|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
برای هر حادثه ای علت و یا عللی وجود دارد، این علت ها می تواند به تنهایی عامل این حادثه بوده و یا با درجات مختلفی از تاثیر بصورت جمعی در آن حادثه دخیل باشند. جنگ نیز یک حادثه تاریخی است که علت و معلول دارد، کشور ما ایران در سال 616 هجری قمری توسط مغولها به سرکردگی تموچین ملقب به چنگیز مورد تهاجم قرار گرقت و چنگیز و جانشینانش موفق شدند در مدت چهل سال خاک ایران را تصرف کرده و فجایعی را به وجود بیاورند که به قول بسیاری از محققین علم تاریخ کشور باستانی ایران بعد از این حمله دیگر نتوانست به مانند گذشته خود را بازیابی کند و تبدیل به کشوری عقب افتاده شد. برای حمله مغول به ایران و پیروزی آنها و شکست قوای ایرانی دلایل زیادی عنوان شده که بزرگترین آن قدرت رهبری و شهوت جهانگشایی شخص چنگیز است و یا علتی که تازیگیها از آن صحبت می شود مانند داشتن فصل زراعی خوب و به دست آوردن علوفه فراوان برای تغذیه اسب های جنگی مغول و چند عامل دیگر که البته همه آنها مورد احترام و قبول بنده است ولی باید در مورد ایران هم صحبت رانده شود که چطور شد کشور ما در مدت چهل سال به دست مغولها افتاد و آنها بسیاری از مردم ایران و آثار تمدن را از بین بردند. عوامل زیادی برای دفاع از یک کشور در برابر تهاجم های بیگانه لازم است که باعث ایجاد وحدت ملی شده و مردم آن دیار را در برابر تهاجم بیگانه به دفاع تشویق نماید، دو تا از قوی ترین این عوامل حس وطنپرستی و دفاع از دین خدا است که در طول تاریخ باعث پیروزی در بسیاری از جنگ ها شده و صد البته که مورد سوء استفاده بعضی از سرمداران فریبکار تاریخ هم قرار گرفته است. در مورد این دو عامل ایران قبل و بعد از اسلام تا حمله مغول را می توان به دو قسمت متفاوت تقسیم کرد اول ایران قبل از اسلام بود که روحیه ناسیونالیستی برای دفاع از کشور بسیار بالا بوده و مردم آریایی فلات ایران برای دفاع از کشور در برابر تهاجمات از حس میهن دوستی استفاده های زیادی کردند و این ادعا را می توان در روایات تاریخی و افسانه های قبل از اسلام بخصوص شاهنامه ثابت کرد. اما بعد از ظهور اسلام و تهاجم قوی اعراب مسلمان به خاک ایران و تصرف آن مردم ایران با قبول آئین اسلام تقریباً جزئی از بلاد اسلام شدند و کم کم روحیه میهن پرستی برای دفاع از خاک ایران جای خودش را به روحیه ثواب جهاد در راه خدا، شهادت طلبی، ایثار و جان نثاری برای نزدیکی به خدا داد. اما اتفاق دیگری هم افتاد و آن مبارزه معنوی این دو روحیه با هم در قلوب مردم ایران بود که می توانست در کنار هم قرار بگیرد. این اتفاق با اشتباه خلفای عرب بخصوص بنی امیه رخ داد، اعراب به واسطه ظهور اسلام در سرزمینشان مغرور شدند و خود را بالاتر از سایر اقوام که عجم می نامیدند پنداشتند و در کشور ما و سایر بلاد غیر عرب روحیه میهن دوستی بصورت مبارزه منفی با این انحراف خلفای عرب شروع به رشد کرد، ایرانیان برای مخالفت با بنی امیه در مناقشات بین بنی امیه و بنی عباس طرف بنی عباس را گرفتند زیرا می پنداشتند آنها جانشینان بر حق رسول خدا صلوات الله علیه هستند و کمک سیاه جامگان خراسان به سرکردگی ابومسلم از آن دست می باشد ولی با قدرت رسیدن بنی عباس اصل قضیه فرقی نکرد و اینبار مردم ایران که اکثراً مسلمان بودند به فکر ایجاد حکومت های مسلمان غیر عرب افتادند و علم مخالفت بر خلیفه مسلمین که علاوه بر داشتن مقام سیاسی دارای مقام معنوی بزرگی در بین مسلمین داشت که اشتباهات خود آنها باعث شد این مقام معنوی در بین مردم ایران از بین برود و مردم به این نتیجه برسند که می توان بدون حکم و نظر خلیفه مسلمین هم حکومت اسلامی همراه با اصول میهن پرستانه ایجاد کرد و به وجود آمدن نهضت شعوبیان که ابتدا معتقد به برابری عرب و عجم داشتند سپس پا از آن فراتر گذاشته و معتقد به برتری ایرانیان بر عرب شدند از این دست هستند. از اواسط قرن دوم هجری علم های مخالفت با خلفای شام و بغداد بصورت جدی بر افراشته شد و ایرانیان اقدام به تاسیس حکومت های مستقلی کردند که همراستا به خلفا و یا بعضاً بر خلاف دیدگاه آنها بود، حکومت هایی مانند طاهریان، دیلمیان، آل زیار، آل بویه، سامانیان، اسماعیلیان و حکومت های ترکی مانند غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان و البته چندین و چند حکومت و دولت محلی و شورشی و آزادی خواه که در مقاطع مختلف آن دوران در بعضی از شهرها به وجود می آمدند. این دولت های محلی و حکومت ها هر کدام موفق به تصرف قسمتی از خاک ایران آن دوران می شدند و نه همه آن، آنها از نیمه قرن اول هجری تا اوایل قرن هفتم هجری چیزی در حدود پانصد سال برای به دست آوردن زمین و قدرت بیشتر با هم در جنگ و ستیز بودند، این جنگ ها تعدادشان به قدری زیاد بوده که توان و روحیه مردم ایران را به شدت خرد و خسته کرده بود و باعث از بین رفتن بسیاری از داشته های مردم ایران شد، حکومت های قوی مانند سامانیان هم در اوج قدرت خود برای مناطق تحت امرشان امنیت ایجاد می کردند ولی در سایر نقاط این جنگ ها ادامه داشته است که باعث می شد روحیه مردم ایران ضعیف و ضعیفتر شود. در چنین شرایطی وارد قرن هفتم هجری و خطر تازه به وجود آمده مغول می شویم. در آن دوران عمده مناطق شمال کشور در دست حکومت ترک خوارزمشاهیان بود که با از بین بردن حکومت قراختائیان مرز خود با مغول ها را از بین برده بود، با بهانه شدن قتل تجار مغول به دست والیان سلطان محمد خوارزمشاه چنگیز به خاک ایران حمله برد. حال سوال اینجاست که در آن دوران برای معنوی کردن جنگ با مغولها کدام یک از عوامل دین و میهن می توانست مشوق مردم برای دفاع از ایران شود؟ میهن پرستی که در طول ششصد سال گذشته از آن تقریباً محو شده بود و حکومت ترک های خوارزمشاهی هم نمی توانست مدعی میهن پرستی باشد، از آن سو خلفای اسلام هم که از دید عوام در آن دوران متولی دادن جهاد دینی بودند سالهای سال بود که از ایران بیرون رانده شده بودند و فتوای جهاد در راه خدا را آنها باید می دادند نه خوارزمشاهیان به همین جهت کشور از داشتن عوامل تهیج کننده روحیه مردم برای دفاع در برابر مغول ها محروم بودند به همین جهت بجز موارد خاص از دلاوریهای جلال الدین خوارزمشاه در برابر چنگیز و یا مدافعان اسماعیلی الموت در برابر هلاکو ما دفاع ملی و میهنی و یا جهاد دینی در برابر مغول ها نمی بینیم. مغول ها بعد از تصرف خاک ایران که با سرعت انجام شد در قسمتی متوقف شده و مسیر خود را بصورت عجیبی عوض کردند و از کناره دریای سیاه رو به قاره اروپا نهادند، آن قسمتی که مغولها در آن متوقف شدند رسیدن به بلاد اسلام زیر نظر خلفا بود که همزمان در دو جبهه یکی با صلیبیون اروپا در غرب و مغولها در شرق جنگ می کردند و چون به خاطر حفظ دین خدا یعنی اسلام دارای انگیزه بودند توانست هر دو بحران را پشت سر گذاشته و هم مسیر مغلوها را تغییر دهند و هم صلیبیون را از بیت المقدس برانند. همان موقع حرفی بین مردم شایع شده بود که «خداوند مردم ایران را به واسطه ترک خلیفه مسلمین و جدا شدن از خلافت اسلامی به دست مغلول ها عذاب کرد» این روایت از سوی تاریخشناسان امروزه بخصوص یکی از اساتید خود بنده با تمسخر از آن یاد می کنند ولی من فکر می کنم این روایت نه با آن قصد و معنی که راوایانش در نظر داشته اند تا حدودی درست است، با تمام قدرتی که مغولها به فرماندهی چنگیز داشتند آنها بعد از حمله به چین قوایشان تا حدودی تحلیل رفته بود و اگر ایرانیان مانند زمان قبل از اسلام روحیه میهن پرستی و یا صدر اسلام روحیه شهادت طلبی داشتند دست مغولها به خاک ایران نمی رسید. کشور ایران در آن دوران می باید برای دفاع از خاکش انگیزه ای مقدس پیدا می کرد همانگونه که اعراب آن را یافتند و سرزمین های خود را از حمله مغول نجات دادند ولی موضوع اینجاست که باعث این عدم روحیه دفاع از بلاد اسلام و انفکاک ایران از دستگاه خلافت نه مردم ایران بلکه اعرابی بودند که با مطرح کردن برتری عرب بر عجم باعث بیدار شدن روحیان میهن پرستانه بر ضد اعراب و خلفای آنها شدند. اگر شرایط ایران به مانند قبل از اسلام بود که روحیات ناسیونالیستی می توانست از حمله دد منشانه مغول به کشور جلوگیری کند بعد از رحلت رسول خدا صلوات الله علیه اگر جانشیان بر حق ایشان به قدرت می رسیدند و اختلاف و انحراف اعراب باعث نمی شد افراد فاسدی مانند آل امیه و بنی عباس بر بلاد اسلامی تسلط پیدا کنند رشد اسلام در کشورها و در قلوب مردم به همان سرعت صدر اسلام بود و این رشد از زمانی قطع و موقعیت کشورهای اسلامی به تزلزل انجامید که خلفای فاسد با روحیات نژادپرستی بر دستگاه خلافت تکیه زدند، از آن دوران به بعد هم و غم آنها ایجاد مشروعیت برای حکومت فاسد خود بود که گاه سرکوب مردم هم شامل آن می شد. بیشتر فتوحات نظامی نه به واسطه قدرت مهاجم بلکه به خاطر ضعف مدافع میسر گردیده است. حمید رضا مقسمی Hamid Reza Moghassemi موضوعات مرتبط: تاریخی [ دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ ] [ 11:40 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |