیر زیادی داشت. هر کدام از سپاهیان برگزیده او یک نیزه، یک شمشیر بلند و یک کمان با خود داشت و یک زره پولک دار میپوشید. بلیزاریوس و سپاهیان زرهپوشش در جنگ هایی که امپراطور یوستی نیانوس با همسایه های خود میکرد نقش مهمی داشتند و تقریباً میتوان گفت که دست راست وی بودند. بلیزاریوس در لشکر کشی هایش به غرب و شمال آفریقا و جنگ هایش با واندالها و آستروگوت ها موفق بود و به پیروزی های چشم گیری دست یافت ولی در جنگ با سپاهیان ساسانی ایران یک بار پیروز شد و بار دیگر شکست خورد و یوستی نیانوس مجبور به صلح با ایران و پرداخت غرامت شد. موفقیت های بلیزاریوس در بیشتر جنگ هایش و وفاداری شخصی سربازانش به وی و همچنین ستایش شهروندان کنستانتینوپل چناچه پروکوپیوس مینویسد: مردم از مشاهده بلیزاریوس که هر روز از خانه اش پای بیرون میپذاشت دلشاد می شدند، چون حرکت او مانند یک رژه دسته جمعی و سروانگیز بود، به خاطر اینکه همیشه تعداد زیادی از واندالها و گوت ها او را همراهی میکردند، از آن گذشته او خوش هیکل، بلند قامت و بسیار جذاب بود. اما رفتارش چنان فروتنانه و سلوکش چنان دوستانه بود که به مردی بسیار بی نوا شباهت داشت، مردی فاقد شهرت و آوازه.رفتار بلیزاریوس باعث شد یوستی نیانوس به او بدگمان شود به همین جهت در سال 548 همان سالی که ملکه تئودورا درگذشت او را برای آخرین بار فراخواند و وادارش ساخت که کناره گیری کند.
همانطور که پیشتر ذکر شد در امپراطوری بیزانس آن دوران و شهر کنستانتینوپل دو حزب عمده سیاسی وجود داشت به نام آبی ها و سبز ها که عمده مردم بیزانس از هر طبقه به یکی از این دو حزب تعلق خاطر داشتند، یوستی نیانوس اول به حزب آبی ها تعلق خاطر داشت و همسرش ملکه تئودورا به حزب سبز ها، این دو غالباً در دو جهت مختلف تلاش میکردند، این دو حزب در تمامی عرصه ها با هم رقابت میکردند که یکی از این رقابت میکردند که جذابترین این رقابت ها مسابقه تیم های ارابه رانی سبز و آبی در ورزشگاه چهل هزار نفری کنستانتینوپل موسوم به هیپپودروم برگزار میشد، در سیزده ژانویه سال 532 میلادی در یکی از این مسابقات نتیجه به نفع تیمی اعلام شد که امپراطور طرفدار آن بود (به احتمال قوی آبی ها) و این اعلام نتیجه باعث اعتراض هواداران تیم رقیب شده و با بالارفتن صدای اعتراضات هواداران تیم مقابل هم به آنان پیوستند، این اعتراض با اتحاد بین هواداران دو تیم سبز ها و آبی ها و سایر مردم به شورشی بزرگ تبدیل شد و چون شورشیان کلمه «نیکا» را که به زبان یونانی باستان به معنای پیروزی و یا برنده مسابقه است را بر زبان میراندند به شورش نیکا موسوم گشت. شاید علت پیوستن عده زیادی از مردم به شورشیان حتی از هواداران تیم سبز ها این بوده باشد که در آن دوران به دلیل شکست سپاه بیزانس از سپاه ایران و پرداخت غرامت سنگین وضع اقتصادی امپراطوری رم شرقی در وضع مناسبی نبود و برای پرداخت این غرامت حکومت مجبور به بالابردن مالیات مردم شده بود، ده ها هزار نفر در خیابان های شهر به راه افتادند و با خشم و خشونت نگهبانان و دیگر ماموران حکومت را به قتل می رساندند و در این جریان بسیاری از ساختمانهای حکومتی و دولتی را به آتش کشیدند که یکی از این بناها کلیسای «سانتاصوفیا» بود آنان خواستار مجازات عاملان شکست از ایران به ویژه دو سردار این جنگ بلیزاریوس و موندوس بودند. بعد از بالا گرفتن شورش و پیوستن عده از سیاستمداران به صفوف ناراضیان امپراطور یوستی نیان قصد ترک شهر کنستانتینوپل گرفت ولی ملکه تئودورا در زمانی تاریخی دست به تصمیمی تارخی زده و از خروج از شهر خودداری کرد و با سخنانش مانع فرار یوستی نیان و مقابله با شورشیان شد. این سخنان در یوستی نیانوس اثر کرد و او ماند و تاج و تخت خود را نجات داد، نخست از یکی از دست یارانش خواست به رهبران آبی ها که مورد حمایت خود وی هم بودند رشوه دهد تا سبز ها را رها کنند. سپس به فرمانده ارشد سپاهیانش بلیزاریوس فرمان داد تا با سپاهیانش به شورشیان حمله کند، بلیزاریوس به آنها حمله کرد و در ورزشگاه اسب دوانی آنها را به دام انداخت و در حدود سی هزار نفر از آنان را به قتل رساند و به شورش پایان داد. در آن زمان چنین کشتار گسترده ای سوال برانگیز نبود زیرا که فرمانروایان بیزانس به ندرت نسبت به دشمنان خود ترحم نشان میدادند. یوستی نیانوس پس از سرکوب شورش نیکا دستور به بازسازی کنستانتینوپل که به شدت تخریب شده بود داد. اما هزینه های این بازسازی که بسیار گزاف بود به همراه غرامتی که میباید بابت شکست به ایرانیان ساسانی میدادند و هزینه های جنگ های بعدی باعث شد تا بعد از مرگ یوستی نیانوس جانشینان وی یک امپراطوری نزدیک به ورشکستگی را تحویل بگیرند. حمید رضا مقسمی منابع: کتاب تاریخ اروپا در قرون وسطی نوشته دکتر علاءالدین آذری امپراطوری بیزانس نوشته جیمز آ کوریک تاریخ سری و تاریخ جهان نوشته پروکپیوس تاریخ تمدن نوشته ویل دورانت موضوعات مرتبط: تاریخی [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 0:12 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |