|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
مدتی قبل فیلم سینمایی جزیره اسرار آمیز را به صورتی متفاوت و دگرگون شده دیدم با تفاوتی بسیار با داستان اصلی که شما احتمالاْ داستانش رو می دانید٬ اصل داستان فیلم اثر ژول ورن نویسنده معروف قرن نوزدهم میلادیست که هم کتابش هست و هم انیمیشن و هم تعداد زیادی فیلم و سریال تلویزیونی با اقتباس از این داستان ساخته شده، معروفترین سریال پخش شده از این داستان در ایران مجموعه ای است که نقش کاپیتان نمو را «عمر شریف» هنرپیشه معروف بازی کرده٬ این فیلم (جزیره اسرار آمیز) یک تفاوت فاحش با نسخه های قبلی داشت و آن تفاوت این بود که در داستان دست برده شده و در جزیره اسرار آمیز پر بود از موجودات غول پیکر که بر اثر وجود یک ماده خاص به آن شکل درآمده بودند!!! متاسفانه خیلی شبیه به فیلم کینگ کونگ جدید بود که آن هم دست کاری شده بود و پر بود از موجودات ما قبل تاریخ مثل دایناسورهای مختلف و حشرات غول پیکری که در گذشته های دور میزیستند ولی با این فرق که موجودات این فیلم ماقبل تاریخی نبودند بلکه همین موجودات امروزی بودند ولی به همان دلیلی که گفتم آنها بزرگ شده بودند. تفاوت دیگر داستان این فیلم با نسخه اصلی داستان ژول ورن اسلحه مرگباری بود که کاپیتان نمو در حال ساختن آن بود تا به وسیله آن سلاح در مردم رعب و وحشت ایجاد کند و بر اثر وحشت مردم جهان از یک قدرت برتر جنگ ها به پایان برسد و خون و خون ریزی برای همیشه در جهان از بین برود؟؟؟!!! که با این نظر کاپیتان نمو کاپیتان سایروس «فرمانده گروه نجات یافتگان» مخالفت کرد و باعث شد کاپیتان نمو آنها را بیرون اندازد، مورد دیگر این فیلم یک مادر و دختر بود که جزء گروه نجات یافتگان کاپیتان سایروس بودند بله پای بانوان گرامی هم به این داستان باز شد و متاسفانه حتماْ تبعاتی هم داشت چون فیلم به مقدار زیادی سانسور شده بود و از یک صحنه به صحنه دیگر می پرید!!! من نمیدانم چه اسراری است که در هر داستانی خانومها را به زور بگنجانند؟؟؟ ولی آخرش مثل نسخه اصلی تمام شد و گروه نجات یافتگان موفق شدند در آخرین لحظات جزیره را ترک کنند ولی کاپیتان نمو در ناتیلوس معروف«زیر دریایی خودش» نشست تا گدازه های کوه آتشفشان وی و ناتلیوس را با هم از بین ببرد. من اصلاْ با این فیلم کاری ندارم ولی موضوع هست که رنجم می دهد، نمیدانم شما متوجه آن شده اید یا نه؟؟؟ آن موضوع این است که داستانهای جهان تمام شده و دیگر داستان هیجان انگیزی مثل گذشته گفته نمی شود و متاسفانه برای پر کردن خلاء کمبود داستان جدید مرتب در داستان های گذشته دست برده می شود و آنها را به شکل دیگری نمایش می دهند تا جذب مخاطب کنند٬ آن از کینگ کونگ که آن صورتش کردند٬ این از داستان جزیره اسرار آمیز٬ پینوکیو را فضاییش کردند و بردنش در دورانی که مثلاْ هزار سال دیگر است٬ گودزیلا از ژاپن رفت آمریکا و پای آزمایشات هسته ای فرانسه هم وسط کشیده شد٬ از همه خنده دار تر داستان جزیره گنج است که انواع تغییرات را بروی این داستان انجام دادند، سند باد را از این رو به آن رو کردند و در داستان جک و لوبیای سحر آمیز جک را شخصیت بدی شد که از غول مهربان غاز و چنگ را دزدیده و باعث رنجش مردم آن دیار شده بود و سیصد سال بعد غاز و چنگ سحرآمیز به محل اصلی برگشتند!!! نمیدانم در باره شخصیت های وسترن چقدر میدانید؟؟؟ منظورم هفت تیر کشهای واقعی غرب وحشیست آنهایی که قرن نوزدهم در ایالات متحده آمریکا هفت تیر کشهای فرزی بودند و نامشان درتاریخ ثبت شده مردانی چون «وایلد بیل هیکاک»٬ «هالیدی»٬ «جسی جیمز»٬ «بوفالو بیل»٬ «بلک جک» و ... آنها آدمهای بدی بودن که بعضیهایشان را مردم دوست دارند و برای خیلی از مردم ایالات متحده قهرمان به حساب می آیند٬ فیلمی ساخته شده بود که نشان میداد بلک جک و افرادش اتفاقی به دیاری پا می گذارند و آنجا خدا به همه هفت تیر کش ها یک فرصت دیگر داده تا خوب باشند و جهنم نروند ولی بلک جک شرارت می کند و با اهالی درگیر می شود و وایلد بیل که محبوب ترین فرد در میان مردم آنجاست با بلک جک درگیر شد بلک جک و دوستانش و بوفالو بیل که نتوانسته بود خودش را کنترل کند رفتند جهنم و وایلد بیل و جسی جیمز و بقیه رفتند بهشت!!! اینهم از دست کاری واقعیت که در فیلم های جدید انجام دادند. داستانهای جدید هم که گفته می شود یا تم اصلیش از داستانهای قدیمیست و یا آنقدر بی مزه و کسل کننده می باشد که مخاطب چندانی ندارد و نمی تواند مثل داستانهای گذشته به خصوص قرن نوزدهم که قرن انفجار داستان بود با مردانی چون ژول ورن٬ چارلز دیکنز٬ ویکتور هوگو٬ جک لندن و ... مردم را جذب خود کند و مرتب دارند یا کپی برداری می کنند و یا دست کاری می کنند شاید دلیل اصلی این امر به وجود آمدن سرگرمیهای جدید است که در گذشته نبوده و قدیمها مردم با کتاب و داستان بیشتر از امروز مانوس بودند و نیاز به داستانهای جذاب خیلی بیشتر از امروزه میبوده برای همین نویسنده های بزرگی هم متولد شدن و داستانهای بزرگی گفتند و این داستان پردازان بزرگ امروزه تبدیل به برنامه نویسهای بازیهای رایانه ای شدند تا به این شکل مردم را سر گرم کنند. شاید دلیل دیگر این باشد که در کره زمین دیگر جای ناشناخته ای نیست تا کسانی چون سند باد بحری در خیال و مارکو پولو در واقعیت به آنجا بروند و با موجودات عجیبش رو به رو شوند. دلیلش هر چه که باشد تاسف بار است چون داستانها در حال انقراض هستند مثل خیلی از چیزهایی که یک روز با ما بودند و حالا دیگر نیستند٬ بالا رفتن درصد تنبلی مثل اینکه بد جوری بر داستان نویسها اثر گذاشته و آنها به جای نوشتن داستان جدید به فکر آپ تو دیت کردن داستانهای قدیمی هستند تا مخاطب رو مثل قبل مجذوب کنند٬ البته این را هم بگویم که در دستکاری اثرها متاسفانه قصدها و نیات سیاسی هم دنبال می شود که من چیزی نگویم بهتره است. امیدوارم دوباره داستان نویسها متولد بشوند انسانهایی چون «هانس کریستین اندرسن» و برای ما روایت کنند از سر زمینهای دور٬ در آن سوی دریاها، از مردان نیک و بدی که بودند و رفتند٬ و هیچ چیز از آنان نماند بجز نام نیک و بدشان، از زنی که چشمانی سیاه داشت و جوانان را شیفته خود کرده بود، از پسری که دنیا را گشته بود و عجایب خلقت را دیده بود٬ بگویند از مردان شجاع سرزمینهای دور که با اهریمن میجنگیدند و پیروز شدند٬ بگویند از سر زمینی که در انتهای رنگین کمان است و آسمانش همیشه آفتابی، بگویند از دل عاشقی که برای معشوقش می تپید و آن گاه از از معشوق دور شد از تپیدن ایستاد، بگویند از سلحشوری که دل به بیگانه داد و شمشیرش را از کف داد ، بگویند از قلعه ای که در دل آن زیبا رویی زندانی دیوی است، بگویند از زمینی که روزها عادیست ولی شبها مردمانش گرگ می شوند، بگویند از کوهی که برفراز آن پرنده ای غول پیکر لانه دارد، بگویند از مردمی که برای آزادی خود جنگیدند و پیروز شدند، بگویند از مداد سفیدی که همه فکر می کردند در جعبه مداد رنگی بلا استفاده است و اینطور نبود، بگویند از خداوند مهربان که در پایان داستان بندگان زیادی را خواهد بخشید. حمید رضا مقسمی موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 0:0 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |