|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
کتاب آناباسیس یا بازگشت ده هزار یونانی نوشته نویسنده معروف یونانی گزنفون میباشد که آن را در حدود سال 400 قبل از میلاد نگاشته است، این کتاب شرح لشکر کشی کوروش کوچک در سال 401 میلادی برای تصاحب تاج و تخت است، کوروش کوچک فرزند داریوش دوم شاهنشاه ایران است که بعد از مرگ پدر و به تخت نشستن اردشیر دوم برادر بزرگترش علم مخالفت با او برافراشت و به اتفاق لشکری که ده هزاریونانی اجیر شده هم در آن شرکت داشتند به سوی شوش حرکت کرد که در نزدیکی شهر بابل جنگی بین این سپاه و سپاه هخامنشی رخ داد که نبرد گوناکسا نام گرفت و با کشته شدن کوروش کوچک و عقب نشینی یونانی های اجیر شده به موطن خودشان خاتمه یافت گزنفون یکی از سربازان یونانی سپاه کوروش کوچک بوده که تمام اتفاقات رخ داده در این واقعه یعنی قبل از حرکت سپاه، حین حرکت به سمت شوش، درگیری دو سپاه و بازگشت گروه سربازان یونانی را با دقت و وسواس خاصی نگاشته به گونه ای که یکی از منابع بزرگ تاریخی دوران باستان میباشد، این کتاب در ابعاد مختلفی قابل بررسی است که بنده مختصری درباره آن خواهم نوشت. گزنفون کیست؟
برای شناخت گزنفون ابتدا باید گریزی به یونان باستان و استاد و مکتبی که وی در آن تحصیل کرده بزنیم، گزنفون در حدود سال 430 قبل از میلاد در آتن متولد شد در مکان و زمانی که اوج بحث های علمی و فلسفی دوران باستان در آن محدوده قرار داشت، وی یکی از شاگردان سوکراتس «سقراط» است که در تفکر علمی شهره تاریخ میباشد و بعد از وی مدتی هم شاگردی ارسطو را کرده، سنت نگارش متون ادبی و تاریخی را گزنفون در مکتب درسی سقراط فرا گرفت سقراط به شاگردان خود آموخته بود که از کنار مسائل به سادگی نگذرند و با دیدی پرسشگر به حوادث و وقایع بنگرند، روحیه جستجوگری که شاگردان سقراط و خیلی از دانشمندان یونانی عهد باستان داشتند به احتمال قوی نتیجه آموزش های این فرد حکیم است که پرسشهایش را نظام حاکم بر آتن تاب نیاورد و باعث کشته شدن وی به دست حاکمان آتن شد، بعد از مرگ سقراط و پراکنده شدن شاگردانش مانند افلاطون و ارسطو و شخص گزنفون برداشت های مختلفی از آموخته هایشان از سقراط صورت گرفت و این شاگردان آثاری از خود به جای گذاشتند که دنیای عهد باستان و حتی امروز ما متاثر از این نوشته ها است در میان این شاگردان شاید به ظاهر گزنفون از سایرشاگردان سقراط مانند افلاطون و ارسطو در رتبه پایینتری قرار بگیرد ولی برای ما ایرانی ها آثار وی بسیار مهم است زیرا اطلاعات بسیار ارزنده ای از وضعیت ایران در زمان هخامنشی در اختیار ما میگذارد.
داریوش دوم شاهنشاه هخامنشی بین سال های 423 تا 403 قبل از میلاد بر ایران حکومت کرد، او دو فرزند پسر به نام های اردشیر و کوروش داشت که هر دو خود را مدعی جانشینی داریوش میدانستند، اردشیر به خاطر ارشد بودن از لحاظ سن و کوروش به خاطر زمان تولدش به این صورت که در خاندان هخامنشی قانون نانوشته ای بود که اگر شخصی به پادشاهی میرسید و فرزندانی داشت آن فرزندی که در زمان پادشاهی متولد شده بود ارجح بر فرزندی بود که در زمان شاهزادگی متولد شده بود و بر اساس همین قانون نانوشته بود که خشایارشا با اینکه از لحاظ سنی از اردوان برادرش کوچکتر بود به جای وی بر تخت نشسته و شاهنشاه ایران شده بود، اردشیر دوم در زمان شاهزاده بودن داریوش دوم متولد شده بود و کوروش کوچک یا کوروش جوان زمانی که داریوش به شاهنشاهی ایران رسیده بود بر همین اساس کوروش کوچک خیال شاهنشاهی ایران بعد از پدر را در سر میپروراند، داریوش دوم کوروش جوان را فرماندار قسمتهای از آسیای صغیر کرد که همجوار با مرزهای یونان باستان بود و یونان در آن زمان درگیر جنگ های داخلی بین دو منطقه آتن و اسپارت بود که به نام جنگ های پلوپنزی مشهور است. درباره کوروش کوچک درباره هویت کوروش جوان در تاریخ ایران اطلاعات زیادی نیست البته نه تنها درباره وی بلکه اطلاعات مکتوب تاریخی ما قبل از اسلام بسیار ناچیز است و ما برای به دست آوردن اطلاعات تاریخی ایران باستان به منابع مکتوب تاریخی یونان وابسته هستیم که یکی از همین منابع کتاب آناباسیس گزنفون است، مختصر اطلاعاتی که ما از کوروش کوچک داریم تنها به این ختم میشود که او برادر کوچک شاهنشاه هخامنشی اردشیر دوم بوده که بر ضد وی شورش کرده و کشته شده ولی گزنفون در بخشی از کتاب خود کوروش کوچک و خصوصیات اخلاقی او را شرح داده به این صورت که: بعد از کوروش بزرگ از نظر رشادت کوروش کوچک شبیه ترین فرد به وی بوده او از برادرش به سلطنت لایق تر بود و از همان زمان طفولیت از تمام کودکان همسن و سال خود از نظر هوش و ذکاوت بالاتر بود، بعد از رشد کردن در شکار بسیار توانا شد و در یکی از همین شکارها با خرسی درگیر شد که خرس وی را زخمی کرده بود و آثار این زخم تا آخر عمر همراه وی بود، وقتی از سوی پدرش داریوش دوم حاکم قسمتی از آسیای صغیر (لیدی؛ فریژی و کاپادوس) شد او منش نیکو در حکومت پیش گرفت، پایبند به تعهدات بود و دشمنش مطمئن بود اگر کار خطایی انجام دهد کوروش آنقدر بزرگمنش است که در جهت انتقام برنخواهد آمد. در زمان حکومتش و در مرزهای حکومتی وی تمام مردم ایران و یونان بدون ترس در همه جای مملکتش سفر میکردند و کسی قدرت اذیت کردن و دزدی از آنها را نداشت.
گزنفون در این کتاب اطلاعات بسیار ذی قیمتی از اقوام و مردمی که در طول این سفر با آنها رو به رو شده داده از نوع رفتار، خوراک و مکانی که در آن زیست میکردند داده، دقت بفرمایید که این اطلاعات متعلق به دو هزار و چهارصد سال قبل است که در آن دوران مردم یک روستا اطلاعات چندانی از مردم روستای همجوار خود هم نداشتند و مردم سرزمین های دور دست را دیو میپنداشتند، به طور مثال او در باره شهر تارس آورده که بعد از ورود سپاه کوروش به آن شهر همه مردم بجز کسانی که خانه کرایه میدادند (هتل دار فعلی) و یا غذا میفروختند (رستوران دار و اغذیه فروش) از ترس به مکانهای مستحکم گریختند که در این متن میتوان فهمید که مردم آن منطقه در آن روزگار چه نوع اقتصاد و معیشتی داشتند، وقتی سپاه کوروش به سوریه فعلی وارد میشود در آنجا به رودخانه ای میرسد به نام «کالوس» گزنفون در باره آن نوشته: درون آن رودخانه پر از ماهی است زیرا مردم اطراف آن رودخانه ماهی های درون آن شط را خدا میپنداشتند و اجازه نمیدادند کسی به آنها صدمه ای برساند، او اقوامی را که لشکریان در مسیر رفت و مراجعت با آنها رو به رو میگشتند را توصیف میکند توصیفی که دقت آن کم نظیر است از نحوه خورد و خوراک تا مکان جغرافیایی گرفته تا آداب و رسوم و سنن آنها، در روایتهای عادی سپاهیان هم اطلاعاتی داده که جالب است به طور مثال یکی از افراد همراه کوروش کوچک را که ایرانی بوده را با لباس ارغوانی توصیف کرده و میگوید لباس ارغوانی نشانه نجیب زاده های پارسی آن دوران بوده و یا در جریان خیانت «اورونتاس» یکی از سرداران کوروش کوچک و محاکمه وی توسط کوروش در انتها وقتی حکم به مرگ اورونتاس قطعی میشود گزنفون مینگارد حاضرین در این جلسه دست بر کمربند اورونتاس زدند که این به معنی تایید حکم مرگ وی بود. اطلاعات جغرافیایی
اطلاعات جغرافیایی که نویسنده در این کتاب داده هم بسیار ارزشمند و دقیق است او تمام مسافت ها را محاسبه کرده و نحوه حرکت و نوع حرکت از سرزمینها را و مدت اقامت و دلیلی اقامت در بعضی از مکانها را بسیار خوب نگاشته است، به طور مثال حرکت قشون کوروش از لیدی تا رودخانه «مه آندر» سه منزل و طولش 22 پاراسانک (پاراسانک یا پاره سنگ یا فرسنگ مسافتی تقریباً معادل پنج هزار و دویست متر بوده است) و عرض رودخانه مه آندر دو پلتر (پلترتقریباً شصت ذرع و هر ذرع معادل دو وجب انسانی معادل 45 سانتی متر فعلی میباشد) کوروش از آن شط عبور کرد و در یک منزل هشت پاراسانک طی نمود و از فریژی گذشت و به کلوس وارد شد که شهری پرجمعیت بود و هفت روز آنجا اقامت کرد و یا عرض رودخانه «پزاروس» نزدیکی محل ایسوس (جایی که سالها بعد الکساندر مقدونی و داریوش دوم با هم جنگیدند و داریوش از الکساندر شکست خورد) دو استاد (بیست استاد تقریباً یک لیو عمومی فرانسه است، بیست لیو تقریباً پانزده فرسنگ و یا دویست متر است) و از رودخانه پزاروس تا ایسوس که آخرین شهر «سی لی سی» است پانزده فرسنگ فاصله است. او بعد از عبور از شام یا سوریه فعلی که زمینهایش را سرسبز و رودخانه هایش را پر از ماهی توصیف میکند (به واسطه تقدس ماهی ها) صحرای میان سوریه و عراق فعلی را که از آن با نام عربستان یاد میکند چنین توصیف می نماید: اطلاعات نظامی اطلاعات نظامی شاید مهمترین اطلاعاتی است که گزنفون در این کتاب آن را نوشته است و این اطلاعات از سپاه یونانی و ایرانی و نحوه جنگیدن و نقاط قوت و ضعف سپاهیان و نحوه جنگیدن اطلاعاتی بود که یونانی ها با به دست آوردن آن متوجه بسیاری از مشکلات آن موقع شاهنشاهی هخامنشی شدند که دوران افول خود را طی میکرد، گزنفون سربازان مزدور یونانی خدمت کننده به کوروش کوچک را که خود وی نیز از آنان بود چنین توصیف کرده، کلاه خود آنان کاملاً از فلز برنز (و در یکی از ترجمه های دیگر خود این سربازان برنج ذکر شده که اختلاف در ترجمه را نشان میدهد) بوده لباس کوتاه تیره فام و سپرهای درخشنده (از فلز صیقلی بوده و چوبی نبوده است) و شمشیرهای بی غلاف و در قسمت توصیف جنگ کوناکسا اطلاعاتی درباره اسباب و یراق و نحوه جنگیدن میدهد که کم نظیر است به طور مثال او وقتی در حال توصیف نحوه آرایش جنگی سپاه کوروش کوچک است او ره به همراه ششصد سوار سراپا مسلح و زره پوش در قلب سپاه توصیف میکند در حالیکه بر خلاف بقیه کلاه خود به سر ندارد و شرح میدهد که قاعده ایرانی ها است که در وقت جنگ رئیس قشون سربرهنه باشد (اشتباه جنگی و عادتی غلط که او آن را درج میکند) و یا در قسمتی مینگارد: در این هنگام کوروش در حالیکه «پیگرس» مترجمش و چند تن دیگر همراه او بودند جلوی لشکر به راه افتاد وبه «کلارخوس» با صدای رسا فرمان داد و گفت: لشکریان خود را متوجه قلب دشمن کن زیرا در آنجا شاه (اردشیر دوم) قرار دارد و اگر آنجا را فتح کنیم کام ما حاصل خواهد شد. یعنی اینکه اگر ما موفق به کشتن اردشیر دوم که در قلب سپاه قرار گرفته بشویم جنگ به سود ما مختومه میشود اگر به نحوه جنگیدن الکساندر مقدونی با «داریوش سوم» شاهنشاه و فرمانده سپاهیان هخامنشی دقت کنید به احتمال خیلی زیاد الکساندر از اطلاعات این کتاب استفاده کرده و سود فراوان برده است زیرا در تمام جنگ هایش با سپاهیان هخامنشی در نبردهای «گرانیک»، «ایسوس» و «گوگامل» با اینکه تعداد سربازانش بسیار کمتر از هخامنشیان بوده با حمله سریع و بی مهابا به قلب سپاه هخامنشی به قصد کشتن فرمانده که در نبرد گرانیک «مهرداد» داماد داریوش سوم بوده و کشته میشود و در دو جنگ ایسوس و گوگامل خود داریوش سوم بوده و پا به فرار میگذارد جنگ را به سود خود خاتمه میدهد. لجستیک شاید برای کسانی که از فنون نظامی اطلاع چندانی ندارند جنگیدن فقط مختص به نبرد دو سپاه در میان میدان باشد در صورتی که اینچنین نیست، وقتی یک سپاه آماده رزم با سپاه دیگر میشود بخصوص وقتی که برای جنگ با سپاه دشمن مجبور به طی مسافتی زیاد در سرزمین بیگانه است لجستیک یا پشتیبانی سپاه از اهمیتی بسیار زیاد برخوردار است به گونه ای که یک سرباز رزمی نیاز به چند نفر پشتیبان دارد، لازم به توضیح میبینم که خواننده بداند اکثر شکست های بزرگ ارتش های جهان در تاریخ به اعتقاد مورخان ناشی از نبود لجستیک و پشتیبانی صحیح لشکریان آنان بوده است به طور مثال میتوان از شکست نیروهای شاه شارل دوازدهم سوئدی، ناپلئون بناپارت فرانسوی و هیتلر آلمانی در حمله به کشور پهناور روسیه در مقاطع مختلف زمانی است، یکی از نکات جالب این کتاب برای بنده لجستیک و پشتیبانی جالب سپاه کوروش کوچک در قبل و بعد از نبرد کوناکسا است، این سپاه که اکثر آنان را سربازان حرفه ای یونانی تشکیل داده اند برای تهیه آدوقه، نحوه حرکت در سرزمین خودی و دشمن، نحوه عبور از موانع طبیعی و مصنوعی، نحوه تهیه نقدینگی جهت حقوق سربازان و ... چنان با فکر و دقت عمل میکنند که نشان از هوش و درایت کوروش کوچک و سرداران یونانی وی داد، هنگامی که سپاه یونانی ایرانی به فرماندهی کوروش کوچک به سمت شوش در حرکت بوده عده ای تاجر و بازرگان همراه این سپاه حرکت میکردند که با دریافت پول از سرداران مایحتاج آنان را از بازارهای محلی تهیه میکردند به این وسیله هم آذوقه سپاه تامین میشده و هم از خود لشکر عده ای مشغول اینکار نمیشدند. نبرد کوناکسا
شاید مهمترین قسمت کتاب شرح نبرد کوناکسا بین کوروش کوچک و اردشیر دوم باشد گزنفون این اینگونه شرح میدهد که لشکر کوروش در حالیکه به کوناکسا (یا کوناکزا واقع در شمال غربی بابل قدیم جایی نزدیک به دیاربکر فعلی) رسید «پاته گیاس» (از سرداران ایرانی کوروش کوچک) که یکی از افراد با وفای کوروش بود در حالیکه اسبش خیس عرق بود پدیدار شد و به هر کس میرسید با زبان ایرانی و یونانی میگفت: اردشیر با لشکری بی حد و حصر به نبرد آمده. کوروش از عراده بیرون آمد و زره پوشده زوبینی به دست گرفت و دستور داد سربازان هم زره بر تن کنند، «کله آرک» به همراه «پروکزن» سمت راست سپاه کوروش را پوشش دادند و «آریه» و «مه نون» با لشکر ایرانی در سمت چپ قرار گرفتند، و شخص کوروش کوچک به همراه ششصد سوار زره پوش در قلب سپاه موضوع میگیرند. روز به نیمه رسید و از لشکر اردشیر دوم خبری نشد بعد از ظهر از دور گرد و غباری مشابه یک ابر سفید پدیدار شد و از پس گرد و غبار لشکر دشمن وارد شد که تعدادشان بسیار بیشتر از سپاه کوروش کوچک بود و کوروش سپاهش را چنان آرایش داد که مبادا توسط دشمن محاصره شود. دو سپاه رو در روی یکدیگر قرار میگرند یونانی ها آواز میخواندند در حالیکه سپاه اردشیر بر خلاف تصور هیاهویی نمیکردند، گزنفون به یونانی فرمانی میدهد کوروش از او سوال میکند چه گفتی: گزنفون جواب میدهد گفتم ژوپیتر ناجی و فاتح کوروش باشد (شاید دعا برای پیروزی کوروش بوده) کوروش نیز تایید میکند.
شاید در ذهن خیلی از مردم جنگ دو حالت دارد یا برد و یا باخت، برنده به تمام خواسته های خود رسیده و بازنده شکست خورده و سر افکنده مستوجب بدترین عقوبت ها و نابودیست ولی اینچنین نیست، در عالم سیاست باید از هر طرفندی و از امکانات موجود استفاده کرد تا به نتیجه رسید و هرگز تسلیم نشد، یونانی های سپاه کوروش شاید این درس را 2400 سال قبل به ما دادند، آنها در حالیکه هزاران فرسنگ از شهر خود دور بودند، شکست خورده بودند، و به نظر تمام شرایط بر علیه آنها جلوه مینموند ولی با درایت سرداران خود روحیه خود را از دست نمیدهند و به جای تسلیم شدن در برابر سپاه ایران با استفاده از حربه های مختلف راه عقب نشینی به دیار خود را در پیش میگیرند و با سختی و مرارت از مسیری ناشناخته غیر از مسیری که از آن به خاک ایران ورود کرده بودند به دیار خود باز میگردند و در راه بارها با اقوام مختلف رو به رو شده و برخوردهایی هم بین سپاه یونانی و این اقوام صورت میپذیرد که آنها از تمام این چالش ها به سلامت عبور کرده و به خاک خود باز میگردند، تمام این استراتژی توسط این ده هزار یونانی در دوره زمانی صورت میپذیرد که به طور مثال همین ارتش هخامنشی چند سال بعد در زمان هجوم الکساندر مقدونی به خاک ایران در چند جنگ (گرانیک، ایسوس و گوگامل) با یک تهاجم برق آسیا از سوی دشمن از هم فروپاشیده و شاهنشاه ایران داریوش سوم به جای جنگیدن پا به فرار میگذارد و در جنگ ایسوس حتی زن و فرزندانش را رها میکند تا به دست الکساندر به اسارت در بیایند و خود به جهت یافتن موضوع بهتر میگریزد در حالیکه تعدادشان چند صد هزار بوده و در مرزهای خود میجنگیدن. و یا کمی قبل تر از همین واقعه در لشکرکشی کمبوجیه به مصر او و سپاهیانش بدون داشتن اطلاعات کافی از شرایط اقلیمی صحرای جنوبی مصر (صحرای نوبه) وارد آن میشوند که بعد از تلف شدن عده زیادی از سربازان بی آنکه به هدف خود رسیده باشند مجبور به بازگشت میشوند و چندین نمونه دیگر مانند شکست های رنجیره وار سپاه ایران از اعراب در زمان ساسانیان و زنجیرکردن به پای سربازان ایرانی برای فرار نکردن از جنگ. نحوه نگارش گزنفون این کتاب را بعد از مراجعت به یونان نگاشته است و نحوه نگارش آن شاید منحصر به فرد باشد زیرا شخصی که ماجرایی را روایت میکند یا خود در آن ماجرا حضور دارد و یا ندارد اگر حضور داشته باشد از جانب خود روایت کرده و داستان را تعریف میکند و اگر در میانه ماجرا نباشد باید از روایان استفاده کرده و به نقل از آنان داستان را روایت کند ولی گزنفون شیوه ای جالب را برای نگارش این کتاب انتخاب میکند، وی با اینکه در تمامی وقایع نبرد کوناکسا قبل و بعد از آن شرکت داشته ولی به عنوان نویسده از زوایه ای بیرون از ماجرا به واقعه نگریسته است و جالب اینجاست که ماجراهایی را که خود وی در آن نقش داشته و باید ذکر میکرده از خودش بصورت سوم شخص غایب نام میبرد به اینگونه که مثلاً در ابتدای نبرد کوناکسا مینویسند: سایروس (کوروش کوچک) سواره از طول صف عبور نمود و به فاصله کمی از جلو ایستاد و از دور دو لشکر را تماشا میکرد، گاهی به لشکر دشمن چشم می انداخت و گاهی به لشکر خودش تا آنکه یکی از سربازان یونانی به نام گزنفون آتنی رکاب به اسب کشیده و خودش را به سایروس رساند و از او سوال کرد آیا فرمانی برای لشکریان دارد؟ مورد دیگر دقت وی در ثبت وقایع و اعداد و ارقام است به طور مثال بعد از کشته شدن کوروش کوچک و حمله لشکریان اردشیر به خیمه گاه او تعداد صندوقهای مملو از آرد و نوشیدنی را تخمیناً سیصد عدد عنوان کرده و علت اینکه این تعداد صندوق آرد در خیمه گاه کوروش کوچک بوده را چنین عنوان میکند: سایروس این صندوقها را به این جهت برای خود تدارک دیده بود که اگر در میان قشون یونانی قحطی بزرگی بشود آن را میان انان تقسیم نماید و موارد زیاد دیگر از اندازه گرفتن طول رودخانه ها و فاصله بین منزلگاه ها و شهرها و حتی اندازه گرفتن دیوار یک شهر متروکه در بین راه که همه از هوش و استعداد فراوان گزنفون حکایت میکند. کلام آخر به طور قطع متن این کتاب در طول زمان دستخوش تغییراتی شده و در ترجمه های آن همانطور که مرحوم سالور هم در مقدمه ترجمه خود ذکر کرده اند به خاطر سخت بودن متن یونانی اصلی دچار تغییراتی شده و باز هم قطع به یقین نویسنده یونانی کتاب گزنفون به رسم دیگر نویسنده های یونانی دوره خود چون هرودوت، کتزیاس، تویسیدیت و ژوستین، پلوتارک در مورد شجاعت یونانی ها اغراق کرده شکی نیست ولی از اصل ماجرا چیزی کاسته نمیشود و آن این است که برای به دست آوردن اطلاعات در مورد نحوه زندگی مردم آن دوران شاهنشاهی هخامنشی کتاب آناباسیس اثر گزنفون آتنی یکی از منابع خوب و گرانبهاست که با وجود این همه سال که از تاریخ نگارش آن میگذرد ولی همچنان برای خواننده حاوی اطلاعات ذی قیمت است که برای یک تاریخ پزوه کنجکاو میتواند مانند معدنی پر از اطلاعات تاریخی باشد. درسی که خواندن این کتاب به من داد این است که نباید به صورت ساده از کنار یک واقعه ولو به نظر کوچک و یا بزرگ گذشت و باید با دقت وقایع آن را نگارش کرد تا برای زمان حال و آینده مفید فایده باشد. موضوعات مرتبط: معرفی کتاب، تاریخی [ جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 1:13 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |