|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
دکتر مقصود فراستخواه در سال 1335 در شهر تبریز به دنیا آمد. او تحصیلات خود را رشتههای فلسفه، الهیات و برنامهریزی توسعه آموزش عالی به سرانجام رساند و تدریس در دانشگاههای مختلف را آغاز کرد. وی اعداد زیادی کتاب و مقاله تا به امروز تدوین و تالیف کرده است؛ از جمله کتابهای او میتوان به کتابهای تاریخ هشتادساله دانشکده فنی دانشگاه تهران و دانشگاه و آموزش عالی، منظرهای جهانی و مسئلههای ایرانی اشاره کرد. انجمن ترویج علم به دلیل تلاشهای فراوان و تعهد به کار فرهنگی و ترویج دانش جامعهشناسی، به او جایزهی ترویج علم را در سال ۱۳۹۶ اهدا کرد. همچنین در سال 1397، ایشان جایزهی نشان دهخدا را برای کتاب نظارت و ارزشیابی در آموزش عالی دریافت کرده است.در حال حاضر وی در دانشگاههای تهران، شهید بهشتی و علامه طباطبایی فعالبت دارد و به تدریس جامعهشناسی تغییرات فرهنگی، تاریخ تفکر اجتماعی، جامعهشناسی دین، جامعهشناسی جوانان، سیاستگذاری و برنامهریزی آموزش عالی، کیفیت دانشگاه، اعتبار سنجی و روشهای تحقیق کیفی مشغول است. مختصری در مورد کتاب: کتاب ما ایرانیان زمینه کاوی و اجتماعی خلقیات ایرانی رفتارهای مردم ایران را از منظر اجتماعی و تاریخی بررسی میکند. ما ایرانیان مجموعه سخنرانیهای دکتر مقصود فراستخواه است که بین سالهای 1386 تا 1388 در بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان ایراد کرده است. کتاب نتیجهی پژوهشهای ایشان دربارهی اخلاقیات ایرانیان است. «آیا خلقیات ایرانیان ضعفهایی دارد؟» سوالی است که در این رابطه مطرح شده است و نویسنده تلاش کرده تا با نگاهی همه جانبه پاسخ درستی برای آن بیاید. دکتر مقصود فراتسخواه با نگاهی پژوهشی ضعف فرهنگی و عقبماندگی مردم ایران را در هشت بخش بررسی کرده است. البته این کتاب در ابتدا با هفت بخش منتشر شده بود ولی در ویراست دوم بخش دیگری به آن اضافه شد. نقد کتاب: برای حرکت به سوی هر هدفی ابتدا می بایست توانایی ها و نقاط ضعف و قوت خود را شناخت چیزی که در علم مدیریتی امروز ما از آن به نام مدیریت منابع یاد می کنیم، تا از این طریق بهترین و کم خطرترین راه برای نیل به آن هدف یافت شود. برای رسیدن به تجدد و دور شدن از عقب ماندگی هم می بایست ما ابتدا یک شناخت کلی از نقاط ضعف و قوت مردم خود به دست آوریم تا بتوانیم عیوب خود را برطرف کرده و نقاط قوت خود را تقویت نماییم. کاری که بنده فکر می کنم جناب آقای مقصود فراستخواه قصد داشته اند با نگارش این کتاب قدمی در جهت دست یافتن بر آن بردارند. مورد اول: بنده فکر می کنم در ابتدای کار یعنی طرح مسئله نگارش این کتاب نکته مهم از در همین ابتدای آن این است که کشور ما ایران یک کشور بزرگ با چند خرده فرهنگ و زبان مختلف است که تحت نام ایران و زبان فارسی وحدت یافته و نباید آن را با کشوری مانند ژاپن که زبان و نژاد و قومیت همه مردم تقریباً یکی است شبیه دانست. این خرده فرهنگ ها در بسیاری از موارد با هم متفاوت هستند که نمی توان یک نسخه کلی برای آن پیچید و یا یک مورد منفی را به همه مردم تعمیم داد. در جایی به مانند پایتخت شاید این خرده فرهنگ ها و زبانها کنار هم بصورت وحدت یافته قرار بگیرند ولی در کل و در ابعاد کشور هر سو یک خصوصیات دارد که ممکن است با خصوصیات سوی دیگر از کشور بسیار متفاوت باشد. مورد دوم: یک سری از اشتباهات رفتاری مربوط به ملیتی خاص نیست. به طور مثال جناب فراستخواه از مواردی مانند چاپلوسی و دروغگویی و مواردی از این دست در مورد ایرانیان اشاره فرموده اند. این موضوع مختص به ایران نیست و ریشه های آن فقط در آن چیزهایی که ایشان در کتابشان فرموده اند نیست. در هر جایی از دنیا که سیستم حکمرانی منحصر به یک فرد و یا یک گروه است که مردم در انتخاب انها نقشی ندارند باشد ضد اخلاقهایی مانند دروغ و چاپلوسی جای اخلاقیات درست را می گیرد ولو در آموزهای دینی و اخلاقی و فرهنگی آن کشور توصیه های زیادی هم در درد این قضیه شده باشد. چرا این مسئله صورت می پذیرد یعنی ناهنجاریها جای هنجارها را در این کشورها می گیرند؟ به دلیل الینکه انسان موجودی است که میل به ترقی و پیشرفت دارد وقتی در یک سیستم سیاسی خودکامگی وجود داشته باشد این موضوع به سیستمهای دیگر مانند سیستم اداری و نظامی و آموزشی و ... هم تسری پیدا می کند. خودکامگی به هیچ وجه انتقاد را نمی پذیرد به همین دلیل دروغگویی و چاپلوسی از فرد راس هرم تبدیل به هنجار می شود. سیستم خودکامه حقیقت بر علیه خود را بر نمی تابد به همین دلیل دروغ خوش آیند رواج پیدا می کند. همچنین سیستمهای خودکامه سازوکاری برای تغییر باقی نگذاشته اند و تنها راه برای تغییر تبدیل به تلاش برای سرنگونی می شود به همین دلیل شایسته سالاری جای خود را به چاپلوس پروری و مداحی می دهد و شایستگان یا در کنج عزلت هستند یا در گوشه زندان و رندان و چاپلوسان تکیه زنان بر مسند های مختلف کشور می باشند. مورد سوم: الینکه جناب فراستخواه برای حل این مشکل یک نسخه توصیه فرموده اند به شرح زیر: آموزش مداوم برنامه های توسعه فرهنگی و اجتماعی، وضع قوانین خوب، تقویت اجتماعات محلی و نهادهای عمومی، ایجاد رفاه و فقرزدایی، توسعه سیاسی و اصلاح نهاد دولت. بنده معتقد هستم که حداقل از زمان جنبش مشروطه خواهی ملت ایران تا به امروز تلاشهای زیادی در این زمینه شده از جمله سعی در ایجاد آموزش صحیح که توسط افرادی چون میرزا تقی خان امیر کبیر صورت پذیرفت و علی هذا، اما اینکه چه عاملی باعث این شد که این تلاشها به نتیجه نرسد مهم است و جناب فراستخواه باید بداند این عامل مهم یا عوامل منتهی به آن همچنان با قدرت حضور دارند و مانعی برای تلاش های اینچنینی. ابتدا باید موانع این مهم شناخته شود و راهی برای برطرف کردن این موانع یافت شود و الی تا قیامت اوضاع به همین منوال خواهد بود و هیچ تغییری حاصل نخواهد شد. به عقیده اینجانب به عنوان عضوی کوچک از جامعه علمی کشور، فرهنگ سازی می بایست نه از سوی نهادهای بالا دستی بلکه از بستر جامعه آغاز شود. یک پدر و یا مادر می بایست در خانواده خود به فرزندانش آموزش بدهند که باید برای تمامی مسائل مشورت کرد، دروغ بد است ولو به نفع دروگو باشد، شایسته حق بالا بودن دارد و رفاه یک امر شخصی نیست و همه افراد جامعه به مانند افراد یک خانواده حق برخورداری از رفاه را دارند. هر وقت این اتفاق افتاد بدون اینکه لازم باشد جنبشی و یا انقلاب خونینی صورت بگیرد به آرامی در جامعه ارزشهای راستین جای ضد ارزش ها را می گیرند به مانند جنبش های عدالت خواهی که در میان قبایل عصر جاهلیت با آن هم ضد ارزش حاکم در جامعه صورت گرفت و نتیجه خوبی داشت. مورد چهارم: جناب فراستخواه برای شناخت خلق و خوی ایرانیان به مداخل یازدهگانه ای اشاره فرموده اند که اکثر متون نگاشته شده توسط روشنفکران ایرانی و غربی و سیاحان و سفیران و ... در این باب بوده است که از زمان صفویه و متون برادران شرلی آغاز می شود و کتاب نامه های ایرانی منتسکیو را رد کرده و به زمان حاضر و کتبی مانند اثر خلقیات و روحیات ایرانیان جناب جمال زداه می رسد. به عقیده بنده شاید بعضی از خلقیات مردم ایران در این چند صده به یک شکل و فُرم باقی مانده باشد ولی این اخلاقیات چه خوب و چه بد در طول زمان بخصوص در دوران مُدرن که وسایل ارتباط جمعی رشد زیادی کرده اند تفاوت های زیادی کرده است. نمونه موردی آن در طول نیم قرن گذشته جایگاه دین در تصورات و تصمیگیری ها و خلقیات مردم است که اگر مردم نیم قرن پیش یعنی سال 1350 هجری شمسی با زمان حاضر مقایسه شوند یک تفاوت بسیار زیاد در این زمینه دیده خواهد شد. مورد پنجم: جناب فراستخواه در مورد منشاً خلقیات و روحیات ایرانیان نویسنده به دو شاکله اصلی به نام الگوی اسناد بیرونی و الگوی اسناد درونی اشاره می کند. برای اولی حملات کشورهای دیگر از جمله حمله مغولان را نام می برد و برای دومین مورد مثالهایی چون سیستم آبیاری. اما در مورد اول می بایست تفاوت های زیادی بین حجوم های نظامی قائل بود. به عقیده بنده شاید مغولان یک حمله تمام عیار به خاک ایران داشته اند ولی از لحاظ فکری چون دارای دین و نظام فکری و فرهنگی و حتی خط نوشتاری بودند تاثیرشان بر خلقیات روحیات مردم ایران بسیار متفاوت است با حمله اعرابی که دین، فرهنگ، خط نوشتاری و شمشیر را توامان با هم وارد خاک ایران کردند و یک قصد ایجاد یک تسلط تمام عیار را داشتند به مانند آنچه در عراق و شام و مصر رخ داد. بنده فکر می کنم دروغگویی که در ایران باستان بسیار ناپسند شمرده می شد وقتی باب شد که مردم ایران برای رهایی از مالیات های دینی اعراب مجبور به گفتن دروغ های دینی شدند و مواردی از این دست در حالیکه مغولان بجز پول مردم با دین کسی کاری نداشتند و یا تسلط آنهان فقط در مناطقی بود که علوفه برای اسبانشان فراهم بود و مناطق مرکزی و جنوبی کشور از دست برد انها تا حدودی در امان ماند. در یک قسمت از فرمایشات سرکارخانوم فلاحی از متن کتاب شنیدم که از قول جناب آقای جلال آل احمد فرمودند: که ایران کشوری عقب افتاده نیست و این غربی ها هستند که سعی دارند ایران را عقب افتاده نشان دهند؟ این را در متن ارسالی ایشان ندیدم اما کاش ما در زمان ایشان زندگی می کردیم تا سوال کنیم ایران دهه چهل شمسی و یا حتی امروز را چگونه در ردیف کشورهای غیر عقب افتاده محسوب کرده اند؟ کشوری که چه در آن دوران و چه امروز از تامین بسیاری از نیازهای اولیه مردم خود عاجز است چگونه می تواند عقب افتاده نباشد. کشوری که اکثر مردم آن در فقر مادی و فرهنگی به سر می برند چگونه از دید روشنفکرانی مثل ایشان در ردیف کشورهای مترقی محسوب می شده اند؟ مورد ششم و آخر: اینکه درباره کل اثر بنده آن را یک قدم خوب در جهت پیشرفت کشور در تمامی زمینه ها می دانم زیرا همانطور که عرض کردم بهترین راه برای حرکت به هر سو شناخت توانایی ها و مشکلات درونی است. جناب فراستخواه اینکار را با بهره گیری از نظریات اندیشمندان غربی و داخلی تا حدودی انجام داده اند ولی هیچ نسخه درستی برای بهتر شدن اوضاع ارائه ننموده اند و یا بنده متوجه آن نشدم. البته لازم به ذکر می باشد که دادن یک نسخه کلی در این باب کاری نادرست است و بهتر شدن خلقیات و روحیات یک ملت چیزی نیست که با یک مقاله و یا کتاب بتوان آن را در زمان کوتاهی مرتفع کرد بلکه یک کار بسیار عظیم است که برای آن باید آثار کارشناسی شده بسیاری انجام شود و زمان زیادی را هم به آن اختصاص داده شود. حمید رضا مقسمی موضوعات مرتبط: معرفی کتاب، تاریخی [ پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۰ ] [ 15:47 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |