مداد سفید
دست نوشته های حمید رضا مقسمی 
قالب وبلاگ

دکتر یالمار شاخت

خاطرم هست که یکی از اساتید بزرگوارم موضع بسیار سفت و سختی داشت، ایشان یک روز در مورد مکاتب اقتصادی جهان شروع به صحبت فرمودند، اعتقاد استاد بر این بود که سه مکتب عمده سیاسی، اقتصادی در جهان وجود دارد و بقیه مکاتب از این سه مکتب منشعب شده اند، یکی مکتب لیبرالیسم غربی و انشعابهایش، دوم سوسیالیسم و انشعابهایش و سوم که به تازگی این دو مکتب را سخت به چالش کشیده است مکتب اسلام است که در تمامی ابعاد دارای بهترین آموزه ها است، استاد با اینکه فردی بسیار دلسوز و مهربان بود ولی کمتر نظراتی را قبول می کرد، یک روز من دستم را بالا بردم و گفتم: استاد من فکر می کنم یک مکتب اقتصادی مهجور مانده و در این مدت زیاد به آن توجه نشده است و آن مکتب ناسیونال سوسیالیسم بود که در تنها مکانی که خود را کمی نشان داد کشور آلمان نازی بود و به دلیل اعمال و رفتار خشن نازیها  این مکتب اقتصادی زیاد معرف نگردید. استاد کمی مکث کرد و سپس بروی صندلی خود نشست و به آرامی گفت: بله درست است و شرق و غرب از این مکتب زیاد راضی نبودند و حتی مدتی قبل که ناسیونال سوسیالیست های فرانسه قصد داشتند در انتخابات شرکت کنند بر علیه آنها موضع تندی گرفتند. حال ناسیونال سوسیالیسم چه بود؟

ناسیونال سوسیالیسم مکتبی سیاسی و اقتصادی بود که اساس اقتصادی آن بر پایه سوسیالیسم و نه از نوع افسار گسیخته آن و سیاسی آن ناسیونالیسم بود، این دو با هم تلفیق گردیده بودند و مکتب را به وجود آورده بودند که باعث شد آلمان در مدت شش سال از یک کشور ورشکسته به یک ابرقدرت اقتصادی تبدیل شود! لازم به توضیح است بنده قصد ندارم در این مطلب موضع سیاسی این مکتب را بررسی کرده و خدایی ناکرده در مورد جنایات نازیها در جنگ بین الملل را نادیده بگیرم. این مکتب چگونه مکتبی بود و چه شد که در آلمان آن دوران موفق شد؟ آلمان بعد از شکست در جنگ جهانی اول و مقروض شدن به خاطر قرامت های تعیین شده در معاهده ورسای و از دست دادن قسمتی از کشور خود که منابعی زیادی در آن قرار داشت در یک وضع سیاسی و اقتصادی آشفته قرار گرفت. کمک های غرب به جمهوری وایمار که بعد از امپراتوری آلمان عهده دار حکومت آلمان شده بود بعد از بحران اقتصادی در آمریکا در دهه سی میلادی قطع و این بحران به سایر کشورهای بلوک غرب منتشر شد، وضعیت اقتصادی در آلمان بدهکار به قدری آشفته شده بود که قیمت یک نان به دو هزار مارک رسیده بود.

در چنین شرایطی  دو حزب عمده سخت رقیب دولت لیبرال وایمار شده بودند که شعارش حمایت از سرمایه ها و مقابله با کمونیست ها بود و حمایت سرمایه داران را به همراه داشت، آن دو حزب ابتدا کمونیست ها که وعده کار و غذا برای همه آلمانی را می دادند و سپس نازی ها (ناسیونال سوسیالیست ها) که شعارشان کار و غذا برای همه آلمان ها و احترام به سرمایه سرمایه دارن در جهت رشد کشور بود، حزب ناسیونال سوسیالیت آلمان به رهبری آدولف هیتلر موفق شد در سال 1933 در انتخابات رای آورده و نازیها قدرت را در آلمان به دست گرفتند زیرا هم حمایت کارگرها را داشت و هم سرمایه دارها را و یک توازن بین این دو برقرار شده بود. در کابینه آدولف هیتلر وزیر اقتصاد فردی به نام دکتر یالمار شاخت بود که اعجوبه ای در زمینه اقتصاد است و حتی بعد از جنگ جهانی دوم مدتی به کشور ما ایران هم آمد و رهنمونهایی به مسئولین وقت در زمینه اقتصاد داد که فروشگاه های شهر و روستا برای قطع دست دلال ها و ارتباط مستقیم تولید کننده و مصرف کننده یکی از آنها بود. هیتلر و اقتصاد دانش دکتر شاخت قدرت را به دست گرفتند و از سال 1933 تا 1939 که جنگ جهانی آغاز شد شش سال فرصت داشتند تا معجزه ای را به وجود بیاورند.

معجزه این بود که این تیم اقتصادی با راهکارهایی مانند ساخت اتوبان ها عده زیادی از افراد بیکار را به صاحب کار کرد و کارخانه های زیادی شروع به کار کردند، ارتش چند برابر شد و بیکاری تقریباً ریشه کن گردید، جالب اینجاست در همین کشوری که تا چند سال قبل قیمت یک نان به بیش از دو هزار مارک رسیده بود قیمت خودروی بیتل کارخانه وولکس واگن (فلوکس قورباغه ای) که با طرح اولیه شخص هیتلر و طراحی فردینالد پورشه قرار بود با کمتر از هزار مارک در اختیار مردم آلمان قرار بگیرد که البته این طرح به دلیل جنگ بین الملل دوم به تعویق افتاد. در توضیح ساده راهکار ناسیونال سوسیالیست ها می توان اینچنین گفت: به طور مثال شما یک مرزعه دارید و قصد دارید در آن هر چیزی که دلتان می خواهد بکارید، از نظر دولت ناسیونال سوسیالیست مالکیت شما بر مزرعه محترم است و شما صاحب مزرعه خود هستید ولی آن چیزی را در مزرعه خود می کارید که به صلاح جامعه است و کشور در آن مقطع به آن نیاز دارد در غیر این صورت با مشکل مواجه خواهید شد، یعنی مالکیت تا وقتی محترم است که بر ضد آرمانهای جامعه نباشد و سرمایه داران صاحب پول خود هستند ولی آزاد نیستند هر کاری با آن بکنند.

این ساسیت اقتصادی با وجود حکومت پلیسی و خشن نازیها در سرتا سر آلمان و بعد از شروع جنگ جهانی دوم در سرتا سر کشورهای اشغالی اجرا شد، بماند که نکات سیاه زیادی هم داشت از جمله به بردگی گرفتن اسرای جنگی در کارخانه که این بعد از جنگ جهانی دوم بود و مورد بحث ما نیست. لئون دگرل که ملیتی بلژیکی داشت و فرمانده لژیون فلاندرز آلمان نازی بود بعد از پایان جنگ به کشور اسپانیا گریخت و تا سال 1966 هم زنده بود، وی در کتابی علت اتحاد  لیبرال های غرب و کمونیست های شرق که دو مکتب کاملاً متضاد هستند بر علیه آلمان را نه نطریات سیاسی نازیها ها بلکه مکتب اقتصادی ناسیونال سوسیالیت عنوان کرده بود که می توانست هر دو مکتب را به صورت عمده به چالش بکشد، تا حدودی هم حق با دگرل بود زیرا در این مکتب اقتصادی نه کارگران و طبقه فرودست دچار طلم شدید سرمایه داران می شدند و نه سرمایه سرمایه دارن که مولد اقتصاد است به کل نابود می شد. شاید جنگ دوم جهانی احمقانه ترین کاری باشد که نازیها کردند و اگر هیتلر دست به این حماقت بزرگ نمیزد معجزه اقتصادی آنها به کشورهای دیگر هم سرایت می کرد و آنها بدون شلیک گلوله ای به اهداف سیاسی خود هم می رسیدند.

حمید رضا مقسمی


موضوعات مرتبط: اقتصادی
[ پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۸ ] [ 8:40 ] [ حمید رضا مقسمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوشتن رو دوست دارم, نه اینکه بلد باشم, نه بلد نیستم فقط دوست دارم. همین. نوشته های این وبلاگ همگی دستنویس خود بنده است و استفاده بدون اجازه از نوشته ها پیگرد قانونی داره.

حمید رضا مقسمی
لینک های مفید
لینک های مفید

امکانات وب