|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
در حدود 250 سال از تاریخ باستان کشورما ایران از تاریخ 312 تا 63 پیش از میلاد حضرت مسیح علیه السلام تحت سلطه حکومتی بیگانه به نام سلوکیان از نژاد مقدونی یونانی بوده، حکومتی که بعد از شاهنشاهی درخشان هخامنشی که بنیانگذاران کشور ایران بودند و به دست الکساندر کبیر نابود شدند در وسعتی که از شمال به ازبکستان فعلی و از جنوب به خلیج پارس و از شرق به مرزهای هندوستان و از غرب به سواحل مدیترانه ای لبنان و فلسطین میرسید و پایتخت ابتدایی آن شهری به نام سلوکیه بود که به دستور سلوکوس اول بنیانگذار این سلسله در نزدیکی شهر بابل ساخته شد و سلوکوس و جانشینان او ابتدا از آنجا و سپس از انطاکیه بر قلمر خود حکمفرمایی کردن، آنها از کجا آمدند؟ چگونه آمدند که توانستند جانشین حکومت با اقتدار هخامنشی باشند و چه شد که توانستند بر قسمتهای زیادی از خاورمیانه به مدت دو قرن و نیم حکومت کنند؟ برای یافتن جواب این سوالات باید به سالها قبل باز گردیم تا بفهمیم علل شکست اجداد ما و سلطه 250 ساله مقدونی یونانی ها بر کشور ما چه بوده است. نبرد بین ایران و یونان باستان که مقدونیه هم جزء قلمرو آن مسوب میشده از زمان داریوش هخامنشی آغاز گشت و تقریباً میتوان گفت که نبرد بین دو تفکر و دیدگاه اساسی در جهانی بینی، سیاست، زندگی بود، مردم یونان از همان نخستین سالهای تشکیل کشورشان مردمی دمکرات منش با روحیه آزادی خواهی بوده و بر این تفکر اجتماع داشتند که نوع بشر آزاد است و هر کسی میتواند با رای بقیه مردم به عنوان رهبر جامعه انتخاب شود، گفته شده که نوع دموکراسی یونان باستان به گونه ای بوده که این نوع دموکراسی در هیچ یک از ادوار تاریخ تکرار نشده است، یونانی ها در دین هم قائل به خدایان و الهه های مختلفی بوده اند که در راس آنها زئوس خدای خدایان قرار دارد، از آن سو مردم ایران زمین که تحت حکومت هخامنشیان به سرسلسلگی کوروش کبیر بودند درصد بالایی از آنها قائل به یک خدا (اهورامزدا) خدای زرتشت بوده اند و نظام سیاسی حاکم بر ایران نظام شاهنشاهی بوده و ایرانیان بر این تفکر بوده اند که یک شخص برگزیده به نام شاه از خون صالحین و پاکنهاد باید فرمانروای آنها باشد و هر کسی نمیتواند بر دیگران بر صرف به دست آوردن رای حکومت کند. واضح است که برخورد این دودیدگاه با هم لزوماً به برخورد فیزکی هم خواهد رسید و وقتی قلمروی ایرانیان هخامنشی از غرب به قلمروی یونانیان رسید این برخورد اجتناب ناپذیر مینمود، که این برخورد در زمان داریوش شاه با لشکر کشی ایشان به یونان در سال 492 پیش از میلاد مسیح علیه السلام و شکست در ساحل ماراتن آغاز گشت از این زمان به بعد ایرانیان در تاریخ نه تنها به عنوان دشمن یونانیان بلکه به عنوان بربرهایی که دشمن دموکراسی و آزاد اندیشی هستند شناخته شده و نبرد ایران و یونان به عنوان نبرد بین غرب و شرق قلمداد گشت که تا به امروز هم ادامه دارد ، برخورد بزرگ و تعیین کننده دیگر لشکر کشی خشایارشا شاهنشاه مقتدر ایران در سال 480 به یونان بود که باعث فتح آتن به دست شاهنشاه ایران و آتش زدن آن شد ولی در نهایت این سپاه ایران بود که شکست خورده و ناچار به عقب نشینی شدند، به آتش کشیدن شدن آتن به دست خشایارشا تبدیل به کینه ای در دل یونانیان گشت که بعد ها عوارض خود را نشان داد یونانیان هموراه ترس از حمله مجدد ایرانیان داشتند و بر این گمان بودند که برای نجات حکومت خود باید از شر بزرگترین دشمن خود که ایرانیان بودند خلاص شوند. بعد از عقب نشینی خشایارشا تقریباً به مدت صد و پنجاه سال ما بین ایران و یونان جنگ سرد حاکم شد و دو طرف سعی در کنترل رقیب سنتی خود با سیاست اجتناب از رویارویی فزیکی داشتند که در این مهم ایرانیان بر رقیب پیشی گرفتند به ویژه در جنگ های داخلی یونان که موسوم به جنگ های پلوپونزی بود به سیاست حمایت از اسپارت رقیب آتن پرداخت که باعث پیروزی اسپارت و شکست آتن دشمن دیرینه ایران شد. در سال 338 پیش از میلاد فلیپ پادشاه مقدونیه به آتن لشکر کشید و این کشور را ضمیمه خاک خود کرد وی فرزند خود الکساندر را برای تحصیل علم و دانش نزد ارسطو حکیم سرشناس یونانی گذاشت و ارسطو وی را تعلیم داد آنگونه که خواست، گفته شده او ایران را بزرگ دشمن دموکراسی غربی نامید و الکساندر را برای تشویق کرد در صورت رسیدن به تاج و تخت تکلیف این دشمن دیرینه را یکسره نماید. الکساندر نزد ارسطو حکمت و علم را فرا گرفت و فلیپ در ازای این کار ارسطو زادگاه وی شهر استاگیرا را که ویران کرده بود از نو ساخت و مردمش را که به بردگی گرفته بود آزاد ساخت و به خانه خود بازگرداند. فلیپ پادشاه مقدونی که یونان را به تصرف خود در آورده بود در سال 336 قبل از میلاد به قتل رسید و الکساندر فرزندش به جای وی بر تخت نشست او ابتدا رقیبانش را محو ساخت و بعد از آرام کردن بالکان رو به سوی قلمروی شاهنشاهی ایران گذاشت. او در سال 334 قبل از میلاد مسیح (ع) از داردانل گذشت و در کنار رود گرانیک میان سپاه او با سپاه ایران به فرماندهی مهرداد داماد داریوش جنگی در گرفت که به جنگ گرانیک موسوم گشت، الکساندر خود به قلب سپاه ایران تاخت و با کشتن مهرداد سپاه ایران از هم پاشید و اولین شکست ایرانیان از سپاه الکساندر به این گونه رقم خورد، داریوش از شکست سپاه ایران و کشته شدن مهرداد خشمگین شد و برای ادب کردن الکساندر سپاهی به استعداد 600000 نفر آراست و به رویارویی او شتافت او در منطقه ایسوس از کوه آمان گذشت و پشت سپاه الکساندر را بست، الکساندر بی محابا به سوی لشکر ایران تاخت و یکی از اطلاعاتی که او از یونانیان در مورد ایرانیان فراگرفته بود در این جنگ به کمکش آمد، الکساندر میدانست که سپاه ایران در سمت راست خود بسیار قوی است برای همین به سمت چپ سپاه ایران تاخت و با حمله مستقیم به سمت داریوش لشکر وی را آشفته کرد، داریوش پا به فرار گذاشت و خانواده و خزانه اش به دست الکساندر افتاد، وی بعد از شکست سپاه ایران به جای تعقیب داریوش به سمت مصر رهسپار شد. مصر که از زمان کمبوجیه در کنترل شاهنشاهی ایران بود از ورود الکساندر استقبال کرد و او بدون زحمت فاتح این کشور شده به سوی بین النهرین حرکت کرد، الکساندر قبل از رویارویی با سپاه ایران با نمایندگان بابل که در خدمت ایرانیان بودند دیدار کرد و به آنها وعده داد در صورت تمرد از دستور پارسیان بابل از خشم او در امان خواهد ماند، سپاه الکساندر و ایران برای بار سوم و آخرین بار در سال 331 قبل از میلاد رو در رو قرار گرفتند و این نبرد که به گوگمل مشهور گشت نیز با شکست سپاه ایران و فرار داریوش خاتمه یافت ولی اینبار داریوش به دست یکی از مقامات خودش کشته شد و ایران به طور کامل به دست مردان الکساندر افتاد و بجز چند نبرد کوچک مانند مقاومت آریوبرزن در زاگرس جنوبی الکساندر برای فتح کامل شاهنشاهی ایران دچار زحمت نشد. وی به تلافی عمل خشایارشا در آتش زدن آتن تخت جمشید را در آتش سوزانید و به سمت هند تاخت و قسمتهایی از آن را اشغال نمود، او که دیگر در سپاهیانش رمقی نمیدید دست از جهانگشایی کشید و به شوش بازگشت. او در شوش به همراه هشتاد نفر از سران سپاه و نزدیکانش با دختران ایرانی ازدواج کرد و امر کرد که به این سنت عمل کنند تا فرزندان آنها دورگه بوده و در میان ایرانیان پذیرفته شوند خود اکساندر سه بار ازدواج کرد که هر سه همسر وی به نامهای روشنک دختر شهرب (والی) بلخ، استاتیرا یا برسینه دختر داریوش سوم و پروشات دختر اردشیر سوم همگی از ایران بودند و شاید سوال بزرگ تاریخ این باشد که چرا با وجود این همه تنفری که الکساندر از ایران داشت و به خاطرش حتی تخت جمشید را در آتش سوزاند و با وجود این همه کشور و شهر و انسانی که زیر سلطه او بودند تمام همسرانش را از میان ایرانیان انتخاب کرد؟ و چه شد با پوشیدن لباسهای ایرانی و رفتار مانند شاهان هخامنشی حتی کار را به جایی رساند که خود را جانشین داریوش خطاب کرده و به دروغ شایع کرد که داریوش در بستر مرگ او را به عنوان جانشین خود انتخاب نموده است؟ شاید جواب این سوال این باشد که او بعد از ورود به ایران زمین و دیدن فرهنگ و تمدن مردم آن روزگاران ایران که در میان ملل جهان برجسته ترین بود متوجه دروغپردازیهای تاریخ نویسان یونانی شده و از آنجا که فردی باهوش و درایت بود به جای ستیز با این فرهنگ سعی در سوار شدن بروی موج آن را داشت تا بتواند پایه های امپراطوری جدید خود را بر مبنای این فرهنگ غنی استوار سازد چرا که او خبر از آینده نافرجامش نداشت و گمان میکرد خود و فرزندانش از زنان ایرانی هزاران سال بر جهان حکم خواهند راند ولی چنین نشد. رفتار الکساندر و خو گرفتن با آداب و رسوم و فرهنگ ایران و امر کردن مقدونیان و یونانیان به همین کارو همچنین گماردن سرداران ایرانی به جای همتایان مقدونی و یونانی به عنوان فرمانده لشکر و ... باعث رنجش خاطر بسیاری از سران سپاه او گشت و حتی توطئه هایی برای کشتن وی صورت پذیرفت، الکساندر در سال 323 قبل از میلاد در سن 32 سالگی به مرگی مشکوک در کاخ بخت النصر در بابل چشم از جهان فرو بست و چون فرزندش الکساندر چهارم از روشنک متولد نشده بود امپراطوری عظیمش که از غرب تا شرق عالم آن روزگار را شامل میشد بدون تاج و تخت ماند. سرداران الکساندر که بزرگترین آنها آنتیپاتر و پسرش کاساندر، پردیکاس، آنتیگونوس، بطلمیوس، لوسیماخوس و سولوکوس بودند. برای در دست گرفتن این امپراطوری عظیم به نزاع پرداختند، جنگ بر سر جانشینی الکساندر از زمانی آغاز شد که هنوز بدن وی سرد نشده بود، پردیکاس که در میان رجال مقدونی از همه با نفوذتر بود تا پیدا شدن وارث الکساندر خود را نایب السلطنه خواند و از آن سو عده ای هم گرد فلیپ سوم برادر الکساندر جمع شده و میان این دو جنگی در گرفت که با شکست یاران فلیپ مقرر شد تا بزرگ شدن فرزند الکساندر فلیپ پادشاه و پردیکاس نایب السلطنه باشد و هر یک از سرداران هم به مملکتی مامور شدند و محققاً بعد از رسیدن به محل ماموریت خویش با مناسب دیدن اوضاع و احوال آشفته راه خودسری در پیش گرفته و علم استقلال در دست گرفتند، در این گیر و دار رکسانه از استاتیرا یا برسینه همسر دیگر الکساندر را فریب داده و به قتل رسانید و با متولد شدن پسرش الکساندر موقعیتش مستحکم شد، ولی خود وی و فرزندش که وارث تاج و تخت بود و همچنین فلیپ برادر الکساندر با دسیسه سرداران الکساندر به قتل رسیدند. سولوکوس یا نیکاتور یکی از سرداران بزرگ مقدونی سپاه الکساندر بود او در زمان حیات الکساندر با وجود جوانی به واسطه زورمندی ابراز رشادت و جرات در تمام جنگ های هندوستان مصدر خدمات بزرگ گردیده و فرماندهی هیپاس پیتهای شاهی (هیپاس پیت یا پیاده نظام متوسط به گروهی از سربازان گفته میشد که از حیث اسلحه مقام وسطی مابین سپاهیان سبک و سنگین اسلحه دارا بودند) به او واگذار شد و از جمله کسانی بود که در جشن ازدواج دسته جمعی به فرمان الکساندر با همسری ایرانی به نام آپاما یا آپامه ازدواج کرد و ماحصل ازدواجشان پسری به نام آنتیوخوس بود که بعد ها جانشین وی گشت، پس از مرگ الکساندر و در زمان نایب السلطنگی پردیکاس سلوکوس فرمانده سواران موسوم برفقا گردید و در مصر صاحب منصبان بخیمه پردیکاس هجوم برده و شورش کردند. در این شوروش سلوکوس و آنتیگونوس مداخله کرده و با میانجی گری هنگامه را خواباندند و سلوکوس در ازای این خدمت حکمران بابل گردید و بلافاصله در مقام بسط قدرت و توسعه حوزهء حکمرانی خود بر آمد. بعد از تقسیم ثانویه ایالات به مدت بیت سال جنگ پیچیده ای بین سرداران الکساندر در گرفت که باعث تجزیه این امپراطوری بزرگ گردید. در سال 317 ق.م بین سپاه اومن و اتحاد بین سلوکوس و آنتیگونوس جنگی در گرفت که با شکست سلوکوس و یارانش پایان یافت، بعد از این شکست آنتگونوس موفق شد با فریبی اومن را به قتل رسانده و قصد از میان برداشتن سلوکوس را هم داشت که سلوکوس به مصر گریخته و میهمان بطلمیوس شد،در سال ق.م سولوکوس در مقام همراهی بطلمیوس با آنتیگونوس در حوالی ایسوس جنگ کردند که به شکست آنتیگونوس انجامید، بعد از آن سلوکوس به شام رفته و شکست فاحشی به دیمیتریوس فرزند آنتیگونوس وارد ساخت، سلوکوس با سپاهیانش در اول اکبر سال 312 ق.م مجدداً وارد بابل شد و تاریخ خاندان سلوکی به عقیده اکثر مورخان از این تاریخ به عنوان آغاز امپراطوری سلوکی یاد میشود، بعد از ورود به بابل فوراً به تیه نیرو پرداخت و طولی نکشید که بین او و نیکانور والی ماد جنگی درگرفت که به پیروزی سلوکوس و مرگ نیکانور ختم شد، سلوکوس در نه سال جنگ فاتحانه پایه های امپراطوری خود را محکم ساخت بعد از کنترل شهرهای آسیا به سمت هند رفت ولی در هند به مانعی به نام چندره گوپتا پادشاه هند برخورد کرد و جلوی پیشرویش گرفته شد و به ناچار با شاه هند صلح کرد و به غرب بازگشت و در نزدیکی بابل شهری بنا کرد به نام سلوکیه . او امپراطوری خود را به هفتاد و دو قسمت تقسیم کرد و اداره هر قسمت را به یک ساتراپ سپرد که اغلب از نزدیکان وی بودند و در اداراه امور قسمت خود تا حدی خودمختار بودند. شاید سلوکوس در بنیانگذاری امپراطوری خود مشکل چندانی نداشت زیرا که دست قضا او را جانشین نابغه جنگسالار جهان الکساندر کرده بود که قبل از او و برای محکم کردن پایه های حکومت آینده خود دست به اقداماتی زد که میراث بر آن سولوکوس شد اقدامتی همچون ازدواج با زنان ایرانی برای پذیرفته شدن در میان ایرانیان و استفاده از آداب و فرهنگ ایرانی در کشور داری. مسئله مهم بعدی که که سلوکوس را در اداره این امپراطوری عظیم یاری کرد این بود که او وارث سرزمینی شد که قبل از او صد ها سال توسط شاهنشاهی هخامنشی اداره شده بود شاهنشاهی که در زمان خود یکی از بزرگترین، پیشرفته ترین، با فرهنگ ترین و منظم ترین سیستمهای اداره حکومت را داشت و الکساندر و سلوکوس و جانشینان وی برای اداره آن تقریباً از همان سیستم استفاده کرده در واقع از آن بهره برداری کردند اما نکته مهم این بود که وقتی الکساندر بر شاهنشاهی ایران دست یافت ضعفهایی را که موجب سست شدن پایه های آن شده بود را برطرف کرده و آن را برای سلوکوس آماده ساخته بود. در این زمینه رومن گیرشمن مینویسد: «پس از فتح ايران ، از همان ابتدا يونانيان متوجه شدند كه اداره ى چنين امپراتورى وسيع ، بدون استفاده از همكارى ايرانيان بسيار مشكل خواهد بود به همين دليل ، بسيارى از سازمان هاى ادارى و شاهنشاهى ايران را به حال سابق خود گذاردند. عده زيادى از امرا و شاهزادگان ، و روساى ايرانى در مشاغل سابق باقى ماندند. خود اسكندر و فرماندهان وى شيوه ى زندگى و زرق و برق دستگاه حكومت هخامنشى را تقليد كردند گروه زيادى از ايرانيان از راه ازدواج با يونانيان پيوند فاميلى و خانوادگى استوار كردند» سلوکوس و بیست و شش جانشینش در حدود دویست و پنجاه سال بر سرزمینی حکومت کردند که ایران امروزی هم تقریباً جزعی از قلمروی آن بود، همانطور که پیشتر اشاره شد سلوکیان برای اداره این سرزمین پهناور از سیستم اداره حکومتی هخامنشی بسیار سودبردند آنها قلمروی خود را به هفتاد و دو ساتراپی تقسیم کردند و برای اداره هر ساتراپی یک ساتراپ (شهربان) گماردند، مرکز هر ساتراپی را استراتگ و اداره امور مالی ان با یک اکوتوم بود، هر استارپی به چند آپارخیا و هر آپارخیا به چند هیپارخیا و هر هیپارخیا به چند استاتما بخش میشد. زمین ها هم به دو قسمت زمین های شاهی و شهری تقسیم میشد سلوکوس سیستم «پولیس» یونانی که در آن شهرها به صورت خودمختار اداره میشدند را وارد سیستم اداری حکومتی ایران کرد، در این سیستم شهرها و زمین های اطراف آنها تنها در برابر پادشاه پاسخگو بودند و طبقه حاکمه که از اشراف تشکیل میشد در امور داخلی و اداره زمین های کشاورزی اطراف استقلال داشتند. بکار گیری سیستم پولیس در ایران باعث رشد طبقه مرفه در شهرها شد و شهرها به مراکز فرهنگی، اجتماعی، علمی و اقتصادی مستقل از روستاها در آورد. با استفاده از این تقسیم بندی منظم و دقیق پادشاهان سلوکی در زمان فرمانروایی خود تسلط خود را بر قسمتهای مختلف امپراطوری حفظ میکردند. سلوکیان بر خلاف اعمال الکساندر در استفاده از آداب و رسوم ایرانی با ساختن سازه ها و شهرهای یونانی و کوچاندن مردم مقدونیه و یونان به سرزمین های تحت اشغال خود و همچنین استفاده از آداب و رسوم یونانی در دربار و مکانهای حکومتی سعی در غالب کردن فرهنگی مقدونی-یونانی در امپراطوری خود داشتند مشیرالدوله پیرنیا در این زمینه میگوید: «رفتار سلوکیان با ایرانیان مانند رفتار آقایان با اتباعشان بود یا مانند رفتار مردمان غاصب به مردمان مغلوب، تغییری که در سامانه کشورداری ایران در زمان ایشان پدید آمد آغاز ملوک الطوایفی بود و دیگری عبادت پادشاه» سلوکیان برای سپاهیان خود اغلب از سربازان مقدونی-یونانی استفاده میکردند ولی گاه از سربازان بومی نیز برای جنگ ها استفاده مینمودند برای مثال در نبرد رافیا که بین سپاه سلوکی امپراطوری بطلمیوس مصر در سال 217 قبل از میلاد درگرفت از 68 هزار سپاه سلوکی 12 هزار نفر از مردمان لودیه، پارس،تراکیه، کادوسیان،عرب، کردوک، کاهی، کوسیان و کیلیکیها بودند از ایرانیان بیشتر در یگانهای کماندار و فلاخن دار استفاده میشد. گه گاه ایرانیان سپاه سلوکی به دلایلی مانند کینه نسبت به اشغالگران، کمبود جیره، تبعیض میان یونانیان و ایرانیان و تحریکات بزرگان ایرانی برای گرفتن امتیاز بیشتر دست به شورش میزدند که در یک مورد از انها سه هزار جنگ آور ایرانی شورش کرده همگی کشته شدند. نیروی اصلی نظامی سلوکیان پیاده نطامی سنگین اصلحه فالانژ بود که از شیوه جنگی اسپارتی وام گرفته شده بود فلانژها از 16 سرباز تشکیل میشد که یه یکباره به سپاه دشمن میتاختند این شیوه نبرد به دلیل اینکه سپر در دست چپ آنها قرار میگرفت بی پدافند در سمت راست بود به همین جهت منسوخ گشت بعد از فلانژها سواره نظام سلوکی مهمترین قسمت سپاه آنها را تشکیل میداد و در میان سواره نظام کاتافراکتراها شاخص تر بودند انها هم خودشان و هم اسبشان زره پوش بوده و برای شکستن پیاده نظام دشمن از آنها استفاده میشد. در یونان و سرزمین های اطراف آن کشاورزی زیاد رونق نداشت و یونانیان و به تبعیت از آنها مقدونیان قبل از ورود به ایران معروف به بازرگانی بودند آنها در دریای مدیترانه کشتی رانی کرده و با کشورهای پیرامون آن دریا مبادلات اقتصادی میکردند در آن دوران یونانی ها به مناطق اطراف خود رفته و کلونی یا پولیس هایی تشکیل میداند و با آتن و سایر نقاط تجارت میکردند اما حوزه فعالیت انها به سمت شرق گسترش چندانی نداشت زیرا که شاهنشاهی هخامنشی مانع بزرگی در برابر این بازرگانان بود اما بعد از شکست ایران از سپاه مقدونی قضیه کمی فرق کرد، الکساندر بعد از فتح ایران خزانه ها و گنجینه های افسانه ای خاندان هخامنشی را که سالها مسکوت مانده بود را وارد بازار کرد، او و جانشینان سلوکیش با ساخت شهرهای جدید که هدف اولیه آنها نظامی بود باعث رشد اقتصادی نیز شد به این صورت که عده زیادی بازرگان مقدونی-یونانی وارد پولیس های سلوکی شده و شروع به فعالیت اقتصادی کردند آنها با تجربیات و روابطی که با تاجران یونانی دریای مدیترانه داشتند باعث سرعت و سهولت در ارتباطات کالایی شدند و این مهم باعث رشد و شکوفایی اقتصادی در امپراطوری سلوکیان گشت. وارد شدن یونانی ها به سرزمین ایران و سایر ممالک اطراف آن که سرزمین های حاصلخیزی نسبت به یونان بودند باعث شد آنها به منابع و مواد اولیه قابل ملاحضه ای دست یابند که به رشد اقتصادی منطقه کمک شایانی کرد این فراوانی مواد اولیه سبب توسعه صنعت در ایران شد صنایع نساجی، قالی بافی، قلم زنی و فلزی رونق گرفت و با کاغذ محلی پاپیروس ساخته شد و صنعتگران تولیدات خود را در زمینه ساخت ظروف سفالین، اشیاء قالبی، حکاکی روی استخوان، قلم زنی و ساختمان سازی گسترش دادند. همانطور که پیشتر ذکر شد اراضی به دو قسمت اراضی شاهی و اراضی شهری تقسیم میشده، راراضی شاهی بسیار وسیعتر و شامل بیشتر قلمرو سلوکی بود، از اراضی شاهی قسمتی برای ساختن شهرهای جدید و قسمتی به نزدیکان و کسانی که به شاه خدمت میکردند میرسید که هر دوی این نوع اراضی از زمره اراضی شاهی خارج و جزء زمین های زراعتی شاهی محسوب میشد و شامل قوانین مربوط به زمین های زراعتی میشد.بخش عظیمی از زمین های زراعتی شاهی را جماعت روستایی کشت میکردند و ملزم بودند در ازای آن مالیات ارضی نقدی و یا جنسی پرداخت کرده و یا در کاخ پادشاه کار انجام بدهند. درآمد خزانه امپراطوری سلوکیان علاوه به مالیات های ارضی عبارت بود از انواع مالیات و عوارض که به عنوان مالیات شاهی از مردم گرفته میشد، همچنین برای خانه ها، چهارپایان، کشت زارها، تولد، مرگ، ازدواج و باغ ها مالیات وضع شده بود که جمع آوری میشد، علاوه بر این مالیاتها عوارضی مانند دوران جنگ نیز وضع میشد، بنابر پزوهشها این نوع سیستم گرد آوری مالیات بجز در مواردی خاص بر پایه سیستم مالیات هخامنشی استوار شده بود. در این دوره تشکیلات مالی متمرکز شد دولت سلوکی ممیزهایی برقرار کرد، نخستین مبانی آمارگیری را بنانهاد و مقرراتی برای کالاهای ساخته شده، نمک، عطریات، حرکت بروی رودخانه های بزرگ و معاملات تجاری برقرار کرد که باعث ایجاد نظم در مسائل اقتصادی و اجتماعی شد. توسعه شبکه جاده ها و راه های دریایی، ایجاد پاسگاه های نظامی، ساخت آب انبارها و بنای کاروانسراها باعث سرعت تبادل کالا و حمل نقل را افزایش میداد و باعث میشد تجارت در این منطقه رونق پیدا کند.سلوکیان طلا و پاپیروس وارد کرده و آهن، چوب، مس، سرب، پوشاک، دارو، سنگ های قیمتی، بذر گندم، فرش و زیور الات صادر میکردند.سلوکیان سکه های طلا و نقره و سرب ضرب میکردند و با رواج پول در این دوره کمک شایانی به توسعه تجارت میشد. شاید حکومت سلوکیان در کشور ما ایران حکومتی بیگانه با فرهنگی بیگانه بود که به مرور زمان ضعیف شده و ناچار به خروج از این کشور گردید ولی باعث وارد شدن بعضی از عادات و فرهنگ های نو را به سرزمین ما شد که لزوماً عادت های بدی نبودند، شاید هم یونانیان و هم ایرانیان فهمیده بودند که در آن سوی مرزهای یکدیگر دشمنی درنده خو وجود ندارد بلکه انسانهایی هستند که تنها تفاوتشان نوع زندگی و آداب و رسوم آنهاست. اما مسئله مهم در دوران سلوکی پیدایش نظمی نوین در غرب بود که نه یونانی بود و نه مقدونی این تمدن جدید از دمکرات منشی یونانی و جهانگشایی مقدونی وام گرفت و آن را در ایتالیای فعلی با هم آمیخت و حکومتی ساخت تا هزار و اندی سال پرچم دار غربیان در مقابل شرقیان بود. حمید رضا مقسمی منابع کتاب تاریخ ایران نوشته سر پرسی سایکس مقاله سیاست مالی سلوکیان و اشکانیان از جواد لگزیان چاپ شده در روزنامه سرمایه در تاریخ 13 مهرماه 1387 برای نظام سیاسی اقتصادی سلوکیان مقاله سلوکیان اثر عزت الله نوذری، وبسایت راسخون برای نظام سیاسی و اقتصادی سلوکیان موضوعات مرتبط: تاریخی [ سه شنبه دهم اسفند ۱۳۹۵ ] [ 20:31 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |