مداد سفید
دست نوشته های حمید رضا مقسمی 
قالب وبلاگ

کتاب آناباسیس یا بازگشت ده هزار یونانی نوشته نویسنده معروف یونانی گزنفون میباشد که آن را در حدود سال 400 قبل از میلاد نگاشته است، این کتاب شرح لشکر کشی کوروش کوچک در سال 401 میلادی برای تصاحب تاج و تخت است، کوروش کوچک فرزند داریوش دوم شاهنشاه ایران است که بعد از مرگ پدر و به تخت نشستن اردشیر دوم برادر بزرگترش علم مخالفت با او برافراشت و به اتفاق لشکری که ده هزاریونانی اجیر شده هم در آن شرکت داشتند به سوی شوش حرکت کرد که در نزدیکی شهر بابل جنگی بین این سپاه و سپاه هخامنشی رخ داد که نبرد گوناکسا نام گرفت و با کشته شدن کوروش کوچک و عقب نشینی یونانی های اجیر شده به موطن خودشان خاتمه یافت گزنفون یکی از سربازان یونانی سپاه کوروش کوچک بوده که تمام اتفاقات رخ داده در این واقعه یعنی قبل از حرکت سپاه، حین حرکت به سمت شوش، درگیری دو سپاه و بازگشت گروه سربازان یونانی را با دقت و وسواس خاصی نگاشته به گونه ای که یکی از منابع بزرگ تاریخی دوران باستان میباشد، این کتاب در ابعاد مختلفی قابل بررسی است که بنده مختصری درباره آن خواهم نوشت.

گزنفون کیست؟

برای شناخت گزنفون ابتدا باید گریزی به یونان باستان و استاد و مکتبی که وی در آن تحصیل کرده بزنیم، گزنفون در حدود سال 430 قبل از میلاد در آتن متولد شد در مکان و زمانی که اوج بحث های علمی و فلسفی دوران باستان در آن محدوده قرار داشت، وی یکی از شاگردان سوکراتس «سقراط» است که در تفکر علمی شهره تاریخ میباشد و بعد از وی مدتی هم شاگردی ارسطو را کرده، سنت نگارش متون ادبی و تاریخی را گزنفون در مکتب درسی سقراط فرا گرفت سقراط به شاگردان خود آموخته بود که از کنار مسائل به سادگی نگذرند و با دیدی پرسشگر به حوادث و وقایع بنگرند، روحیه جستجوگری که شاگردان سقراط و خیلی از دانشمندان یونانی عهد باستان داشتند به احتمال قوی نتیجه آموزش های این فرد حکیم است که پرسشهایش را نظام حاکم بر آتن تاب نیاورد و باعث کشته شدن وی به دست حاکمان آتن شد، بعد از مرگ سقراط و پراکنده شدن شاگردانش مانند افلاطون و ارسطو و شخص گزنفون برداشت های مختلفی از آموخته هایشان از سقراط صورت گرفت و این شاگردان آثاری از خود به جای گذاشتند که دنیای عهد باستان و حتی امروز ما متاثر از این نوشته ها است در میان این شاگردان شاید به ظاهر گزنفون از سایرشاگردان سقراط مانند افلاطون و ارسطو در رتبه پایینتری قرار بگیرد ولی برای ما ایرانی ها آثار وی بسیار مهم است زیرا اطلاعات بسیار ارزنده ای از وضعیت ایران در زمان هخامنشی در اختیار ما میگذارد.
بعد از مرگ استاد گزنفون سقراط او وارد ارتش نیروهای مزدور اسپارتی قرار گرفت که در جنگ های داخلی بین آتن و اسپارت معروف به جنگهای پلوپنزی شرکت کرد، چه دلایلی باعث شد این فرد دانشمند وارد نیروهای نظامی شده و در جنگ داخلی شرکت کند بر مورخان پوشیده است ولی نکته مهم اینجاست که همین اتفاق باعث حضور وی در جنگ داخلی ایرانیان هم بود به این صورت که بعد از پایان جنگ های پلوپنزی و شکست آتن از اسپارت کوروش کوچک از سپاه سربازان مزدور یونانی که گزنفون هم در میان آنها بود و بیکار شده بودند استفاده کرد و با استخدام آنها برای تصاحب تاج و تخت به سوی شوش حرکت کرد، گزنفون در این سپاه بود و وقایع را ثبت کرد و بعد از شکست سپاه مزدوران و کشته شدن کوروش او به همراه هموطنان یونانی خود از مسیری سخت و طاقت فرسا به سوی کشور خود بازگشتند و بعد از مراجعت وی از سوی زادگاهش آتن مورد پذیرش قرار نگرفت و به جرم همکاری با دشمن آتن از این شهر تبعید و تا آخر عمر در اسپارت زیست و به نگارش آتارش مانند همین کتاب آناباسیس، کوروپدیا (شرح زندگی کوروش بزرگ)، هلینکا، آگسیلائوس و قانون اساس اسپارت پرداخت و در حدود سال 345 قبل از میلاد در شهر کورینت اسپارت درگذشت.


مختصری در باره متن کتاب

داریوش دوم شاهنشاه هخامنشی بین سال های 423 تا 403 قبل از میلاد بر ایران حکومت کرد، او دو فرزند پسر به نام های اردشیر و کوروش داشت که هر دو خود را مدعی جانشینی داریوش میدانستند، اردشیر به خاطر ارشد بودن از لحاظ سن و کوروش به خاطر زمان تولدش به این صورت که در خاندان هخامنشی قانون نانوشته ای بود که اگر شخصی به پادشاهی میرسید و فرزندانی داشت آن فرزندی که در زمان پادشاهی متولد شده بود ارجح بر فرزندی بود که در زمان شاهزادگی متولد شده بود و بر اساس همین قانون نانوشته بود که خشایارشا با اینکه از لحاظ سنی از اردوان برادرش کوچکتر بود به جای وی بر تخت نشسته و شاهنشاه ایران شده بود، اردشیر دوم در زمان شاهزاده بودن داریوش دوم متولد شده بود و کوروش کوچک یا کوروش جوان زمانی که داریوش به شاهنشاهی ایران رسیده بود بر همین اساس کوروش کوچک خیال شاهنشاهی ایران بعد از پدر را در سر میپروراند، داریوش دوم کوروش جوان را فرماندار قسمتهای از آسیای صغیر کرد که همجوار با مرزهای یونان باستان بود و یونان در آن زمان درگیر جنگ های داخلی بین دو منطقه آتن و اسپارت بود که به نام جنگ های پلوپنزی مشهور است.
در جنگ های پلوپنزی دولت شاهنشاهی ایران برای تضعیف آتن که دشمن دیرینه اش بود با دادن پول و اسلحه به حمایت از اسپارت پرداخت و این حمایت در زمان داریوش دوم اکثراً از طریق کوروش کوچک و «تیسافرن» سردار ایرانی و دیگر شهربان ایالات مرزی آسیای صغیر صورت میپذیرفت به همین دلیل کوروش کوچک با جنگ آوران یونانی از همان زمان آشنا و دوستی بین آنها ایجاد شده بود، به گفته گزنفون داریوش که سخت بیمار شده بود خواست که دم مرگ دو فرزندش کنار بستر او باشند، اردشیر فرزند بزرگش در شوش کنارش حاضر بود ولی کوروش جوان فرمانده قشون در صحرای کاستول بود، کوروش جوان به همراه سیصد نفر مزدور یونانی که فرماندهی آنان بر عهده «زنیاس» بود و تیسافرن عازم شد و چون تیسافرن را دوست خود میدانست از نیت خود که تصاحب تاج و تخت بعد از پدر بود پرده برداشت، داریوش دوم هنگامی که کوروش جوان در راه بود از دنیا رفت و اردشیر دوم بر تخت نشست و تیسافرن از نیت کوروش او را با خبر کرد، اردشیر دوم حکم قتل کوروش جوان را صادر کرد ولی با عجزه و ناله مادرش پروشات یا پاریزاتیس از قتل برادر منصرف شد و وی را دوباره عازم آسیای صغیر کرد.
کوروش که زخم خورد از تحقیر برادر بود به مقر حکومتی خود بازگشت و این موضوع همزمان با پایان جنگ های پلوپنزی بود که در آن اسپارت متحد کوروش جوان موفق به شکست آتن شده بود پایان این جنگ داخلی باعث بیکار شدن هزاران سرباز مزدور یونانی (مزدور به معنی انجام دهنده کار در قبال دریافت مزد و حقوق) بود که هیچ منبع درآمدی نداشتند، کوروش از دوستی خود با سرداران اسپارتی که سابق بر این در جنگ به آنها کمک میکرد استفاده کرد و به آنها پیغام داد تا میتوانند از این سربازان استخدام کنند یکی از این سربازان یا بهتر بگویم سرداران یونانی که به خدمت کوروش کوچک درآمد گزنفون آتنی بود که بعدها شرح این واقعه را کتابت کرد، تیسافرن از نیت کوروش کوچک با خبر شد و به همراه پانصد سوار به سوی اردشیر دوم گریخت و او را از نیت برادرش با خبر ساخت، اردشیر دوم هم سپاهی برای جنگ با برادرش تدارک دید و دو سپاه به سوی هم حرکت کردند، سپاه کوروش کوچک سال 402 پیش از میلاد از سارد به قصد شوش حرکت کرد و بعد از طی کردن سواحل جنوب غربی ترکیه فعلی از شمال سوریه گذشته و بعد از وارد شدن به عراق در نزدیکی بابل در سال 401 در منطقه ای به نام کوناکسا یا کوناکزا با سپاه شاهنشاه ایران اردشیر دوم رو به رو شد و بین دو سپاه جنگی در گرفت که به جنگ کوناکسا معروف شد.
در این جنگ کوروش کوچک با وجود رشادت کشته شد و با کشته شدنش عملاً جنگ به سود اردشیر دوم مغلوبه گشت، اما ده هزار یونانی سپاه کوروش که گزنفون هم در میان آنها بود از تسلیم شدن در برابر شاهنشاه ایران خودداری کرده و اقدام به عقب نشینی به سوی دیار خود میکنند اینبار بدون آذوقه و پول و نه از مسیری که طی نموده بودند آنها با مرارت و مشقت از مسیر کوهستانی کردستان که تقریباً مرز فعلی کشور ایران با دو کشور عراق و ترکیه میباشد خود را به بندر تارابوزان فعلی رسانده و از حاشیه جنوبی دریای سیاه که مرزهای شمالی کشور ترکیه امروزی میباشد خود را به موطن خود میرسانند و در این مسیر با اقوام بیگانه بسیاری رو به رو شده که در چند مورد این رویارویی به رویارویی فزیکی هم ختم میشود ولی سر آخر اکثر آنها سالم به یونان باز میگردند و گزنفون شرح واقعه را نگارش کرده و آن را تحت یک کتاب هفت جلدی به نام آناباسیس منتشر میکند که حاوی اطلاعات بسیار مهمی است که این مرد خردمند در این واقعه آن را به دست آورده و در اختیار مردم یونان قرار میدهد. این اطلاعات را میتوان به قسمت های مختلف تقسیم کرد اطلاعاتی که گزنفون آن را تهیه کرده و میتوان از آنها برای شناخت مردم ایران و یونان باستان که شامل کشورهای زیادی در امروز میشود استفاده کرد اطلاعاتی که برای مورخان بسیار ذی قیمت میباشد.

درباره کوروش کوچک

درباره هویت کوروش جوان در تاریخ ایران اطلاعات زیادی نیست البته نه تنها درباره وی بلکه اطلاعات مکتوب تاریخی ما قبل از اسلام بسیار ناچیز است و ما برای به دست آوردن اطلاعات تاریخی ایران باستان به منابع مکتوب تاریخی یونان وابسته هستیم که یکی از همین منابع کتاب آناباسیس گزنفون است، مختصر اطلاعاتی که ما از کوروش کوچک داریم تنها به این ختم میشود که او برادر کوچک شاهنشاه هخامنشی اردشیر دوم بوده که بر ضد وی شورش کرده و کشته شده ولی گزنفون در بخشی از کتاب خود کوروش کوچک و خصوصیات اخلاقی او را شرح داده به این صورت که: بعد از کوروش بزرگ از نظر رشادت کوروش کوچک شبیه ترین فرد به وی بوده او از برادرش به سلطنت لایق تر بود و از همان زمان طفولیت از تمام کودکان همسن و سال خود از نظر هوش و ذکاوت بالاتر بود، بعد از رشد کردن در شکار بسیار توانا شد و در یکی از همین شکارها با خرسی درگیر شد که خرس وی را زخمی کرده بود و آثار این زخم تا آخر عمر همراه وی بود، وقتی از سوی پدرش داریوش دوم حاکم قسمتی از آسیای صغیر (لیدی؛ فریژی و کاپادوس) شد او منش نیکو در حکومت پیش گرفت، پایبند به تعهدات بود و دشمنش مطمئن بود اگر کار خطایی انجام دهد کوروش آنقدر بزرگمنش است که در جهت انتقام برنخواهد آمد. در زمان حکومتش و در مرزهای حکومتی وی تمام مردم ایران و یونان بدون ترس در همه جای مملکتش سفر میکردند و کسی قدرت اذیت کردن و دزدی از آنها را نداشت.
اول جنگی با «پی زیدی» ها کرد، خودش شخصاً قشون را در این جنگ حرکت داد و اگر مشاهده میکرد شخصی بی مهابا و متهورانه میجنگند حکومت شهر فتح شده را به او میداد و بسیار به او احترام میکرد و همه افرادش چون چنین خصوصیتی در او میدیدند خوب میجنگیدند، او به عدل حکم کردن بسیار میل داشت و تمام ادارات او نیز به عدل حکم مینمودند، او از تمام مردم خوشرفتارتر بود و چون فرد عادلی را میدید به او کار خوب میداد و چون کارگزارانش چنین خصوصیاتی در وی میدیدند آنها هم با دلخوشی مشغول به کار شده و چیزی را از وی مخفی نمیکردند، لباسها و زیورهایی را که به او پیشکش میشد را با این بهانه که نمیتواند از تمام آنها استفاده کند برای دوستان خود میفرستاد. او از اطعمه و اشربه ای که خود استفاده میکرد هم برای دوستانش میفرستاد، او به زیبایی و طبیعت بسیار علاقه داشت، کاخهایش در ساردیس و سلانه توسط پارک های زیبا احاطه شده بود، میگویند نقشه کاخ ساردیس را خود کشیده و درختانش را با دست خود کاشته بود، با دوستانش مصاحبه میکرد و در این مصاحبه ها افراد قدر و منزلتش را تشخیص میداند و به دلیل همین خصوصیات بود که بعد از دشمنی دو برادر بسیاری از مردم نزد کوروش کوچک رفتند. بعد از مرگ او هم تمام دوستانش بجز آریه آنقدر جنگیدند تا همانجا کشته شدند..


اطلاعات قوم شناسی و مردم شناسی

گزنفون در این کتاب اطلاعات بسیار ذی قیمتی از اقوام و مردمی که در طول این سفر با آنها رو به رو شده داده از نوع رفتار، خوراک و مکانی که در آن زیست میکردند داده، دقت بفرمایید که این اطلاعات متعلق به دو هزار و چهارصد سال قبل است که در آن دوران مردم یک روستا اطلاعات چندانی از مردم روستای همجوار خود هم نداشتند و مردم سرزمین های دور دست را دیو میپنداشتند، به طور مثال او در باره شهر تارس آورده که بعد از ورود سپاه کوروش به آن شهر همه مردم بجز کسانی که خانه کرایه میدادند (هتل دار فعلی) و یا غذا میفروختند (رستوران دار و اغذیه فروش) از ترس به مکانهای مستحکم گریختند که در این متن میتوان فهمید که مردم آن منطقه در آن روزگار چه نوع اقتصاد و معیشتی داشتند، وقتی سپاه کوروش به سوریه فعلی وارد میشود در آنجا به رودخانه ای میرسد به نام «کالوس» گزنفون در باره آن نوشته: درون آن رودخانه پر از ماهی است زیرا مردم اطراف آن رودخانه ماهی های درون آن شط را خدا میپنداشتند و اجازه نمیدادند کسی به آنها صدمه ای برساند، او اقوامی را که لشکریان در مسیر رفت و مراجعت با آنها رو به رو میگشتند را توصیف میکند توصیفی که دقت آن کم نظیر است از نحوه خورد و خوراک تا مکان جغرافیایی گرفته تا آداب و رسوم و سنن آنها، در روایتهای عادی سپاهیان هم اطلاعاتی داده که جالب است به طور مثال یکی از افراد همراه کوروش کوچک را که ایرانی بوده را با لباس ارغوانی توصیف کرده و میگوید لباس ارغوانی نشانه نجیب زاده های پارسی آن دوران بوده و یا در جریان خیانت «اورونتاس» یکی از سرداران کوروش کوچک و محاکمه وی توسط کوروش در انتها وقتی حکم به مرگ اورونتاس قطعی میشود گزنفون مینگارد حاضرین در این جلسه دست بر کمربند اورونتاس زدند که این به معنی تایید حکم مرگ وی بود.

اطلاعات جغرافیایی 

اطلاعات جغرافیایی که نویسنده در این کتاب داده هم بسیار ارزشمند و دقیق است او تمام مسافت ها را محاسبه کرده و نحوه حرکت و نوع حرکت از سرزمینها را و مدت اقامت و دلیلی اقامت در بعضی از مکانها را بسیار خوب نگاشته است، به طور مثال حرکت قشون کوروش از لیدی تا رودخانه «مه آندر» سه منزل و طولش 22 پاراسانک (پاراسانک یا پاره سنگ یا فرسنگ مسافتی تقریباً معادل پنج هزار و دویست متر بوده است) و عرض رودخانه مه آندر دو پلتر (پلترتقریباً شصت ذرع و هر ذرع معادل دو وجب انسانی معادل 45 سانتی متر فعلی میباشد) کوروش از آن شط عبور کرد و در یک منزل هشت پاراسانک طی نمود و از فریژی گذشت و به کلوس وارد شد که شهری پرجمعیت بود و هفت روز آنجا اقامت کرد و یا عرض رودخانه «پزاروس» نزدیکی محل ایسوس (جایی که سالها بعد الکساندر مقدونی و داریوش دوم با هم جنگیدند و داریوش از الکساندر شکست خورد) دو استاد (بیست استاد تقریباً یک لیو عمومی فرانسه است، بیست لیو تقریباً پانزده فرسنگ و یا دویست متر است) و از رودخانه پزاروس تا ایسوس که آخرین شهر «سی لی سی» است پانزده فرسنگ فاصله است. او بعد از عبور از شام یا سوریه فعلی که زمینهایش را سرسبز و رودخانه هایش را پر از ماهی توصیف میکند (به واسطه تقدس ماهی ها) صحرای میان سوریه و عراق فعلی را که از آن با نام عربستان یاد میکند چنین توصیف می نماید:
به عربستان وارد شدند در حالتی که رودخانه فرآت در دست راست واقع بود، در سی و پنج فرسنگ در پنج منزل طی شد، زمین این مملکت صحرای صاف مثل دریا و پر از علف، هر آنچه در این صحرا از نهال و بوته میروید تمام معطر است (گیاهان معطر) ولی سایه در این صحرا یافت نمیشود زیرا که درخت بلند یافت نمیشود؛ از حیوانات خر وحشی (گورخر) و شتر مرغ قوی جثه و اوتارد (احتمالاً هوبره) و آهو زیاد است، سوارها گاه به تعقیب این حیوانات میپردازند خر وحشی همین که سواران به تعقیبش میپردازند خیلی تندتر از اسب فرار میکنند ولی بعد از مسافتی میایستد همین که سوار نزدیک شد دوباره فرار میکنند، شکار آنها میسر نیست مگر با ترفند تعقیب نوبتی تا حیوان خسته شده و به دام افتد، گوشت این حیوان شبیه به گوشت مرال یا حتی لذیذتر است ولی تا به حال (آن زمان) کسی موفق به شکار شترمرغ نشده زیرا این پرنده با استعانت از دو بار خود سریع دویده و زود مخفی میشود، لیکن اوتارد شکارش سهل است زیرا که میپرد ولی پرشش کم است و بالهایش مانند کبک نسبت به بدنش کوچکتر است و بعد از چند پرش به دام می افتد، و گوشتش خیلی لذیذ است. به اطلاعاتی که در همین چند خط از کتاب آناباسیس از مسافت و حیوانات و آب و هوا داده شد دقت کنید مطمئناً هوش و دقت و ذکاوت گزنفون پشت آن هویدا است.

اطلاعات نظامی

اطلاعات نظامی شاید مهمترین اطلاعاتی است که گزنفون در این کتاب آن را نوشته است و این اطلاعات از سپاه یونانی و ایرانی و نحوه جنگیدن و نقاط قوت و ضعف سپاهیان و نحوه جنگیدن اطلاعاتی بود که یونانی ها با به دست آوردن آن متوجه بسیاری از مشکلات آن موقع شاهنشاهی هخامنشی شدند که دوران افول خود را طی میکرد، گزنفون سربازان مزدور یونانی خدمت کننده به کوروش کوچک را که خود وی نیز از آنان بود چنین توصیف کرده، کلاه خود آنان کاملاً از فلز برنز (و در یکی از ترجمه های دیگر خود این سربازان برنج ذکر شده که اختلاف در ترجمه را نشان میدهد) بوده لباس کوتاه تیره فام و سپرهای درخشنده (از فلز صیقلی بوده و چوبی نبوده است) و شمشیرهای بی غلاف و در قسمت توصیف جنگ کوناکسا اطلاعاتی درباره اسباب و یراق و نحوه جنگیدن میدهد که کم نظیر است به طور مثال او وقتی در حال توصیف نحوه آرایش جنگی سپاه کوروش کوچک است او ره به همراه ششصد سوار سراپا مسلح و زره پوش در قلب سپاه توصیف میکند در حالیکه بر خلاف بقیه کلاه خود به سر ندارد و شرح میدهد که قاعده ایرانی ها است که در وقت جنگ رئیس قشون سربرهنه باشد (اشتباه جنگی و عادتی غلط که او آن را درج میکند) و یا در قسمتی مینگارد: در این هنگام کوروش در حالیکه «پیگرس» مترجمش و چند تن دیگر همراه او بودند جلوی لشکر به راه افتاد وبه «کلارخوس» با صدای رسا فرمان داد و گفت: لشکریان خود را متوجه قلب دشمن کن زیرا در آنجا شاه (اردشیر دوم) قرار دارد و اگر آنجا را فتح کنیم کام ما حاصل خواهد شد. یعنی اینکه اگر ما موفق به کشتن اردشیر دوم که در قلب سپاه قرار گرفته بشویم جنگ به سود ما مختومه میشود اگر به نحوه جنگیدن الکساندر مقدونی با «داریوش سوم» شاهنشاه و فرمانده سپاهیان هخامنشی دقت کنید به احتمال خیلی زیاد الکساندر از اطلاعات این کتاب استفاده کرده و سود فراوان برده است زیرا در تمام جنگ هایش با سپاهیان هخامنشی در نبردهای «گرانیک»، «ایسوس» و «گوگامل» با اینکه تعداد سربازانش بسیار کمتر از هخامنشیان بوده با حمله سریع و بی مهابا به قلب سپاه هخامنشی به قصد کشتن فرمانده که در نبرد گرانیک «مهرداد» داماد داریوش سوم بوده و کشته میشود و در دو جنگ ایسوس و گوگامل خود داریوش سوم بوده و پا به فرار میگذارد جنگ را به سود خود خاتمه میدهد.

لجستیک

شاید برای کسانی که از فنون نظامی اطلاع چندانی ندارند جنگیدن فقط مختص به نبرد دو سپاه در میان میدان باشد در صورتی که اینچنین نیست، وقتی یک سپاه آماده رزم با سپاه دیگر میشود بخصوص وقتی که برای جنگ با سپاه دشمن مجبور به طی مسافتی زیاد در سرزمین بیگانه است لجستیک یا پشتیبانی سپاه از اهمیتی بسیار زیاد برخوردار است به گونه ای که یک سرباز رزمی نیاز به چند نفر پشتیبان دارد، لازم به توضیح میبینم که خواننده بداند اکثر شکست های بزرگ ارتش های جهان در تاریخ به اعتقاد مورخان ناشی از نبود لجستیک و پشتیبانی صحیح لشکریان آنان بوده است به طور مثال میتوان از شکست نیروهای شاه شارل دوازدهم سوئدی، ناپلئون بناپارت فرانسوی و هیتلر آلمانی در حمله به کشور پهناور روسیه در مقاطع مختلف زمانی است، یکی از نکات جالب این کتاب برای بنده لجستیک و پشتیبانی جالب سپاه کوروش کوچک در قبل و بعد از نبرد کوناکسا است، این سپاه که اکثر آنان را سربازان حرفه ای یونانی تشکیل داده اند برای تهیه آدوقه، نحوه حرکت در سرزمین خودی و دشمن، نحوه عبور از موانع طبیعی و مصنوعی، نحوه تهیه نقدینگی جهت حقوق سربازان و ... چنان با فکر و دقت عمل میکنند که نشان از هوش و درایت کوروش کوچک و سرداران یونانی وی داد، هنگامی که سپاه یونانی ایرانی به فرماندهی کوروش کوچک به سمت شوش در حرکت بوده عده ای تاجر و بازرگان همراه این سپاه حرکت میکردند که با دریافت پول از سرداران مایحتاج آنان را از بازارهای محلی تهیه میکردند به این وسیله هم آذوقه سپاه تامین میشده و هم از خود لشکر عده ای مشغول اینکار نمیشدند.

نبرد کوناکسا

شاید مهمترین قسمت کتاب شرح نبرد کوناکسا بین کوروش کوچک و اردشیر دوم باشد گزنفون این اینگونه شرح میدهد که لشکر کوروش در حالیکه به کوناکسا (یا کوناکزا واقع در شمال غربی بابل قدیم جایی نزدیک به دیاربکر فعلی) رسید «پاته گیاس» (از سرداران ایرانی کوروش کوچک) که یکی از افراد با وفای کوروش بود در حالیکه اسبش خیس عرق بود پدیدار شد و به هر کس میرسید با زبان ایرانی و یونانی میگفت: اردشیر با لشکری بی حد و حصر به نبرد آمده. کوروش از عراده بیرون آمد و زره پوشده زوبینی به دست گرفت و دستور داد سربازان هم زره بر تن کنند، «کله آرک» به همراه «پروکزن» سمت راست سپاه کوروش را پوشش دادند و «آریه» و «مه نون» با لشکر ایرانی در سمت چپ قرار گرفتند، و شخص کوروش کوچک به همراه ششصد سوار زره پوش در قلب سپاه موضوع میگیرند. روز به نیمه رسید و از لشکر اردشیر دوم خبری نشد بعد از ظهر از دور گرد و غباری مشابه یک ابر سفید پدیدار شد و از پس گرد و غبار لشکر دشمن وارد شد که تعدادشان بسیار بیشتر از سپاه کوروش کوچک بود و کوروش سپاهش را چنان آرایش داد که مبادا توسط دشمن محاصره شود. دو سپاه رو در روی یکدیگر قرار میگرند یونانی ها آواز میخواندند در حالیکه سپاه اردشیر بر خلاف تصور هیاهویی نمیکردند، گزنفون به یونانی فرمانی میدهد کوروش از او سوال میکند چه گفتی: گزنفون جواب میدهد گفتم ژوپیتر ناجی و فاتح کوروش باشد (شاید دعا برای پیروزی کوروش بوده) کوروش نیز تایید میکند.
دو سپاه با هم درگیر میشوند، یونانی ها با زدن نیزه هایشان به سپرها صدایی ایجاد میکنند تا اسبهای لشکر ایران را بترسانند، در ابتدا یونانی ها با استفاده از این حربه بر سواران ایرانی غلبه کرده و آنها را تعقیب میکنند کوروش با دیدن این صحنه خوشحال میشود ولی به آنها کمکی نمیکند زیرا حواسش به قلب سپاه دشمن بوده او میدانسته که اردشیر برادرش در آنجاست تمام روئسای سپاه اردشیر به همراه خودش در وسط لشکر قرار داشتند آنها فکر میکردند از این مکان فرمان دادن و تسلط بر تمام سپاه راحت تر است، کوروش کوچک به همراه ششصد سوار اطرافش به قلب سپاه که شش هزار نفر به سرداری شخصی به نام اردشیر (نه اردشیر دوم که شاهنشاه ایران بوده) حمله میکند و آن ها را شکست میدهد و گفته شده کوروش کوچک به دست خود اردشیر فرمانده آن شش هزار محافظ را میکشد ولی اشتباه از اینجا شروع شده و ششصد سوار همراه کوروش کوچک به جهت تعقیب آنها متفرق میشوند، کوروش اردشیر برادر خود را میبیند و به سوی او حمله میکند و موفق میشود ران او را زخمی کند که کتزیاس (پزشک یونانی دربار هخامنشی که از او هم کتابهای ارزشمندی به جا مانده) او را درمان میکند، در این بین شخصی زوبینی به چشم  و یا شقیقه کوروش میزند و او به همراه هشت نفر از نزدیکانش کشته میشوند، به دستور اردشیر سر و دست راست او را میبرند و با خود میبردند.


عقب نشینی به عنوان یک تاکتیک رزمی

شاید در ذهن خیلی از مردم جنگ دو حالت دارد یا برد و یا باخت، برنده به تمام خواسته های خود رسیده و بازنده شکست خورده و سر افکنده مستوجب بدترین عقوبت ها و نابودیست ولی اینچنین نیست، در عالم سیاست باید از هر طرفندی و از امکانات موجود استفاده کرد تا به نتیجه رسید و هرگز تسلیم نشد، یونانی های سپاه کوروش شاید این درس را 2400 سال قبل به ما دادند، آنها در حالیکه هزاران فرسنگ از شهر خود دور بودند، شکست خورده بودند، و به نظر تمام شرایط بر علیه آنها جلوه مینموند ولی با درایت سرداران خود روحیه خود را از دست نمیدهند و به جای تسلیم شدن در برابر سپاه ایران با استفاده از حربه های مختلف راه عقب نشینی به دیار خود را در پیش میگیرند و با سختی و مرارت از مسیری ناشناخته غیر از مسیری که از آن به خاک ایران ورود کرده بودند به دیار خود باز میگردند و در راه بارها با اقوام مختلف رو به رو شده و برخوردهایی هم بین سپاه یونانی و این اقوام صورت میپذیرد که آنها از تمام این چالش ها به سلامت عبور کرده و به خاک خود باز میگردند، تمام این استراتژی توسط این ده هزار یونانی در دوره زمانی صورت میپذیرد که به طور مثال همین ارتش هخامنشی چند سال بعد در زمان هجوم الکساندر مقدونی به خاک ایران در چند جنگ (گرانیک، ایسوس و گوگامل) با یک تهاجم برق آسیا از سوی دشمن از هم فروپاشیده و شاهنشاه ایران داریوش سوم به جای جنگیدن پا به فرار میگذارد و در جنگ ایسوس حتی زن و فرزندانش را رها میکند تا به دست الکساندر به اسارت در بیایند و خود به جهت یافتن موضوع بهتر میگریزد در حالیکه تعدادشان چند صد هزار بوده و در مرزهای خود میجنگیدن. و یا کمی قبل تر از همین واقعه در لشکرکشی کمبوجیه به مصر او و سپاهیانش بدون داشتن اطلاعات کافی از شرایط اقلیمی صحرای جنوبی مصر (صحرای نوبه) وارد آن میشوند که بعد از تلف شدن عده زیادی از سربازان بی آنکه به هدف خود رسیده باشند مجبور به بازگشت میشوند و چندین نمونه دیگر مانند شکست های رنجیره وار سپاه ایران از اعراب در زمان ساسانیان و زنجیرکردن به پای سربازان ایرانی برای فرار نکردن از جنگ.
بعد از کشته شدن کوروش کوچک در میانه جنگ با اردشیر دوم سپاه شاهنشاه ایران به خیمه گاه کوروش حمله کرده دست و غارت میزنند و آریه و سپاهش فرار میکنند، اما یونانی ها که اغلب از کشته شدن کوروش با خبر نبودند در حال مبارزه با سپاه اردشیر دوم باقی میمانند و در حیرت بودند چرا از کوروش کوچک فرمانی برای آنها نمیرسد و تا غروب آفتاب به همین صورت میجنگند و طلوع آفتاب روز بعد «پروکلس» به آنها رسیده و خبر مرگ کوروش کوچک را میدهد، بعد از شنیدن خبر مرگ کوروش و فرار آریه به آریه پیغام میدهند که در جنگشان با اردشیر پیروز بوده اند و او به جای فرار بهتر است به آنها ملحق شود و آنها حتی حاضر هستند بعد از پیروز او را بر تخت شاهی ایران بنشانند، اردشیر چند ایرانی و یک یونانی به اسم «فالینوس» که از زندیکان تیسافرن بوده را نزد یونانی ها میفرستد و خبر میدهد چون کوروش را کشته فاتح این جنگ اوست و یونانی ها باید اسلحه خود را تحویل داده و برای زنده ماندن از او التماس کنند. این خبر باعث ناراحتی سرداران یونانی میشود و آنها جوابی به اردشیر میدهند که «لئونیداس» سردار اسپارتی در نبرد ترموپیل به «خشایارشا» شاهنشاه ایران داد، اگر اسلحه من را میخوای بیا آن را بگیر (یعنی من تسلیم نخواهم شد و تا آخرین لحظه زندگی خواهم جنگید) بعد از دادن این جواب نزدیکان اردشیر دوم مانند تیسافرن که عزم یونانی ها را برای تسلیم شدن جدی میدیدند رویه مذاکرات را عوض کرده بعد از چند با دیدار و گفتگو در یک دسیسه عمده سرداران یونانی سپاه به دست ایرانی ها افتاده به قتل میرسند و از این به بعد یونانی ها به جای سرداران کشته شده مانند کله آرک، سوکراتس، آژیاس، مه نون و پروکزن «تی مازیون»، «زانتیکلس»، «کله انور»، «فیله زیوس» و شخص گزنفون را انتخاب کرده و برای بازگشت نقشه میکشند و راه انتخاب میکنند و با مشکلات و مصائبی چون حملات پی در پس سپاه هخامنشی و اقوام پیش رو و همچنین نداشتن آذوقه کافی و ندانستن راه پیش رو غلبه کرده و بعد از عبور از کوه های «کاردوک» (کردستان فعلی)، «ته کس»، «کولک»، « و ممالک «تااوک»، «کالیپ»، «هارپاس»، »ماکرون»، «تراپزون» (طرابوزان فعلی)، «دریل»، «موسین»، «کالیپ»، «تیبارن»، «کوتی یور»، «سینوپ»، «هارمن»، «بی تی نی»، «کریزوپولیس»، «بیزانس»؛ «لامپزاک»، «تروآد» و سر آخر رسیدن به موطن خود میرسند.

نحوه نگارش

گزنفون این کتاب را بعد از مراجعت به یونان نگاشته است و نحوه نگارش آن شاید منحصر به فرد باشد زیرا شخصی که ماجرایی را روایت میکند یا خود در آن ماجرا حضور دارد و یا ندارد اگر حضور داشته باشد از جانب خود روایت کرده و داستان را تعریف میکند و اگر در میانه ماجرا نباشد باید از روایان استفاده کرده و به نقل از آنان داستان را روایت کند ولی گزنفون شیوه ای جالب را برای نگارش این کتاب انتخاب میکند، وی با اینکه در تمامی وقایع نبرد کوناکسا قبل و بعد از آن شرکت داشته ولی به عنوان نویسده از زوایه ای بیرون از ماجرا به واقعه نگریسته است و جالب اینجاست که ماجراهایی را که خود وی در آن نقش داشته و باید ذکر میکرده از خودش بصورت سوم شخص غایب نام میبرد به اینگونه که مثلاً در ابتدای نبرد کوناکسا مینویسند: سایروس (کوروش کوچک) سواره از طول صف عبور نمود و به فاصله کمی از جلو ایستاد و از دور دو لشکر را تماشا میکرد، گاهی به لشکر دشمن چشم می انداخت و گاهی به لشکر خودش تا آنکه یکی از سربازان یونانی به نام گزنفون آتنی رکاب به اسب کشیده و خودش را به سایروس رساند و از او سوال کرد آیا فرمانی برای لشکریان دارد؟ مورد دیگر دقت وی در ثبت وقایع و اعداد و ارقام است به طور مثال بعد از کشته شدن کوروش کوچک و حمله لشکریان اردشیر به خیمه گاه او تعداد صندوقهای مملو از آرد و نوشیدنی را تخمیناً سیصد عدد عنوان کرده و علت اینکه این تعداد صندوق آرد در خیمه گاه کوروش کوچک بوده را چنین عنوان میکند: سایروس این صندوقها را به این جهت برای خود تدارک دیده بود که اگر در میان قشون یونانی قحطی بزرگی بشود آن را میان انان تقسیم نماید و موارد زیاد دیگر از اندازه گرفتن طول رودخانه ها و فاصله بین منزلگاه ها و شهرها و حتی اندازه گرفتن دیوار یک شهر متروکه در بین راه که همه از هوش و استعداد فراوان گزنفون حکایت میکند.

کلام آخر

به طور قطع متن این کتاب در طول زمان دستخوش تغییراتی شده و در ترجمه های آن همانطور که مرحوم سالور هم در مقدمه ترجمه خود ذکر کرده اند به خاطر سخت بودن متن یونانی اصلی دچار تغییراتی شده و باز هم قطع به یقین نویسنده یونانی کتاب گزنفون به رسم دیگر نویسنده های یونانی دوره خود چون هرودوت، کتزیاس، تویسیدیت و ژوستین، پلوتارک در مورد شجاعت یونانی ها اغراق کرده شکی نیست ولی از اصل ماجرا چیزی کاسته نمیشود و آن این است که برای به دست آوردن اطلاعات در مورد نحوه زندگی مردم آن دوران شاهنشاهی هخامنشی کتاب آناباسیس اثر گزنفون آتنی یکی از منابع خوب و گرانبهاست که با وجود این همه سال که از تاریخ نگارش آن میگذرد ولی همچنان برای خواننده حاوی اطلاعات ذی قیمت است که برای یک تاریخ پزوه کنجکاو میتواند مانند معدنی پر از اطلاعات تاریخی باشد. درسی که خواندن این کتاب به من داد این است که نباید به صورت ساده از کنار یک واقعه ولو به نظر کوچک و یا بزرگ گذشت و باید با دقت وقایع آن را نگارش کرد تا برای زمان حال و آینده مفید فایده باشد.
حمید رضا مقسمی


موضوعات مرتبط: معرفی کتاب، تاریخی
[ جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 1:13 ] [ حمید رضا مقسمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوشتن رو دوست دارم, نه اینکه بلد باشم, نه بلد نیستم فقط دوست دارم. همین. نوشته های این وبلاگ همگی دستنویس خود بنده است و استفاده بدون اجازه از نوشته ها پیگرد قانونی داره.

حمید رضا مقسمی
لینک های مفید
لینک های مفید

امکانات وب