|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
خلاصه امپراتوری عثمانی در اواخر حیات خود با یک رقیب قدرتمند رو به رو شده بود که برای به دست آوردن اراضی تحت کنترل عثمانی ها و زیاد کردن قدرت خویش در آن اراضی سخت مشتاق بود. این رقیب قدرتمند امپراتوری تازه تاسیس روسیه بود که خود را زعیم مسیحیان ارتدکس بالکان و آناتولی میدانست و سعی داشت خود را جانشین شایسته امپراتوری بیزانس کند که سالها قبل به دست ترکان عثمانی منقرض شده بود. روسها با ترک ها جنگ های بسیاری در شمال دریای سیاه، قفقاز و بالکان کردند و در بیشتر این جنگها پیروز بودند. این جنگ ها که از زمان به قدرت رسیدن پترکبیر و تئوری رسیدن به آب های گرم او شروع شده بود در زمان سلطنت کاترین کبیر امپراتریس قدرتمند روسیه به اوج خود رسید و باعث شد ترک ها شکست های زیادی در شمال دریای سیاه از روس ها بخورند و نفوذ و قدرت خود را در این منطقه از دست بدهند. جانشینان کاترین مانند پل اول و الکساندر یکم بیشتر درگیر جاه طلبی های ناپلئون بناپارت بودند که قصد داشت قدرت خود را بر کل اروپا مستولی کند و تمام تلاش روس ها در این دوره صرف مقاومت در برابر تهاجمات ناپلئون می شد. اما بعد از شکست ناپلئون در جنگ معروف واترلو و به وجود آمدن نظم نوین پسا ناپلئونی دوباره روس ها به فکر دست یازی به قلمروی ترک ها شدند. این بار هدف دست یابی به دو تنگه مهم بسفر و داردانل بود تا به وسیله آن بتوانند به مدیترانه راه یافته و از آنجا وارد رقابتهای استعماری در آفریقا و سایر نقاط جهان شوند ولی دو قدرت مهم جهان در آن روز یعنی امپراتوری بریتانیا و جمهوری فرانسه با حمایت از عثمانی ها مانع تحقق این مهم شدند. نیکلای اول امپراتور روسیه بر علیه عبدالمجید اول سلطان عثمانی به همراه متحدانش ناپلئون سوم امپراتور فرانسه و ملکه ویکتوریا امپراتیس بریتانیا وارد جنگی شد که در نهایت با شکست روسیه خاتمه یافت. مقدمه ترک های عثمانی مهاجرانی بودند که به همراه سایر قبایل ترک و مغول در قرون یازده و دوازده میلادی وارد خاک ایران و سپس سرزمین آناتولی شدند. قرن سیزدهم میلادی یکی از پرتنش ترین قرون تاریخ بشر است، در این قرن شرق و غرب عالم به واسطه جنگ های عظیمی که در این قرن رخ داد دچار آشوب و بلوا گشت، خلافت عباسی در بغداد، صلیبیان اروپا، خلافت فاطمی در مصر، سلاجقه ترک در آناتولی، خوارزمشاهیان در ایران، مغولان در تبت، امپراتوری هان در چین و حکومت مرموز و مخوف اسماعیلیان در ایران و دیگر حکومت های کوچک متحد با قدرت های بزرگ با هم در آویختند و نقشه جهان در عرض چند سال تغییرات زیادی کرد و امپراتوری های بزرگی چون هان و خوارزمشاهیان و خلافت عباسی و فاطمی از میان رفتند و در عوض امپراتوریهای جدیدی پا به عرصه گیتی نهادند که خبر از آینده جدید می دادند. امپراتوری های بزرگی چون مغول، اردوی زرین، ایلخانان و ... یکی از این امپراتوری ها که از دل سلاجقه روم (شام) برخواست و بیش از 6 قرن بر گستره عظیمی از قاره های آسیا، اروپا و آفریقا فرمانروایی کرد امپراتوری عثمانی بود. عثمانیان از ترک های قایی (کای) بودند که از شاخه های بیست و چهارگانه ترک های آغوز می باشند. اجداد بنیانگذار امپراتوری عثمانی یعنی عثمان بن ارطغرل از امیران تحت فرماندهی سلاجقه بودند که به خاطر رشادتهایشان در جنگها ممالکی را به عنوان اقطاع و پاداش از سلاجقه دریافت کرده و در آن تیولداری می کردند. یکی از این افراد سلیمان شاه جد عثمان اول بود که در منطقه آناتولی از سوی سلاجقه حکمران بود. وقتی سلاجقه همانطوری که مانند یک باد توفنده وارد سرزمین های ایران و عراق و شام و آناتولی شدند خیلی سریع بساط حکومتشان در هم پیچیده شد عثمان بن ارطغرل از وضعیت به وجود آمده استفاده کرد و حکومت نوپای خود را بنانهاد و شاید خود او هم نمی دانست که امپراتوری بزرگی را بنانهاده که در آن وضعیت بخصوص و با وجود رقبای سر سخت تا سالهای سال بر بخش وسیعی از دنیا می توانند حکومت کنند. یکی از نوادگان او تحت نام محمد دوم دست به کاری زد که قرن ها ایرانیان و اعراب مسلمان نتوانسته بودند به آن دست یابند و آن مهم فتح شهر کنستانتینوپل بود که در سال 1453 میلادی رخ داد. روسها که زیر یوغ امپراتوری جوجی و فرزندانش با نام اردوی زرین رفته بودند خیلی زود توانستند خود را مستقل کرده و به صورت آرام ابتدا آن امپراتوری عظیم را از بین برده و جانشین فرزندان جوجی در شمال دریای کاسپین شوند، همزمان با آنها عثمانی ها در آناتولی قدرت می گرفتند و دو قدرت آرام آرام با فتح سرزمین های جدید به هم رسیدند. اولین ارتباط جدی ترک ها و روس ها زمان پترکبیر بنیانگذار روسیه نوین در اواخر قرن هفدهم میلادی بود. در دوران پترکبیر، ارتش روسیه به سبک ارتشهای اروپایی بازسازی و نیرومند شد. روسیه از نظر سیاسی و اقتصادی نیاز شدیدی به دریای آزاد داشت. پتر کبیر میخواست با ارتش قدرتمند روسیه بنادر دریای سیاه در جنوب و دریای بالتیک در شمال غرب را به منظور تسهیل تجارت با اروپا در اختیار بگیرد و در عین حال قوای خود را متوجه دریای خزر کند. با چنین هدفی بود که لشکرکشیهای آزوف بین روسیه و عثمانی بر سر در اختیار گرفتن بندر بزرگ آزوف در دریای سیاه درگرفت. روسها غالباً در این جنگ ها پیروز بودند. بعد از پتر دوران زمانداری کاترین فرا رسید «در دوران زمامداری کاترین کبیر، امپراتوری روسیه ۴۶۸ هزار کیلومتر مربع از لهستان و بخش بزرگی از اوکراین را به تصرف درآورد»1 کاترین هم سیاست رسیدن به آب های گرم پتر را از سر گرفت او حتی نام نوه خود را کنستانتین نهاد تا از برنامه آینده خود در آینده خبر داده باشد استقلال یونان امپراتوری عثمانی وقتی پای به قرن نوزدهم می گذاشت در واپسین سالهای حیات خود بود و دوران زوال را طی می کرد، اروپاییان به این امپراتوری لقب مرد بیمار اروپا را داده بودند. عثمانی ها که برای عقب نمادن از زمانه رو به اصلاحاتی نهاده بود که الگویش غرب بود. در این دوران فرصت خوبی برای کشورهای تحت سلطه عثمانی ها به وجود آمد تا خود را از سلطه آنها برهانند و مستقل شوند. مهمترین این کشورها با سابقه تمدن چند هزار ساله یونان بود. مردم یونان مردم یونان در سال 1821 با حمایت ابرقدرت های مطرح آن دوران یعنی امپراتوری روسیه، امپراتوری بریتانیا و فرانسه قیام خود را بر علیه عثمانی ها آغاز کردند «از جمله اقدامات اروپائیان برای حمایت از یونان تربیت نیرو های استقلال طلب یونانی بود که از سال ها پیش شروع شده بود الکساندر ایسیلانتیس فرمانده نظامی یونانی ها در این جنگ بود که پیش تر پانزده سال در امپراتوری روسیه زندگی کرده و در رومانی برای روسیه با عثمانی ها جنگیده بود او همواره مورد حمایت نظامی خارجی قرار داشت ، تئودور وولدیمیرسکو نیز یکی دیگر از نظامیان یونانی بود که صد ها جوان یونانی را برای جنگ با عثمانی تربیت کرد او خود نیز در ارتش روسیه و بعدا در ارتش فرانسه برای ایجاد جنگ داخلی تعلیم دیده بود. این جنگ به مدت نه سال از 29 مارس سال 1821 تا 1830 به طول انجامید.»2 جنگ کریمه شبه جزیره کریمه کجاست؟ برای شناخت مسئله تاریخی نبرد کریمه ابتدا ما می بایست کمی در مورد مکان این واقعه اطلاعات به دست بیاوریم تا این مسئله برای ما مشخص بشود که دلیل وقوع این جنگ و نتیجه آن از لحاظ جغرافیایی چه بوده است. شبه جزیره کریمه بر کرانه های شمالی دریای سیاه قرار دارد و امروزه بخشی از کشور اوکراین است. مساحت این شبه جزیره کریمه برابر با ۲۶۲۰۰ کیلومترمربع است. شبه جزیره کریمه در جنوب اوکراین واقع شده است. 72 درصد از آن هموار، 20 درصد کوهستانی و 8 درصد دریاچه می باشد. از غرب و جنوب با آبهای دریای سیاه و در شرق دریای آزوف مجاور است. امروزه این شبه جزیره با کشورهای روسیه، رومانی، بلغارستان، ترکیه وگرجستان مرز دریایی مشترک دارد و محل زندگی تاتارهای کریمه بوده است، روس ها که از گذشته خاصه در زمان پتر کبیر و کاترین کبیر قصد دست یابی به آب های گرم و آب های آزاد را داشتند در منطقه اوکراین فعلی جنگ های زیادی با امپراتوری عثمانی انجام دادند که نتیجه اکثر آنها پیروزی روسها را شامل می شد. تسلط بر اوکراین و کریمه مقدمه ای بود برای اینکه روسها بتوانند مالک گذرگاه حساس تنگه بسفر و داردانل بشوند و آنها از گذشته این رویا را در سر می پروارند. در حال حاضر هم این شبه جزیره محل مناقشه بین روسها و جمهوری اوکراین است که از سوی غربی ها برای مقابله با روسها حمایت می شود. علت آغاز جنگ اما علت آغاز جنگ «شکست امپراتوری اول فرانسه در جریان جنگهای ناپلئونی در سال ۱۸۱۴ میلادی و پیروزی امپراتوری روسیه در آن نبردها، روسیه را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل کرد. از سوی دیگر، وقوع درگیریهای داخلی و خارجی بین سایر قدرتهای اروپایی، سبب قدرت گرفتن بیش از پیش امپراتوری روسیه شد. به دنبال این رویدادها، روسیه در اندیشه گسترش نفوذ خود در بالکان برآمد»3 روسها تبدیل به قدرتی شده بودند که نیاز به فضای بیشتری داشت و این فضا را در همسایه های خود جستجو می کرد و البته یکی از این همسایه ها امپراتوری عثمانی بود که فضای حیاتی زیادی در اختیار داشت که هدف مهمی برای توسعه طلبی روسها بود. روسها برای دست اندازی به تصرفات عثمانی ها نیاز به بهانه هایی داشتند که به وسیله آن ها بتوانند توسعه طلبی خود را موجه نشان دهند و هیچ بهانه ای بهتر از اختلافات مذهبی وجود ندارد. روسها خود را متولی کلیسای ارتدکس و مسیحیان ارتدکس معرفی کرده و آزار و اذیت مسیحیان عمدتاً ارتدکس بالکان و آناتولی و سرزمین های مقدس را بهانه خوبی برای حمله به امپراتوری ضعیف عثمانی یافته بود روسیه در این زمان نیاز به جرقه شعله ور کننده آتش جنگ داشت «فرانسه به دلیل داشتن امتیازات قنسولی، بر کلیساهای قدس اشراف داشت؛ روسیه نیز این امتیازات را در جریان جنگ ناپلئون به دست آورد. پس از جنگ، فرانسه قصد بازگشت به وضعیت پیش از جنگ و به دست آوردن حق اشراف بر کلیساها را داشت. اختلاف، به میان کاتولیک ها و ارتدکس ها کشیده شد و دولت عثمانی، هیئتی از اصحاب کلیساهای مختلف را برای بررسی مسئله نظارت تشکیل داد. این هیئت حق یاد شده را برای فرانسه شناخت. در برابر روسیه تهدید به جنگ کرد، و خواستار احیای قرار داد خواندگار اسکلاسی شد که سلطان عثمانی با آن موافقت نکرد. روسیه از انگلیس و فرانسه کمک خواست، اما آنان با این درخواست موافقت نکردند. سلطان عثمانی نیز حق حمایت روسیه از نصارای مقیم سرزمین عثمانی را رد کرد. هم چنین سلطان، رشید پاشا را، که از دشمنان روسیه بود، به صدر اعظمی گماشت»4 آغاز جنگ در ژوئیه ۱۸۵۳، روسیه شاهزادهنشینهای مولداوی و والاچیا را در بالکان اشغال کرد که با واکنش نظامی عثمانی روبرو شد. بریتانیا و فرانسه، دیگر قدرتهای کنسرت اروپا، با توسعه طلبی روسیه در بالکان و حوزه مدیترانه مخالف بودند و خواستار راه حل دیپلماتیک شدند. اما نیکلای یکم تزار روسیه بدون توجه به سیاستهای بریتانیا و فرانسه نسبت به امپراتوری عثمانی به ناوگان خود دستور داد تا ناوگان دریایی عثمانی را در دریای سیاه نابود کند، سپس ایالتهای رومانیایی امپراتوری عثمانی را تصرف کرد. «روسیه نسبت به اشغال بلغارستان و رومانی تهدید کرد و سپاه روس حرکت کرده، دو منطقه یاد شده را به اشغال خود در آورد. در این وقت، دولت های اروپایی شامل اتریش، آلمان، انگلیس و فرانسه مداخله کردند؛ اما وساطت آنان به جایی نرسید. جنگ میان روسیه و عثمانی ادامه یافت و تلاش های صلح بی ثمر ماند. مواضع فرانسه و انگلیس در برابر روسیه، به سبب مصالحشان بود، نه به قصد دفاع از مسلمانان»5 علت اصلی اینکه فرانسه و امپراتوری بریتانیا که دشمنان قدیمی هم محسوب می شدند در مسئله حمایت از عثمانی در برابر امپراتوری روسیه با هم توافق داشتند این بود که هر دو دولت می دانستند که حضور جدی روسها در دریای مدیترانه به ضرر منافع آنها خواهد بود و تنها راهی که روسها را به مدیترانه می رساند تسلط آنها بر دریای سیاه و تنگه های بسفر و داردانل است که می بایست مانع آن می شدند «ناپلئون سوم امپراتور فرانسه و دولت ملکه ویکتوریا با عبدالمجیدیکم سلطان عثمانی همدردی کرده و در ۲۷ مارس سال ۱۸۵۴ پس از اینکه روسیه درخواست خروج از شاهزادهنشینهای حاشیه رود دانوب را نادیده گرفت به روسیه اعلان جنگ دادند و جنگ کریمه آغاز شد. برای نخستین بار از گذشتههای بسیار دور بریتانیا و فرانسه و دولت عثمانی در یک جنگ علیه کشور ثالث با یکدیگر متحد شدند و ناوگان دریایی خود را برای کمک به سلطان عثمانی به دریای سیاه اعزام کردند»6 امپراتوری روسیه مدتها بود که تلاش داشت بر آن مناطق تسلط بیابد «در اواسط قرن نوزدهم، نیکلای اول، تزار روسیه، تلاش کرد مهار دهانه رودخانه دانوب و دریای سیاه را از چنگ عثمانی درآورد و خود آن را به دست گیرد و به این وسیله توازن قوا در اروپا را بر هم زند. قدرتهای اصلی اروپا حمله نیکلای به ترکیه را گام نخست در تلاش برای تسلط بر سراسر قاره میدانستند و برای مقابله با او متحد شدند. روسیه هنوز برای سیطره بر دریای سیاه و دستیابی به دریای مدیترانه و راه های اصلی تجاری تلاش میکرد. امپراتوری عثمانی کماکان ضعیف، اما سرکش، باقی ماند و همسایگانش به قسمتهای مختلف قلمرو سلطان چشم طمع دوخته بودند»7 روسیه که تصور نمیکرد حمایت اروپا از عثمانی تا این حد شدید باشد از اتریش خواست که پا در میانی کرده و قضیه را فیصله دهد اما این اتفاق صورت نگرفت و در اروپا هم قدرت بزرگی حاضر به حمایت از روسیه در برابر عثمانی نشد فرانسه و بریتانیا عازم نبرد با روسها شدند که تا قبل از ورود آنها در حال پیشروی در متصرفات عثمانی بود « در روز 27 مارس سال 1854 پنجاه هزار سرباز فرانسوی به فرماندهی مارشال آرنو و بیست و پنج هزا سرباز بریتانیایی به فرماندهی لرد راگلان و بیست یک هزار سرباز ایتالیایی از پادشاهی ساردنی (ساردنی کشوری بود شمال قسمت هایی از ایتالیا و جنوب فرانسه فعلی) در شبه جزیره گالی پولی پیاده شدند. بلافاصله یکصد و هفتاد ها سرباز ترک نیز به آنان ملحق شدند. اگر چه تعداد سربازان روسیه که بالغ بر پانصد هزار نفر می شدند از قوای متفق بیشتر بود ولی کارآزموده بودن سربازان فرانسوی و بریتانیایی و ساردنی که با انبوه سربازان ترک حمایت می شدند نتوانستند کاری از پیش ببرند. دامنه جنگ به شبه جزیره کریمه محدود نماند و بریتانیا فرانسه در سپتامبر سال 1854 با حمله به بندر بومانسورد در دریای بالتیک جبهه جدیدی علیه روسیه باز کردند که این کار باعث شد مشکلات زیادی برای تجارت دریایی روسها به وجود بیاید در شبه جزیره کریمه اوضاع بر ضد روسها پیش می رفت متفقین در سواحل رودخانه آلما سربازان روسیه تزاری را شکست داده و قلعه مستحکم سباستوپل را محاصره می کنند نیروهای بریتانیا و فرانسه که تعدادشان یکصد هشتاد و پنج هزار نفر بود در مقابل دفاع قابل ملاحظه سباستوپل به فرماندهی سرهنگ فرانتز تودلبن ، افسر ارتش تزاری و فرارسیدن زمستان سخت روسیه به جنگ فرسایشی سنگر ها در پیرامون قلعه سباستوپل متوسل شدند، سرانجام حدود یک سال پس از آغاز محاصره سباستوپل ، در روز 8 سپتامبر سال 1855 میلادی ژنرال مک ماهون بریتانیایی موفق می شود برج مالاکف را تصرف کند. سقوط برج مالاکف سرنوشت سباستوپل را رقم می زند. نیروهای روسیه تزاری که دیگر امیدی به مقاومت نداشتند در روز 10 سپتامبر قلعه سباستوپل را پس از به آتش کشیدن آن ترک کرده و دست به عقب نشینی می زنند نیروهای فرانسه، بریتانیا، ساردنی و امپراتوری عثمانی، یک سال در شبهجزیره کریمه با نیروهای روسیه جنگیدند. سرانجام در سپتامبر ۱۸۵۵ روسیه ناچار شد از پایگاه دریایی مهم خود در شهر سباستوپل خارج شود. این جنگ که با شکست امپراتوری روسیه خاتمه یافت، سبب شد تا امپراتوری روسیه از ادعاهای ارضی خود بر سرزمینهای امپراتوری عثمانی دست بردارد. گفتگوهای صلح در سال ۱۸۵۶ تحت نظر ولیعهد تزار نیکلای اول یعنی الکساندر دوم از طریق کنگره پاریس آغاز شد. تزار روسیه و سلطان عثمانی توافق کردند که اقدام به تشکیل هیچگونه نیروی دریایی یا زرادخانه نظامی در کناره دریای سیاه نکند. بند مربوط به دریای سیاه شدیداً به زیان روسیه بود زیرا تهدید دریایی روسیه علیه ترکها را به شدت میکاست. همچنین تمام قدرتهای بزرگ پیمان بستند که استقلال و تمامیت ارضی امپراتوری عثمانی را محترم بشمارند. در مارس ۱۸۵۶ میلادی، طرفین پیمان پاریس را امضاء کردند. روسیه بساربیای جنوبی و دهانه رود دانوب را به عثمانی پس داد. مولداوی، والاچیا و صربستان زیر کنترل بینالمللی رفتند پایان جنگ پایان جنگ کریمه موقتا نقطه پایانی بر تلاشهای توسعه طلبانه روسها نهاد اما معاهده صلحی که در پی آن منعقد شد قادر به حلِ شرایط ناپایداری نبود که به روسیه امکان داده بود بخشی از سرزمین عثمانی را غصب کند. روسیه هنوز برای سیطره بر دریای سیاه و دستیابی به دریای مدیترانه و راههای اصلی تجاری تلاش میکرد. امپراتوری عثمانی کماکان ضعیف، اما سرکش، باقی ماند و همسایگانش به قسمتهای مختلف قلمرو سلطان چشم طمع دوخته بودند «پس از جنگ تحلیل رایج این بود که شکست در جنگ کریمه را به عقبماندگی صنعت و تکنولوژی روسیه نسبت میدادند. اینگونه تحلیلها درآن زمان در روسیه موجی از غربگرایی و تـلاش برای نوسازی و اصلاحات به سبک اروپای غربی آفریـد. شکست کریمه ضربه سخت روانی بود که طـی دهـه هـای پـسین جامعه فکـری وسیاسی روسیه را تحت تأثیر قرار داد ومشکلاتی را برای این کشور بـه ارمغـان آورد. این تأثیر آنچنان است که میتوان انقـلاب بلـشویکی ۱۹۱۷ و اسـتقرار نظـام شوروی در روسیه را نیز از پیامدهای روانی و فرهنگی شکست در جنگ کریمه خواند»8 روسـیه ای کـه تـا پـیش ازجنگ کریمه، به دلیل جایگاه برجستهاش در قاره اروپـا، احـساس پیـشرفتگی و اقتدار میکرد، از کوران جنگ کریمه با احساس عقـب مانـدگی خـارج شـد و روشنفکرانی چون الکساندر هرزن به منتقـدان سرشـناس و متنفـذ نظـام اجتمـاعی و سیاسی روسیه بدل شدند. نخبگان فکری و سیاسی به طور مدام پیـشرفتهـای اروپـای غربی و بریتانیا را به رخ میکشیدند. به این ترتیب، شکست در جنگ کریمه به سرآغاز دوران جدیدی در تاریخ روسـیه بدل شد که باید آن را دوران غرب گرایی نامید. شکست در جنگ کریمه باعث ضعیف شدن و آسیب پذیر شدن روسیه شد و فضا برای تسلط انگلیس بر این کشور فراهم آمد. در این زمان بود که با کم شدن تولید داخلی و واردات کالای خارجی به خصوص از انگلستان روسیه به سمت غرب گرایی و وابسته شدن به غرب سوق داده شد. البته بایستی خاطرنشان کرد که موج اصلاحطلبی هیچگاه باعث ایجاد روسیهای پیشرفته، همسنگ اروپای غربی نشد و سیاسـتهـای مدرنیزاسـیون الکساندر دوم و مشاوران و کارگزاران لیبرال او در اواخر دهه ۱۸۶۰ روسیه را به شدت نیازمند سرمایه خارجی کرد و آنان مجبور به گرفتن وام از بـزرگتـرین صـراف آن عـصر، بنیاد روچیلد، شدند. طی یک دوره پنج سـاله (۱۸۷۰-۱۸۷۵) روچیلـدها مبلـغ ۶۹ میلیون پوند وام در اختیار دولت روسیه قرار دادند. روچیلدها از زمانی که سیاستهای روسیه در تعارض با سیاستهـای بریتانیـا قرار گرفت، پرداخت وام به روسیه را قطع کردند. این همان روسیهای است که در دهـه ۱۸۴۰ منبع تأمین مالی پادشاهان رو به زوال اروپا بود. اهمیت و ویژگی های نبرد کریمه جنگ کریمه به دلیل به کارگیری سلاحهای جدید و فنون جنگی نوین نخستین جنگ مدرن قرن نوزدهم محسوب میشد و موجب کشتار فراوانی گردید. اتریش که از مساعدت روسیه برای محکمکردن نفوذش در کنفدراسیون آلمان استفاده کرده بود بر خلاف بریتانیا و فرانسه به توسعه طلبی روسیه در بالکان واکنشی نشان نداد. این امر پس از شکست روسیه در جنگ کریمه باعث زوال و ضعف بیشتر اتریش شد، که نه تنها دوستی روسیه را از دست داد بلکه احتمال رویارویی دو کشور در بالکان افزایش یافت. به این ترتیب با ضعف اتریش زمینه برای وحدت ایتالیا و وحدت آلمان فراهم شد. پس از جنگ کریمه و همچنین جنگ فرانسه و اتریش، شکوه و اعتبار سیاسی ناپلئون سوم به عنوان حامی ملتهای ضعیف اروپا از جمله بالکان و رومانی به اوج خود رسید و به دوستی بریتانیا نیز پشتگرم بود. اما از همین زمان به علت برنامههای جاهطلبانه مقدمات ضعف و سقوطش آماده شد. جنگ کریمه به بروز دگرگونی در نیروهای مسلح و ارتش نیز انجامید. این جنگ گواهی بر ناتوانی افسران ارشد در ارائه راهبرد و تاکتیکهای کارآمد بود، در حالی که این افسران در پیش گرفتن روشهای مفیدی همچون جمعآوری اطلاعات در مورد نیروهای دشمن پیش از آغاز نبرد را در شأن خود نمیدانستند. بهخصوص بریتانیا بود که پی برد تجهیزات نظامیاش از رده خارجند. اظهار نظر زیر از جانب اچ ال فیشر، مورخ نظامی، موقعیت را به خوبی تصویر میکند: جنگ کریمه نبردی بود که درگیر شدن در آن ضرورتی نداشت، بدون دوراندیشی آن را پیش بردند و آرایشهای منسوخ و سوء مدیریت فاحش آن را بیش تر به نبردهای قرون وسطایی شبیه کرد تا جنگهای معاصر. این جنگ اولین نبردی در تاریخ بود که پوشش خبری زنده داده شد و خبرنگاران با تلگراف اخبار جبهه را به کشورشان مخابره کردند. نبرد کریمه همچنین اولین نبردی بود که یک عکاس با دوربین در آن حضور داشت و آن را ثبت کرد؛ راجر فنتون انگلیسی اولین عکاسی است که در یک میدان نبرد عکاسی کرد. فنتون فقط چند ماه در کریمه بود اما در این مدت۳۶۰ عکس را بر روی شیشه ثبت میکرد که به عنوان اولین نمونه عکاسی جنگ در تاریخ شناخته می شود. او در کریمه از مناظر و چهرۀ سربازان و فرماندهان با یک دوربین سنگین و بزرگ عکاسی میکرد و در واگنی که وسایل کارش را با آن حمل می کرد عکس ها را ظاهر می کرد «نخستین مجموعه عکس فنتون که هنوز باقی است، حاصل سفری است که در ۱۸۵۲ به همراه دوست خود مهندس چارلز ویگنولز به روسیه داشت. عکسها که تصاویر منفی آنها بر روی کاغذ موم اندود گرفته شده و چاپ آنها بر روی کاغذ آغشته به نمک انجام پذیرفته، چیزی بیشتر از اسنادی جذاب از روسیهاست، این عکسها نشان دهندهی نخستین قریحهی استثنایی فنتون در ترکیب بندی و آرایش شکلها و رنگمایهها است»9 سخن پایانی جنگ کریمه دنیا را وارد فضای جدیدی کرد، اهمیت پشتیبانی از امپراتوری عثمانی و بعدها جمهوری ترکیه به عنوان سدی در برابر نفوذ روسیه مسئله ای شد که از این جنگ مطرح و تا به زمان حال ادامه داشته است. در آن روزگار بریتانیا و فرانسه به کمک عثمانی ها آمدند، بعد از آنها مدتها آلمان پشتیبان عثمانی و جمهوری ترکیه در مقابله با روسیه و اتحاد جماهیر شوروی بود بعد از جنگ جهانی دوم این وظیفه بر عهده آمریکایی ها قرار گفت که تا به زمان حال ادامه داد. در اهمیت سوق الجیشی شبه جزیره کریمه همین بس که بعد از صد و اندی سال هنوز بین روسها و غربی ها که البته اینبار به پشتیبانی مردم اوکراین وارد معرکه شده اند مناقشه وجود دارد و در جنگ های چند سال اخیر عده زیادی در آنجا کشته شده اند. جنگ کریمه اولین جنگی بود که پوشش خبری در آن به وجود آمد یا حداقل مفهوم ان شکل گرفت حضور راجر فنتون به عنوان اولین عکاس جنگ در این واقعه حائز اهمیت بسیار است بخصوص اینکه دوربین های ثبت تصویر در آن دوره دارای محدودیت هایی بودند که کار را برایشان در شرایط عادی هم سخت می کرد چه برسد به شرایط جنگی. نتیجه جنگ کریمه با مساعدت قدرت های اروپایی به سود امپراتوری عثمانی به پایان رسید. بعد از شکست روسها یک موج اعتراضی نسبت به حکومت سلطنتی خاندان رومانوف به وجود آمد که در نهایت به انقلاب در این کشور ختم شد اما پیروزی امپراتوری عثمانی نتوانست روند زوال آنها را متوقف و یا کم سرعت کند. امپراتوری خاندان عثمان هم در همان زمان انقراض سلطنت رومانوف ها در روسیه منقرض شد و به تایخ پیوست، پادشاه ساردنی هم وضعیتی مشابه یافت « شرکت ساردنی در جنگ کریمه به همراه فرانسه و بریتانیا با آنکه برای ساردنی فایده عملی نداشت موجب شرکت این کشور در کنگره پاریس و قرارگرفتن در صف کشورهای لیبرال شد. کاوور برای عملیکردن وحدت ایتالیا به پشتیبانی بریتانیا و فرانسه امیدوار بود. با دانستن اینکه پشتیبانی بریتانیا از شکل سیاسی فراتر نخواهد رفت، کاوور به کمک نظامی فرانسه چشم دوخت و ناپلئون سوم را مناسبترین پشتیبان یافت»10 ساردنی تبدیل به ایتالیای متحد شد و دیگر نامی از پادشاه ساردنی باقی نماند. بریتانیا که در اوج قدرت خود (دوران ویکتوریایی) قرار داشت از آن پس وارد یک سیر نزولی گردید که تا به امروز هم ادامه دارد و دیگر هیچگاه قدرتی به مانند آن زمان را تجربه نکرد. فرانسه هم چند سال بعد از این واقعه با قدرتی جدید در اروپا مواجه شد به نام آلمان که تا نیمه قرن بیستم مشکلات زیادی برای این کشور و همچنین بریتانیا به وجود آورد. جنگ کریمه را شاید بتوان به عنوان پیش در آمدی برای جنگ های خونین جهانی در قرن بیستم یاد کرد. پیدایش قدرت های جدید، زوال قدرت های پیشین و به وجود آمدن تاکتیک ها و جنگ افزارهایی با قدرت کشتار بالا و همچنین اهمیت یافتن رساندن اخبار جنگ بصورت لحظه به لحظه با بهره گیری از تکنولوژیهای جدید مانند عکس و تلگراف همه خبر از به وجود آمدن نوعی از جنگ های جدید می داد که حاصل انقلاب صنعتی در اروپا بود و خصوصیات بارز این جنگ ها میزان بالای تلفات انسانی که ما حصل استفاده از جنگ افزارهای جدید بود. همچنین بعد از این جنگ ملی گرایی در سایه تضعیف امپراتوری عثمانی در بالکان رشد پیدا کرد و کشورهای رومانی و یوگوسلاوی و بلغارستان توانستند از بند امپراتوری عثمانی جدا گشته و استقلال خود را به دست بیاورند. حمید رضا مقسمی
کتاب جنگ کریمه، اثر دبورا بکراش، ترجمه آرش عزیزی ارجاعات: موضوعات مرتبط: تاریخی [ شنبه سوم فروردین ۱۳۹۸ ] [ 10:8 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |