مداد سفید
دست نوشته های حمید رضا مقسمی 
قالب وبلاگ

 

عباسیان سلسله ای بودند که نزدیک به پانصد سال بر گستره عظیمی از سرزمین های اسالامی حکم رانی کردند، در راس حکومت عباسیان خلیفه اسلام قرار داشت که خود را جانشین برحق رسول مکرم اسلام حضرت محمد صلوات لله عله می دانست، این سلله سیاسی مذهبی سی و هفت خلیفه را بر مدار حکومت خود دید که سی و چهارمین آنها فردی بود به نام احمد که ملقب به الناصر لدین الله بود. او در زمانی سکان خلافت اسلامی را در دست گرفت که سلسله عباسیان رو به زوال بود و وضعیت جهان اسلام با توجه به ظهور قدرت های جدید و نوظهور و همچنین حمله صلیبیون به بلاد اسلام در شرایط پر تلاطمی قرار داشت. ناصر لدین الله در چنین شرایطی سعی کرد با اتخاذ سیاست های پیچیده نسبت به قدرت های منطقه ای و ایجاد اصلاحات در وضعیت اجتماعی و اقتصادی جامعه سعی در احیای دوباره امپراتوری عباسی بکند، اما بعد از مرگ وی عباسیان تنها سی و چهار برقرار ماندند و به وسیله مغولان از صفحه تاریخ محو شدند. در مورد اینکه ناصر چه رفتاری داشت و چه کاری کرد مورخان می بایست نظر بدهند.

مقدمه

اسلام در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله خود همیشه شاهد ظهور افرادی بوده است که با ایفای نقش خود در این تاریخ برگی را رقم زدند، این نقش ها می تواند از دید بعضی خوب و از دید بعضی دیگر بد باشد، در اینباره هر کس رای خود را خواهد داشت و یکی از مهمترین مسائلی که باعث می شود ما در مورد یک پدیده و یا شخصیت تاریخی به اظهار نظر پرداخته و آن را مورد قضاوت قرار دهیم گذشت زمان از آن واقعه تاریخی و یا حیات آن شخصیت تاریخی است تا حب و بعض ها در مورد آن از بین رفته و مورخین بتوانند بدون هیچ گونه نگرانی یک گزارش تاریخی متوازن از آن تهیه نمایند. ویلیام شایرر مورخ عصر معاصر وقتی بلافاصله بعد از پایان جنگ بین الملل دوم شروع به نگاشتن تاریخ این جنگ می کند مورخین فرانسوی را می بیند که در حال نگارش تاریخ انقلاب کبیر فرانسه هستند، آنها به شایرر می گویند که برای نگارش یک واقعه تاریخی می بایست دویست سال از آن گذشته باشد تا تمامی افرادی که در آن واقعه نقش ایفا کرده اند از دنیا رفته و هیچ حب و بعضی در این مورد وجود نداشته باشد. آنها (مورخین فرانسوی) به شاییر خرده می گیرند که چرا تاریخ زمان حال را می نویسد و البته شایرر وجود اسناد بسیار معتبر نازی را دلیل کار خود عنوان می سازد.

علی هذا دلیل پرچانگی اینجانب در این باب این است که با گذشت زمان بهتر و از دنیا رفتن افرادی که نقشی در یک واقعه تاریخی داشته اند راحت تر می توان در مورد آن واقعه نگارش کرد، البته این نکته حائز اهمیت است که نوع واقعه تاریخی هم مهم می باشد و قضاوت در مورد یک واقعه  تاریخی و یا روایت حوادثی مانند وقایع تاریخی دینی که در گذشته رخ داده ولی پیروان آن دین و یا مذهب در حال حاضر هم وجود دارند کار بسیار سختی می باشد که ممکن است حتی به قیمت جان مورخ تمام بشود. تاریخ اسلام نیز یکی از این حوادث است، متاسفانه دین اسلام به چندین و چند مذهب و فرقه تقسیم شده و روایت تاریخی در مورد یک حادثه و یا قضاوت در مورد یک شخصیت ممکن است  باعث ناراحتی پیروان آن شخصیت و خوشحالی دشمنان مذهب وی شود و بلعکس. به این تعصبان مذهبی می بایست تعصبات قومی را هم اضافه کرد که کار را برای مورخین نگارنده تاریخ اسلام بسیار سخت کرده و اگر یکی از شخصیت های تاریخی صدر اسلام که به قوم و یا کشوری منسوب بوده کاری کرده باشد که مورخین بخواهند در آن دخول کنند لازم است احتیاط را پیشه کنند.

اسلام دینی که در عربستان ظهور کرد در ابتدا بعد از یک مدت بسیار کوتاه بسیار قدرتمند و درخشان ظاهر شد، مسلمین نه تنها در نبرد های خود که شاید مهمترین عامل گسترش این دین باشد، در مواردی دیگر مانند سیاست، معماری، مسائل اجتماعی، حقوق انسانی و حتی حیوانی، علم اندوزی، تفکر در مورد مسائل ماوراء الطبیعه و غیره درخشان ظاهر شدند و خیلی زود و شاید کمتر از صد سال توانستند ایده های خود را در جهان سه قاره ای دوران خود منتشر کنند. یکی از دلایل این موفقیت ها داشتن نظام های سیاسی پر قدرت بود، رسول خدا صلوات الله علیه فقط یک پیامبر تنها نبود، ایشان رهبر سیاسی و اجتماعی امت اسلام هم بود که قانون وضع کرده و حکومت می کرد. بعد از ایشان حکومت شورائی شد و چهار خلیفه به قدرت رسیدند و شصت سال بعد از رحلت رسول خدا (ص) حکومت از شورائی به سلطنتی تغییر چهره داد و سلسله نیرومند بنی امیه به وجود آمدند. حکومت این سلسله تقریباً صد سال به طول انجامید. بعد از آنها طایفه ای به حکومت رسیدند که نقش پررنگی در تاریخ اسلام ایفا کردند و نامشان بنی عباس بود.

بنی عباس از زمانی که به قدرت رسیدند نشان دادند که مردانی هستند دانا و سیاستمدار، عبدالله سفاح به عنوان اولین خلیفه عباسی در سال 132 هجری شمسی در مسجد کوفه به خلافت رسید و چهار سال بعد از وی منصور بنیانگذار شهر بغداد به حکومت رسید که پایه های این سلسله عظیم را بنا نهاد، بعد از مرگ منصور و حکومت دو خلیفه عباسی دیگر به نام های مهدی و هادی در سال 170 هجری قمری هارون الرشد پنجمین و مقدترترین خلیفه عباسی به قدرت رسید، هارون نه تنها قدرتمندترین خلیفه عباسی بود بلکه شاید بتوان به عنوان قدرتمندترین حاکم اسلامی در طول تاریخ از وی نام برد، او دارای قلمرویی بود که امروزه شامل مرزهای بیش از بیست کشور منطقه خاورمیانه می باشد، همین قلمروی وسیع باعث شد او قبل از مرگ به فکر تقسیم آن بین سه فرزندش محمد امین، عبدالله مامون و قاسم شود و همین مسئله آغاز نزول قدرت سلسله عباسی شد.

اقطاع سرزمین اسلام بین سه فرزند هارون باعث شد بعد از مرگ وی برای جانشینی بین دو فرزند ارشدش امین و مامون جنگ رخ دهد و اولین جنگ داخلی عباسیان سر آغاز کم شدن قدرتشان شد و ما هر چه از این تاریخ به جلوتر می رویم از قدرت این سلسله کاسته و موازی با آنها قدرت هایی در سرزمین های اسلامی به وجود می آیند که برای خود  دارای حکومت مجزا هستند. ورود عناصر ایرانی در زمان خلیفه عبدالله مامون و عناصر ترک در زمان خلیفه معتصم عباسی به دایره قدرت باعث شد که از درون عباسیان حکومت های مستقل ابتدا ایرانی و بعدها ترک به وجود آمده و قدرت خلفای عباسی را محدود و محدودتر کنند، حکومت هایی چون فاطمیان مصر، سامانیان، آل بویه، غزنویان، سلجوقیان و غیره. قدرت خلفای عباسی در برهه ای از تاریخ محدود به دادن مشروعیت به حکام اسلامی شده بود در زمانی آنقدر کاهش پیدا کرده بود که فقط این حکام از روی اجبار و برای حفظ  ظاهر شرعی وجود خلیفه را تحمل می کردند.

این بدان معنا نبود که خلفای عباسی برای احیای امپراتوری افسانه ای خود هیچ اقدامی نکنند، آنها همیشه در ذهن خود این مسئله را به عنوان یک آرزوی دست یافتنی می پروراندند که روزی بتوانند مانند اجدادشان منصور و هارون بر تمام دنیای اسلام بی واسطه و بدون دادن باج به حکام محلی فرمانبرانند و در این جهت گه گاه تلاش هایی را هم انجام می دادند که اکثراً ناکام بود. یکی از این خلفا که سعی زیادی برای به دست آوردن قدرت زیاد و تجدید خاطره امپراتوری عباسی کرد خلیفه احمد الناصر لدین الله سی و چهارمین خلیفه عباسی است که در دوران بسیار حساسی به قدرت رسید. او در زمانی خلیفه شد که چندین و چند اتفاق بزرگ در تاریخ اسلام در حال رخ دادن بود که تقریباً در تمامی آنها خلیفه ناصر نقشی را ایفا نمود، وقایعی چون نابودی سلسله سلاجقه عراق، قدرت گرفتن و سپس نابودی سلسله خوارزمشاهیان، انقراض سلسله فاطمیون مصر، جنگ های صلیبی و صد البته مهمترین آن آزادسازی شهر بیت المقدس توسط صلاح الدین ایوبی است و سر آخر حمله چنگیز مغول به بلاد اسلام.

اما خلیفه ناصر که بود؟ در چه دورانی زندگی کرد؟ اعتقاداتش چه بود؟ چه درکی از زمان و مکان و منصب خود داشت؟ اعمالی که در آن دوران حساس از وی سر زد چگونه اعمالی بود؟ و چه نقشی در تاریخ ایفا کرد؟ تمام اینها سوالاتی است که می بایست یک به یک به آنها پرداخته شود تا بتوان یک گزارش میانه از وی ارائه داد. ابتدا در مورد خلیفه

خلیفه ناصر لدین الله

ابوالعباس احمد بن یحیی مستضیء بامر الله ملقب به ناصر لِدین الله سی و چهارمین خلیفه عباسی بود که در سال 553 هجری قمری مصادف با 1158 میلادی در شهر بغداد به دنیا آمد، پدرش خلیفه حسن المستضیء بامر الله بود و مادرش یک کنیز ارمنی به نام زمرد خاتون ملقب به ام ولد. او مانند تمامی خلفای دیگر عباسی کنیه اش به عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر(ص) می رسد به این صورت :أحمد بن حسن بن يوسف بن محمد بن أحمد بن عبد الله بن محمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن جعفر بن أحمد بن محمد بن جعفر بن محمد بن هارون بن محمد بن عبد الله بن محمد بن علي بن عبد الله بن العباس بن عبد المطلب، او سی و چهارمین خلیفه عباسی و پنجاه و سومین حاکم حکومت اسلامی بود، او بعد از مرگ خلیفه المستضیء بامر الله در سال 1180 به خلافت عباسی منصوب گشت و تا سال 1225 به مدت چهل و هفت سال در قدرت بود که بیشترین زمان خلافت در نزد خاندان عباسی است.

شیرین بیانی در کتاب ایران در عهد مغول در مورد وی می گوید: ابوالعباس احمد ناصرلدین الله وی سی وچهارمین خلیفه عباسی وپنجاه وسومین خلیفه حکومت اسلامی و فرزند خلیفه المستضی بود مادرخلیفه ناصرلدین الله کنیزی ارمنی به نام زمرد ملقب به ام ولد بود که به عدالت خواهی ونیکوکاری مشهوربود. خلیفه ناصردرزمان ولیهدی خود بدلیل اینکه درامورحکومت وخلافتی مشارکت میکرد اسم وی به همراه پدرش خلیفه المستضی درخطبه وسکه آورده می شد. درسال 575 هجری خلیفه ناصربه خلافت رسید وی با47 سال حکومت کردن طولانی ترین خلافت راکرده است.خلیف ناصرمردی زیرکوهوشیاروکاردان بوده است وابن طقطقی کاردانی وزیرکی وی راستوده است. [1]

شرایط خلافت عباسی در هنگام به قدرت رسیدن ناصر

همانطور که پیشتر عرض شد خلفات عباسی از زمان مرگ هارون الرشید به بعد دچار یک سیر نزولی شد تا اینکه در سال 556 هجری قمری با فتح بغداد به دست هلاکو خان ماهیت این سلسله نابود شد البته تتمه عباسیان تا دویست و چهل و نه سال بعد در مصر سایه ای از خلافت را داشتند که در تاریخ از آن به عنوان ادامه سلسله یاد نمی شود. در حین این سیر نزولی بودند خلفایی که با سیاست و تدبیر سعی در احیای دوباره امپراتوری افسانه ای عباسی داشتند که موفق به آن نشدند، آخرین آنها و شاید مهمترین آنها خلیفه الناصر لدین الله بود. او در شرایطی به قدرت رسید که جامعه اسلامی دچار مشکلات عدیده ای شده بود. عمده ترین آنها جنگ های صلیبی بود. در آن دوره خاص حکومت های قدرت مند بسیاری در کنار خلافت عباسی در بلاد اسلام حکم می راندند که با بعضاً با یکدیگر و یا با دستگاه خلافت عباسی در کشمکش بودند. فاطمیون مصر که خود خلفات مجزایی داشتند عمده دشمن عباسیان بودند که دایره حکومتشان تا شامات هم گسترده شده بود.

سلاجقه بخصوص سلاجقه روم (شام) و سلاجقه عراق در این دوره بر مرکز و شمال غرب بلاد اسلام حکم می راندند و پرچم نبرد با امپراتوری روم یا بیزانس تقریباً در دست سلاجقه روم یا شام قرار داشت. از سوی میهمانان تازه واردی از شرق وارد بلاد اسلامی شده بودند به نام خوارزمشاهیان که زیاد به حکومت بغداد احترام نمی گذاشتند، البته این بدان معنا نیست که به کل مخالف دستگاه عباسی بودند، ولی کشمکش هایی با آنها داشتند که در زمان سلطان محمد خوارزمشاه به اوج خود رسید، بعد از تسلط سلاجقه بر شهر بیت المقدس و بیرون رانده شدن فاطمیان از بیخ گوش عباسیان و بدرفتاری سپاه سلاجقه با زائران مسیحی اولین جرقه جنگ های صلیبی زده شد که بعد از شکست صلیبیان در جنگ اول صلیبی توسط سلجوقیان به سرداری قلیچ ارسلان، آنها عقب رانده نشدن و دوباره عزم جنگ کرده و در جنگ های بعدی بیت المقدس و بسیاری از نواحی فلسطین و شامات را به تصرف در آوردند این بدان معنی بود که دشمن جدید با دینی دیگر در بیخ گوش خلیفه جای فاطمیون را گرفته است.

در آن دوره خاص تمامی جریانات سیاسی نبود و یا لا اقل خلیفه با این همه مشغله فقط در فعالیت های خود را مختص به فعالیت های سیاسی نکرده بود، جنبش های اجتماعی جالبی هم در آن دوران خاص به وجود آمده بود که خلیفه باهوش عباسی با درک صحیح از جایگاه آنان در میان مردم نه تنها به واسطه سیاسی گری از آنان دور نشد بلکه به جهات نامعلوم و از دید بنده به عنوان نویسنده این مقاله کنترل و استفاده از آنها خود را به این جریانات نزدیک کرد به صورتی که حتی از وی به عنوان پیرو آن جریانات نام برد، مهمترین این جریانات گروه فتیان بودند که خلیفه خود را وارد گروه آنان کرد و بعدها حتی به عنوان رئیس آنها انتخاب هم شد. مذهب تشیع هم در آن دوره خاص به واسطه حکومت آل بویه و مسائل دیگر پیروان زیادی را جذب خود کرده بود و خلیفه نیز به این مذهب علاقه نشان داد به گونه ای که حتی گفته شد ایشان به مذهب تشیع بوده اند.

تشیع خلیفه الناصر

آیا الناصر لدین الله طبق گفته مورخین شیعه بود؟ در این باره به درستی نمی توان نظر داد، ولی موضوع اصلی اینجاست که خلیفه از خاندان عباسی بوده است و این خاندان از بدو تاسیس سعی کرده اند به اسم آل محمد صلوات الله علیه حکومت را به دست بگیرند (شعار الرضا من آل محمد که ابراهیم امام برای قیام اولیه عباسیان انتخاب کرد) آل عباس از همان ابتدا از تقدس نهفته در جانشینان رسول خدا (ص) که آل علی علیه السلام بودند سوء استفاده کرده و خود را در سرزمین خراسان جانشین واقعی رسول خدا (ص)معرفی کرده بودند، ولی بعد از مدتی حکومت و نشان داده شدن ماهیت اصلی آنها شروع به حرکاتی کردند تا بتوانند در ابتدا شیعیان را سرکوب و نابود کرده و بعد از آنکه این تلاش مذبوحانه به جایی نرسید مرحله دوم را آغاز نمودند و آن نزدیک کردن خود به شیعیان بود.

مهمترین کاری که برای نزدیکی بین آل عباس و شیعیان از سوی خلفای عباسی صورت گرفت حرکتی بود که عبدالله مامون با دادن ولایت عهدی اجباری به علی بن موسی الرضا علیه السلام کرد، مامون قصدش چه بود به درستی معلوم نیست، بعضی مورخین اتحاد بین دو طایفه با ازدواج دختر مامون با فرزند امام رضا علیه السلام و خلیفه شدن فرزند آنها عنوان کرده اند ولی هر چه که بود این اتفاق نمی توانست رضایت قلبی مامون از شیعیان را ثابت کند. در مورد ناصر لدین الله هم چون با وجود غیبت امام عصر در آن دوران این امکان که خلافت را ناصر به امام بر حق شیعیان تحویل دهد وجود نداشته، به همین جهت این امکان وجود دارد که او با نشان دادن تمایلات شیعی سعی در جذب شیعیان خلافت اسلامی به سوی خود را داشته باشد.

یکی از راه هایی شناخت و اثبات شیعه بودن فردی در آن دوره خاص که شیعه بودن امری خطرناک محسوب می شد و ممکن بود عواقب بدی برای فرد داشته باشد اعمالی است که از فرد شیعه سر می زند بدون اینکه ادعایی در این باره صورت بپذیرد، مانند گذاشتن اسم بزرگان و معصومین شیعه روی فرزندان و نزدیکان، دفن کردن اموات در اماکن متبرکه شیعه، بازسازی و مرمت اماکن متبرکه شیعه، زیارت اماکن مقدس  شیعه و قبور بزرگان این مذهب، اهمیت دادن به افراد شیعه و نزدیک بودن به شیعیان مانند دادن منصب به فردی شیعه در صورت صاحب منصب بودن خود فرد مذکور، و دیگر کارهایی از این دست. باید دید آیا ناصر دست به چنین اقداماتی زده است؟ حال در مورد رد و یا تایید این ادعا از سوی ناصر در منابع نظری بیاندازیم.

 يكى از اقدامات ناصر توجه او به مشاهد متبركه شيعيان بود، مخصوصاً براى مشهد موسى بن جعفر(عليهما السلام) احترام زيادى قائل بود. ناصر در 580 ق مشهد موسى بن جعفر(عليهما السلام) را به عنوان مكان امن براى پناهندگان قرار داد [2]

يكى ديگر از اقدامات ناصر كه در سال 606 ق انجام داد اين بود كه دستور داد در و شبكه اى از چوب ساختند و در سرداب سامرا و بر قبه دو امام مدفون در آن جا نصب كردند. اين كار به وسيله معد بن حسين بن معد موسى، برادر زاده نسب شناس بزرگ شيعه، فخاربن معد موسى (م 630 ق) عملى شد [3] این در کتیبه ای دارد که مشخصات آن و سازندگانش برویش کنده کاری شده البته با توجه به حملات تکفیریهای ضد مذهب تشیع به حرمین امامین عسکرین و نابودی قسمت بزرگی از آن ممکن است تخریب و یا برای بازسازی منتقل شده باشد. کتیبه حجاری شده بروی این درب چوبی چنین است:

به نام خداوند بخشنده مهربان. بگو من از شما اجر رسالت جز اين نخواهم كه مودّت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد و هر كه كار نيكو انجام دهد ما بر نيكويى اش بيفزاييم كه خدا بسيار آمرزنده و پذيرنده شكر بندگان است(شوری-23) مولاى ما ابوالعباس احمد الناصر لدين الله كه اطاعت او بر جميع مردم واجب مى باشد، به اين عمل فرمان داده است كه سرزمين ها از عدل و احسان او پر شده و نيكى و بزرگوارى او بلاد را فرا گرفته است. خداوند اوامر او را جامه عمل بپوشاند و منتشر سازد و سربازان او را تأييد كند و يارى دهد، روزگارش را جاودان كند به طورى كه مركب سرفرازى او به زمين نخورد و براى آراى با مجد و عظمتش بهروزى قرار دهد، در شكوهى كه منزلت ها در برابرش پست گردند و سركشان در مقابل او اطاعت كنند و سلطنتى كه سلاطين هم در برابرش خاشع شوند زمام آن ها را به دست گيرد. توليت اين كار به حسين بن معد موسوى سپرده شد و اميد است در ايام روزگارِ جاودان دولت ناصر زنده باشد و اميدوار است عمرش را در دعا براى دولت جاودانش بذل كند خدا دعايش را اجابت كند در روزگار شريفش در سال 606 هجری قمری[4]

اقدام ديگر ناصر اين بود كه در سال 608 ق دستور داد كه مسند احمد حنبل توسط فقيهى شيعه به نام صفى الدين معد بن محمد موسوى در مشهد موسى بن جعفر تدريس شود. گفتنى است اولين مطلبى كه از اين كتاب در اين مكان تدريس شد مسند ابوبكر و ماجراى فدك بود[5]

 ناصر علاوه بر اين كه به مقابر ائمه توجه داشت به محله هاى شيعه نشين، ازجمله محله كرخ هم توجه داشت و در دوران خلافت خود به همين منظور در محله كرخ و در كنار دجله و در مجاورت آرامگاه عون و معين كه گفته مى شد از فرزندان على(عليه السلام) بوده اند، رباطى به نام خلاطيه ساخت و در آن، آرامگاهى براى همسرش سلجوق خاتون، دختر سلاجقه روم بنا كرد[6]

 ناصر براى خودش آرامگاهى كنار مرقد حضرت موسى بن جعفر(عليهما السلام) در كاظمين ساخت [7] البته بعد از مرگ وی ناصر لدین الله زنده نبود تا خودش به وصیت خودش عمل کند و فرزند وی محمد الظاهر بامرالله که خلیفه بعد از او بود اجازه نداد پیکر پدرش در محل وصیت شده دفن شده او را به رصافه بردند تا کنار سایر خلفا به خاک سپرده شود و مقبره خالی او بعدها برای دفن خواجه نصیرالدین طوسی مورد استفاده قرار گرفت.

 واگذارى مناصب مهم همچون وزارت به شيعيان از سوى خليفه ناصرشاید دليلى ديگر بر تمايلات شيعى او باشد، چرا كه بيشتر دوران خلافت او با وزارت شيعيان همراه بود. افرادى چون ابن مهدى و مؤيد الدين قمى كه شيعه بودند، منصب وزارت را در دوران ناصر عهده دار بودند [8]

در دوره خلافت ناصر علاوه بر منصب وزارت كه در اختيار شيعيان بود آن ها در ديگر مناصب ادارى و ديوانى هم حضور داشته اند. حسن بن هبة الله بن درامى از اعيان و بزرگان شيعه بود كه در عصر ناصر ابتدا مقام رياست حاجبان دارالخلافه را بر عهده داشت بعد از آن، رياست مخزن و نظارت بر كاركنان آن را پذيرفت و تا سال 609 ق اين سمت را برعهده داشت. او شخص با هيبت و فاضلى بود و به علما احترام مى گذاشت و خانه او محل اجتماع علما و بزرگان بود[9]

اینها بخشی از کارهایی است که خلیفه احمد بن یحیی الناصر در زمان حیات خود انجام داد که نشان از تمایلات شیعی ایشان می باشد اما تنها کسی که می تواند در این زمینه نظر دهد خداوند باریتعالی است که دانا به اسرار نهان انسانها می باشد، اما شاید تشبیه خلیفه ناصر به عمر بن عبدالعزیز هشتمین خلیفه اموی بدون اشکال نباشد، او نیز که خلافت را در شرایط نامناسبی تحویل گرفته بود برای سفت کردن پایه های سست آن دست به اصلاحاتی زد که یکی از این اصلاحات اهمیت دادن به شیعیان و استیفای بعضی از حقوق از دست رفته آنان می باشد، این رفتار او باعث شد بعضی از مورخین او را متمایل به آیین تشیع دانستند، ولی از نظر بنده او قصدی جز ماندگار کردن شجره ملعونه بنی امیه نداشت و کارهایش ولو کارهای خوب و با ارزش نمی تواند سند محکمی بر شیعه بودن وی باشد. شاید ناصر هم با وجود آن همه شیعه در بلاد اسلامی مانند عراق و ایران و مصر و لبنان قصد داشته با چنین رفتاری قلوب آنها را با خود همراه سازد و شاید هم واقعاً ایشان به آیین تشیع مشرف شده بودند. الله اعلم

ناصر و صلاح الدین ایوبی

همانطور که پیشتر عرض شد دوران خلافت چهل و هفت ساله خلیفه الناصر در زمانی بسیار حساسی از تاریخ اسلام حادث شد، یکی از بزرگترین حوادث آن دوران جنگ های صلیبی بود که میان مسلمانان و مسیحیان در منطقه فلسطین و شام و لبنان درگرفت. زمانی که ناصر خلیفه شد صلیبیون قسمت های زیادی از سرزمین های اسلامی بخصوص قبله دومین مسلمین یعنی شهر بیت المقدس را اشغال نموده بودند. متاسفانه تفرقه ای که میان سلاجقه روم، خلافت فاطمی مصر و خلافت بغداد وجود داشت باعث شده بود که مسیحیان اروپایی از آن سوء استفاده کرده و بتوانند شهرهای مهمی را به تصرف در آورده و عده زیادی از مسلمین را به قتل رسانده و یا آواره سازند، عمده تفرقه مهم بین خلفای فاطمی مصر و دستگاه خلافت عباسی در بغداد بود. خلفای فاطمی مدتها بود که شمال آفریقا را از بدنه اصلی سرزمین های اسلامی جدا و خلافت و حکومتی جداگانه در آنجا بر پار کرده بودند.

یکی از بزرگترین مردان تاریخ اسلام که با خلیفه الناصر لدین الله هم عصر بود صلاح الدین ایوبی است، صلاح الدین در سال 532 هجری قمری در شهر تکریت عراق در خانواده ای کرد تبار به دنیا آمد، پدر وی امیرنجم الدین از بزرگان حکومت زنگیان بود، صلاح الدین همانند پدرش امیر نجم الدین که در رکاب عمادالین زنگی بودی او هم در رکاب نورالدین زنگی حاکم دمشق بود و توانست به کمک عموی خود شیر کوه با دستور نورالدین راهی مصر شود و او در این سفر زمینه ساز انقراض سلسله خلافت فاطمیون مصر شد که بیش از دو قرن در این منطقه حکم رانده بودند.

 در سال ۵۴۸ نور‌الدین زنگی، حاکم محلی شام، شیرکوه و صلاح الدین ایوبی را به مصر فرستاد. با ورود شیرکوه به قاهره، عاضد خلیفه وقت فاطمی او را وزیر خود کرد و بعد از مرگ شیرکوه صلاح الدین ایوبی وزیر شد. صلاح الدین ایوبی نهادهای خلافت فاطمی را تضعیف و تشیع را محدود کرد و علمای سنی را به قدرت رساند و سرانجام در محرم سال ۵۶۷ قمری در حالی که هنوز چند روزی به مرگ آخرین خلیفه فاطمی باقی مانده بود، صلاح‌الدین دستور داد در قاهره به نام خلیفه عباسی الناصر لدین الله خطبه بخوانند [10] صلاح الدین در مصر دولت ایوبیان مصر را بنیان گذارد و بعد از مرگ نورالدین زنگی در سال 569 هجری قمری قدرت خود را به سوی شام و فلسطین گسترش داد.

خوانده شدن خطبه به نام خلیفه عباسی در مصر می تواند نشان از چند مسئله داشته باشد، اول اینکه صلاح الدین مسئله تفرقه جهان اسلام در برابر اتحاد مسیحیان را خوب درک کرده و به جای اینکه خود نیز به مانند فاطمیان حکومتی مستقل از خلیفه بغداد داشته باشد، تفرقه را به صلاح جامعه مسلمین و خطر رو به ازدیاد حملات صلیبیون ندیده به همین جهت دست به چنین کاری زده، دوم صلاح الدین با اینکه حکومتی خودمختار نسبت به خلافت بغداد داشت اما داشتن مذهب شافعی باعث شده بود که او ولایت معرفتی و دینی خلیفه عباسی که در آن دوران برای عده زیادی در جهان اسلام مقامی مذهبی داشت را بپذیرد و خود را تحت لوای حکومت وی بداند. مسئله بعدی این است که صلاح الدین برای حکومت در منطقه ای که بیش از دو قرن تحت حکومت یک سلسله بوده نیاز به یک تکیه گاه معتبر محکم برای جا انداختن نظر و رای خود به جای خلفای سابق فاطمی داشته و آن را در خلافت عباسی دیده است.

به هر حال، صلاح الدین به نبرد با مسیحیان برای بیرون راندن آنها از بلاد اسلام ادامه داد تا اینکه در روز 20 سپتامبر سال 1187 ميلادي برابر با 16 رجب سال 583 هجري قمري موفق شد با بازپسگیری بیت المقدس از دست صلیبیون خون تازه ای بر پیکره اسلام بدمد از نوشته ها بر می آید که صلاح الدین بعد از این فتح بزرگ لوحی خشتی حکاکی شده را برای او ارسال می کند و پیروزی را تبریک گفته و او را امیر المومنین و خود را معین خلیفه می خواند متن آن نامه چنین است:

 وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (انبیاء_10) الحمد لله الذي أنجز وعده ونصر عبده ، وأقام خليفة القائم بحق الله ، وسيّد عترة رسول الله ، وثمرة شجرته الطيّبة المعرفة إليه أبا العباس أحمد الناصر لدين الله أمير المؤمنين ، أسبغ الله ظلّه على الإسلام والمسلمين وشدّ عضده بولده ووليّ عهده أبي نصر محمد عدة الدنيا والدين ، وأعاد عليه تراثه وأصار إليه من البيت المقدّس على رغم أنف المشركين ،وهو المحمود على أن أجري هذا الفتح على يدي دولته وسيف نصرته يوسف بن أيوب معين أمير المؤمنين  . وعلّق هذا اللوح على القدس الأعظم[11]

از این نامه و یا لوح کنده کاری شده چند مسئله مشخص می شود، اول اینکه نشان می دهد که صلاح الدین خلیفه را دوست می داشته و از این مسئله که شاید این فتح باعث بزرگ شدن بیش از حد صلاح الدین شده و در نتیجه برای حکوت الناصر خطرناک باشد را منتفی می کند، در قسمت انتهای نامه و لقب دادن خلیفه به نام امیر المومنین نشان از آن دارد که صلاح الدین ایشان را کاملاً به عنوان فرامانروای کل ایمان آورندگان می شناخته اند و رابطه فی ما بین دو طرف یک رابطه حسنه بوده است.

الناصر لدین الله و گروه فتیان

در دوره خلیفه ناصر لدین الله در اجتماع مسلمین شرق و غرب عالم گروه ها و سازمان های مردم نهاد اجتماعی وجود داشتند که بعضی از آنها میان مردم پیروان زیادی داشت. از جمله قوی ترین آنها تصوف بود. گروه های دیگر مانند ملامتیان و فتیان نیز وجود داشتند. فتیان از واژه فتوت که یک کلمه عربی است نشات می یابد که در زبان عربی به معنی جوانی و هنگام شب است و البته معنی تحت الفظی آن به معنای جوانمردی است، در مورد ارتباط این لغت با حدیث لافتی الی علی لا سیف الی ذوالفقار هم مطالبی آورده شده است. ریشه این گروه ها در تاریخ به درستی معلوم نیست ولی امکان آنکه از پیش از اسلام آورده شده باشد بعید نمی باشد.

در این مورد گویا سنت و واژه که از یک سو عربی و از سوی دیگر ایرانی در هم آمیخته شده است. در شهر های قدیمی ساسانی دسته های جوانانی بودند که روح اجتماع آنها وادارشان می کرد برای رسیدن به بهترین زندگی مشترک ممکن از حیث مادی و گاه اخلاقی تمام منابع درآمدشان را میان خود تقسیم کنند. آنها دینی داشته اند ولی به نظر نمی آید که دین عامل اتحاد آنها بوده است، به هر تقدیر آنها از گروه های دینی مختلفی بوده اند. تقریباً همه آنها پیشه ای را دنبال می کردند، به نظر نمی آید که پیش از دوره ترک-مغول اتحاد آنها بر پایه حرفه مشترک بوده باشد. همکاری آنها از گونه های دیگر بود. بارها اتفاق افتاده که بعضی از آنها شاعر بودند و از میانه قرون وسطی بدین سو بالندگی برخی گروه ها درک عمیقی از ارزشهای معنوی را بروز داده است. فتیان فعالیت های دیگری به ظاهر کاملاً از گونه متفاوت نیز داشتند. در واقع آنها به حقانیت سرقت اقرار می کردند مشروط بر آنکه این سرقت با سلحشوری به زیان اغنیا و سود مشتکر جامعه فتیان انجام گرفته باشد. [12]

بعد از اسلام این جریان شکل های مختلفی به خود گرفت، به طور مثال در منطقه سوریه و شام شبهه نظامیانی وجود داشتند به نام احداث یا حدث که رفتارشان به مانند فتیان بود و آنان را نیز از جمله این فرقه می دانند. به هر حال قدرت این شبکه اجتماعی در عصر خلیفه الناصر به حدی زیاد شده بود که آنان دارای مرام نامه و تشکیلات و رهبر شده بودند، تا اینکه خلیفه باهوش عباسی اهمیت وجودی آنان را نیز درک کرد و نه تنها از آنان دوری نجست و یا به مقابله با آنان برنخواست بلکه با ورود خود به این گروه و به دست گرفتن رهبری آنان بعد از چندی توانست هم از این قدرت برای خود استفاده نماید و هم اینکه در آن گروه دست به اصلاحاتی بزند و ماهیت آن را از اجتماعی صرف به سیاسی و اجتماعی رقم بزند. از این دوره به بعد در روند فتوت عصری به وجود می آید که آن را فتوت ناصری می نامند. در مورد نحوه ورود وی به گروه فتیان علت آن و تغییرات وی در این گروه در منابع تاریخی چنین آمده است:

فتوت مسئله اى ديگر بود كه ناصر به آن توجه داشت. فتيان گروهى بودند كه اساس كار آن ها بر آداب جوانمردى استوار بود. چهار ويژگى شخصيتى اين گروه، عفت، شجاعت، سخاوت و عدالت بود. ناصر كه به اهميت و نفوذ اين گروه پى برده بود به جمع آن ها پيوست و لباس فتوت پوشيد و زمانى كه مالك بن عبدالجبار، بزرگ گروه فتيان از دنيا رفت ناصر خود رياست گروه فتيان را بر عهده گرفت و اعلام كرد كسوت فتوتِ همه افراد باطل است و بايد مجدداً با دست خود او لباس فتوت بپوشند.[13] ناصر با تيزبينى خاصى كه داشت اين گروه را نيز تحت سلطه خود درآورد تا از نفوذ آن ها بهره مند شود. شايد بتوان گفت هدف ديگر ناصر از توجه به فتوت، اين بود كه اين امر، امت اسلامى را به يكپارچگى نزديك مى نمود و موجب توجه همگان به بغداد مى شد، چنان كه به همين منظور گروه زيادى در شرق وغرب عالم در دايره فتوت قرار گرفتند[14]

الناصر لدین الله از آنجا که به اهمیت گروه فتیان واقف بود به این گروه پیوست و به دست مالک بن عبدالجبار لباس فتوت بر تن کرد [15]وی پس از چندی با مرگ مالک بن عبدالجبار و بیعت بزرگان فرقه به مقام ریاست فتیان رسید و اعلام نمود: کسوت فتوت همه فتیان باطل است مرگ آنکه با دست او مجداداً سراویل بر تن کنند و به نام او به آیین فتوت دعوت شوند[16]

گفته شده او در این آیین دست به اصلاحاتی زد، او خرقه عیاری را برای والیان و پادشاهان فرستاد و از آنان خواست که این خرقه را بر تن کرده و از مواردی که باعث بدنامی فتیان می شد بیزاری کرد، همچنین برای عیاران و شطارانی که در این فرقه دست به دزدی و سایر اعمالی که خبراکاری محسوب می شد میزدند مجازات سنگینی تعیین کرد و سعی کرد این قبیل کارها (دزدی و سرقت) را از فرقه فتوتیان خارج سازد. اصلاحات او و اعمالی که خلیفه الناصر لدین الله در باره آیین جوانمردی و فتوت زد باعث شد این مرام در قلمروی اسلامی گسترش یابد و با توجه به مقام معنوی خلیفه نزد بسیاری از مسلمین آن دوران تبلیغ زیادی برای آن شود.

اصلاحات اجتماعی دیگر ناصر

خلیفه الناصر لدین الله در طول حکومت چهل و شش ساله خود دست به کارها و اقدامات و یا اصلاحاتی زد که این تلاش ها برای حفظ امپراتوری عباسی و تلاشی برای عظمت مجدد آن بود. البته در اینکه این اقدامات چقدر توانسته است خواسته اصلی او را عملی کند تاریخ خود نتیجه را نشان داد و اینکه این اعمال تا چه حد می توانسته اند مثبت بوده باشند. از جمله اقدامات خلیفه الناصر لدین الله میتوان موارد زیر را نام برد.

او کوشید اقداماتی در جهت عمارت، آبادانی و رفاه مردم انجام دهد از جمله دستور داد تا خانه هایی در محله های بغداد بسازند و به نیازمندان افطار دهند. در این خانه ها افرادی گماشته بود تا به هر قدحی پر از خوراک گوشت و یک من نان بدهند. این کار در دو ساحل دجله در بغداد انجام می شد و هر شب مردم بسیاری که به شمار در نمی آمدند در آنجا افطار می کردند.[17]

این خانه ها به مهمانسرا معروف شد، افزون بر این مهمانسراهایی برای حاجیان، تعداد بسیار زیادی مسجد، خانقاه، مدرسه و رباط ساخت و ابنیه بسیاری بر آنها وقف کرد. او دستور داد قنات های بسیاری حفر نمایند. همچنین مسجد و خانقاه و دور الضیافات و پل های بسیار ساخت و املاک زیادی بر آنها وقف کرد. [18] از جمله این بناها رباط خلاطیه و خانقاهی بزرگ در کنار نهر عیسی از انشعابات فرآت بود که برای شیخ شهاب الدین سهروردی از بزرگترین صوفیان زمان ساخته شد، سهروردی به دربار خلیفه النصار لدین الله راه یافت و نماینده سیاسی او شد. [19]

از دیگر عمارت هایی که به دستور ناصر ساخته شد، کاخ المنساء در سامرا، کاروان سرای رمله در کنار آرامگاه سلجوقه خاتون و کاروان سراهای دیگر در بغداد در کرانه غربی رود دجله بود [20] الناصر لدین الله تمام مالیات فروش و آنچه از دارنده کالاها به عنوان باج راهداری و غیره بابت خرید  فروش کالاها گرفته می شد، همه را بخشید و این نوع از مالیات ها را موقوف ساخت. [21] الناصر نه تنها علما و دانشمندان را مورد تکریم قرار می داد بلکه خود مطالعات علمی و فقهی داشت چنانچه از علمای زمان خود کمی نداشت و حتی گفته اند در دانش و فهم بی نظیر بود و با علما مانند دانشمندی آگاه گفتگو می کرد[22]

او حدیث نبوی را سماع می نمود و برای دیگران بیان می کرد [23] او کتابی در حدیث تصنیف و نامش را روح العارفین نهاد، خلیفه الناصر به گروهی اجازه تدریس این کتاب را داد و از آنان خواست آن کتاب را در عراق و دیگر نقاط به گوش دیگران برسانند [24] علمای مذاهب چهارگانه شافعی، حنفی، مالکی و حنبلی از این کتاب استقبال کردند، الناصر اجازه روایت آن کتاب را جهت چهار طایفه به خط خویش صادر کرد[25]

در مورد کتاب تصنیف کتاب وی به نام کامل «روح العارفین من کلام سید المرسلین» متاسفانه به فارسی مطلب قابلی در دست نیست ولی این کتاب هم اکنون به زبان عربی موجود است و خوانندگانی که به زبان عربی تسلط دارند می توانند در مورد آن تحقیق بنمایند، بنده با توجه به اینکه زبان عربی را به درستی نمی دانم تنها اندکی در این باره جستجو کردم و متوجه شدم این کتاب یک کتاب حدیثی معروف از احادیث رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه می باشد که ادعا شده خلیفه الناصر لیدن الله خود آنها را جمع آوری نموده است

هر حکومتی نیاز به داشتن عناصر مخبری دارد که اخبار و اطلاعات را از اقصی نقاط آن دیار به اطلاع حاکم برسانند، در واقع اگر چنین سیستمی در حکومتی وجود نداشته باشد قطعاً آن حکومت دچار بحران خواهد شد. خلیفه الناصر هم لزوم چنین سیستمی را در دستگاه خلافت خود به خوبی احساس کرده و نسبت به تاسیس و تشکیل آن اقدام نموده بوده است.

در واقع، هدف اصلى ناصر از اين سيستم جاسوسى و اطلاعاتى كنترل اوضاع شهرها و مناطق مختلف بود تا از شورش هاى احتمالى و تضعيف خلافت جلوگيرى شود و شايد همين مطلب يكى از دلايل كاهش آشوب ها و درگيرى ها در عهد ناصر بود. كنترل ناصر به حدى بود كه مردم ساده انديش گمان مى كردند او با ارواح و جنّيان در ارتباط است. اين شيوه اطلاعاتى در تمام دوره ناصر وجود داشت تا اين كه در دوره خلافت ظاهر كنار گذاشته شد، حتى اطرافيان خليفه از او خواستند كه شيوه ناصر را ادامه دهد، ولى او اين پيشنهاد را نپذيرفت و گفت فايده كشف حال مردم در چيست[26]

 

الناصر لدین الله و شرق خلافت اسلامی

الناصر در شرق سرزمین های خود سرزمین ایران را داشت که در زمانی خاص از تاریخ قرار گرفته بود، سلاجقه عراق  و سلاجقه روم در حالت خوبی قرار نداشتند، به جای حکومت سلاجقه قدرتی دیگر وارد مرزهای شرقی خلافت اسلامی شده بود به نام خوارزمشاهیان، طغرل سوم آخرین پادشاه سلاجقه عراق در ری از سپاه خوارزمشاهیان شکست خورد و با کشته شدن و انقراض سلاجقه عراق در واقع بیشترین سود نصیب خلیفه ناصر لدین الله شد زیرا که سرزمین عراق مقر اصلی حکومت عباسیان از صده دوم هجری بوده و ناصر می توانست با استفاده از خلاء قدرت سلاجقه عراق خود را به هدفش که احیای قدرت افسانه ای عباسیان بود نزدیکتر نماید.

اما نکته اینجا بود که خوارزمشاهیان به مانند حکومت های دیگر مانند غزنویان جایگاه معنوی خلیفه را چندان به رسمیت نمی شناختند و یا لا اقل در زمان سلطان محمد خوارزمشاه به این نتیجه رسیده بودند که خلیفه شرایط داشتن رهبریت معنوی جامعه اسلامی را ندارد، به هر حال روند سیاسی بین دو قدرت در زمان سلطان محمد خوارزمشاه تغییر کرد و این مسئله که دلایل چندی داشت که ذکر خواهد شد باعث ایجاد اصطکاک بین دو قدرت شد که دود آن به چشم امت اسلام رفت و ظربه ای که بلاد اسلامی به خاطر این اختلاف متحمل شد چنان زجر آور بود که حتی در زمان حاضر و بعد گذشت تقریباً هشتصد سال ما هنوز دچارآسیب های آن هستیم.

بجز حکومت خوارزمشاهیان که قدرت اصلی در شرق خلافت اسلامی بودند حکومت غوریان نیز از قدرت زیادی برخوردار بود البته این حکومت از در دوستی با خلیفه عباسی در آمد و یا بهتر بگویم خلیفه الناصر جهت مقابله با قدرت خوارزمشاهیان با آنان دوستی کرد. دولت پنهان و مخوف تاریخ ایران یعنی اسماعیلیان الموت هم در این سالها همچنان در حال حکومت و فعالیت سیاسی و دینی خود بودند و جالب اینجاست که با وجود دشمنی های سابق این گروه در زمانهای گذشته با خلافت بغداد در دوران خلیفه الناصر ما شاهد یک رابطه جدید بین خلافت عباسی و اسماعیلیان الموت هستیم که این رابطه جدید هم بی ربط به سیاست های خلیفه الناصر لدین الله و مخالفت او به خوارزمشاهیان نیست.

اولین رویارویی خلیفه ناصر لدین الله و خوارزمشاهیان به این صورت بود که: الناصر لدین الله در ازای کمک هایش به سلطان تکش خوارزمشاه در جنگ با طغرل سوم، انتظار داشت که سلطان تکش برخی مناطق را به وی بسپارد. به همین منظور وزیر خود مؤیدالدین محمد معروف به ابن قصاب را برای مذاکره با او به عراق عجم فرستاد. وزیر از خوارزمشاه خواست برای مذاکره و گرفتن خلعت پیش او برود و ضمن پیاده شدن از اسب با وی روبه رو شود. تکش که این عمل را اهانت آمیز می دید، سرباز زد و این، مقدمه اختلاف بین خلیفه و خوارزمشاه گردید. این اختلاف تا بدان جا بالا گرفت که ابن قصاب و سپاهیان خلیفه پس از رویارویی با خوارزمشاه، شکست خوردند و خوارزمشاه غنایم فراوانی به دست آورد [27]

 بعد از واقعه رابطه بین خلیفه الناصر و سلطان تکش خوارزمشاه تیره گشت و از این پس ما شاهد چندین و چند جنگ بین سپاه سلطان تکش و سپاه خلیه الناصر لدین الله هستیم به گونه ای که مناطقی از سرزمین جبال (مناطق مرکزی ایران) تا عراق عجم (منطقه همدان و اطراف آن) بارها توسط سپاهیان دو طرف دست به دست شد در ابتدا این سپاهیان خلیفه ناصر بودند که تا ری پیشروی کردند این در زمانی بود که سلطان تکش در مناطق ماوراء النهر و خراسان درگیر جنگ بود و با فارغ شدن وی از جنگ های آن منطقه و بازگشتش به مناطق مرکزی فلات ایران  وضعیت بکلی دگرگون شد.

در اثناء این وقایع، سلطان علاء الدین تکش پس از فراغت از اوضاع داخلی خراسان و ماوراء النهر با سپاهی در شعبان سال 592 هـجری قمری به قصد نبرد با لشکر خلیفه به همدان رفت و در این جنگ ضمن کشته شدن سپاهیان بسیار، سرانجام سپاه الناصر شکست خورد و تکش همدان را گرفت و گور ابن قصاب که پیش از جنگ در گذشته بود، شکافت و سر بی جانش را برید و وانمود کرد که در جنگ کشته شده است[28]

عراق عجم به دست تکش افتاد و خلیفه از این پس سعی کرد با سیاست جدید با خوارزمشاهیان مقابله کند. خلیفه الناصر لدین الله به این فکر افتاد که با باز کردن جبهه های جنگ جدید برای پادشاه خوارزم او را سرگرم مناطق دیگری کند تا با تضعیفش بتواند دوباره در مقابله با او دست بالا و برتر را داشته باشد به همین جهت متوجه غوریان شد و با نامه نگاری سعی کرد آنها را بر علیه خوارزمشاهیان بشوراند. تقریباً در این کار (شوراندن غوراین علیه خوارزمشاهیان) موفق بود ولی نتیجه کار به گونه ای رقم خورد به به سود خلیفه تمام نشد.

خلیفه بغداد دست به توطئه زد و نامه هایی به فرمانروای غور و غزنه، غیاث الدین، نوشت مبنی بر این که به ممالک شرقی خوارزمشاه حمله برد و با سرگرم کردن تکش، او را از حمله به بغداد باز دارد.[29] علاوه بر آن، رسولی به بلاد خزر فرستاد تا پادشاه آن از ناحیه شمال، برای تهدید پیش روی خوارزم، بر آن حمله برد [30] سلطان تکش در حالیکه قصد قلاع اسماعیلیه را داشت در رمضان سال 596 هجری قمری درگذشت و بعد از او قطب الدین محمد فرزندش بر تخت نشست. بعد از مرگ تکش غیاث الدین و شهاب الدین غوری در اثر تحریکات الناصر بار دیگر به ممالک تحت کنترل خوارزمشاهیان حمله کردند ولی در نهایت این سلطان محمد خوارزمشاه بود که توانست با استفاده از قراختیاییان و باز کردن یک جبهه جدید علیه غوریان در نهایت باعث قتل غیاث الدین محمد غوری در جنگ با آنها شود.

بعد از این واقعه (کشته شدن غیاث الدین محمد غوری) که در سال 609 هجری قمری رخ داد غوریان دیگر نتوانستند موجودیت خود را به مدت طولانی حفظ کنند و در نهایت در سال 612 با اشغال تتمه ممالک تحت سلطه آنان به دست سلطان محمد خوارزمشاه علناً از صفحه روزگار محو شدند. در این هنگام سلطان محمد بجز خلافت عباسی تنها دغدغه باقی مانده اش اسماعیلیان الموت بودند که در راس رهبری آنان اتفاقات مهمی افتاده بود. آنها که سالها به یک آیین بودند بعد از مرگ حسن دوم رهبرشان در سال 609 جلال الدین حسن سوم فرزندش به رهبری اسماعلیلیان الموت رسید که افکاری متفاوت داشت. وی اعلام کرد که با اعتقادات پدران خود مخالف است و احکام شرعی را بعد از سالها تعلیق در الموت برقرار کرد. همچنین سفرایی نزد حکام برجسته بخصوص خلیفه الناصر لدین الله فرستاد .

خلیفه الناصر سخنان جلال الدین حسن سوم حاکم جدید الموت رو پذیرفت و به اسلام آوردن او حکم داد و فتوایی در این باره به نواحی مختلف قلمروی اسلامی صادر کرد. جوینی در اینباره می گوید: هم از ابتدا جلوس اظهار مسلمانی کرد و قوم و شیعت خود را به توبیخ و تشدید از الحاد زجر و منع کرد و بر التزام اسلام و اتباع رسوم شرع داشت و در این معنی به خلیفه بغداد و به نزدیک سلطان محمد خوارزمشاه و ملوک و امرای عراق و دیگر اطراف، رسولان فرستاد و به موجب توطئه و تمهیدی که در ایام پدر کرده بود و به اطراف اعلام کرده و سخن او را مصداق داشتند و خصوصاً از دارالخلافه[30]

جلال الدین حسن سوم از این پس نومسلمان لقب گرفت و برای جلب نظر بیشتر اهل تسنن دستور داد کتابخانه اسماعیلیه در الموت را بسوزانند و فرایض دینی از سوی مسلمانان دوباره اجرا شود. از این زمان به بعد سیاست اسماعلیان الموت آنچنان که در تاریخ نشان داده شده با خوارزمشاهیان به تیرگی انجامید و این احتمال وجود دارد که با وجود نزدیکی جلال الدین نو مسلمان با خلیفه الناصر لدین الله این موضوع به تحریک خلیفه صورت پذیرفته باشد. خصومت سلطان محمد خوارزمشاه با الموتیان و همچنین بیشتر با خلیفه بغداد الناصر وقتی بیشتر شد که در سفر حج کاروان و پرچم اسماعلیلان از سوی کارگزاران خلیفه در مراسم حج به کاروان و پرچم سلطان محمد خوارزمشاه مقدم داشته شد.

نسوی در باره علت این امر می نویسد: قضیه که بر موجبات وحشت افزوده این بود که کارگزاران خلافت به سبیل شاهنشاه در طریق مکه حرس الله تعالی یا به نظر توهین نگریستند چندان که سبیل جلال الدین حسن را بر سبیل وی مقدم داشتند و شاهنشاه را به شنیدن این خبر گویی نمکی بر جگر ریش آمد [32] و به قول رشید الدین فضل الله همدانی در جامع التواریخ مبدا عداوت و ماده مغایرت و مباعدت گشت. بعد از این واقعه تاثیر گذار رابطه جلال الدین نو مسلمان با خلیفه عباسی رو به بهبود و رابطه وی با سلطان محمد خوارزمشاه رو به تیرگی فزاینده رفت. اینکار به احتمال زیاد از تدابیر خلیفه الناصر لدین الله بوده تا بتواند دشمن جدیدی در سرزمین شرق خلافت اسلامی برای خوارزمشاهیان درست کند و باعث تضعیف وی شود.

  با اتفاقات گذشته و نبرد هایی که خلیفه با سلطان تکش خوارزمشاه کرده بود و همچنین تحریک غوریان بر علیه سلطان محمد خوارزمشاه و انداختن نام سلطان محمد از خطبه ها و این اتفاقات آخر در مقدم داشتن علم و کاروان حج جلال الدین حسن سوم بر علم و کاروان سلطان محمد خوارزمشاه وقوع جنگ بین طرفین قریب الوقوع می نمود. در این باره شش علت در کتاب خوارزمشاهیان نوشته الهیار خلعتبری و محبوبه شرفی ذکر شده: 1-ماجرای کوچلک خان 2-مقدم داشتن علم اسماعیلیان همانطور که ذکر شد 3-طرح کشتن والی مکه به تحریک خلیفه توسط فداییان اسماعیلی که ناکام ماند 4-قتل اغلمش نماینده سلطان محمد خوارزمشاه در عراق 5-تحریک چنگیز خان برای حمله به قلمروی خوارزمشاهیان 6-امتناع خلیفه در اقدام به جهاد بر علیه فرنگیان (صلیبیان) [33]

در پی این اختلافات سلطان محمد خوارزمشاه برتری عبادی خلیفه احمد الناصر لدین الله را زیر سوال برد و وی را فاقد شرایط رهبریت دینی امت اسلام خواند و به جای ایشان با یک شخصیت مذهبی از سادات حسینی به نام سید علاء الملک ترمذی به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کرد و در پاییز سال 614 هجری قمری با سپاهی که استعداد آن در حدود سیصد هزار مرد جنگی برآورد شده به قصد برانداختن خلافت عباسی و انتقام از خلیفه الناصر لدین الله به سوی بغداد لشکرکشی کرد.

 خلیفه برای منصرف ساختن سلطان از حرکت به سوی بغداد و جلب توافق و تسکین وی، شیخ شهاب الدین سهروردی، شیخ الشیوخ دستگاه خود را به رسالت نزد خوارزمشاه اعزام داشت و بنا به نقل منابع، شیخ پس از آن که به خدمت سلطان راه یافت، حدیثی از رسول خدا(ص) مبنی بر این که ایشان مؤمنان را از آزار رساندن به آل عباس برحذر داشته اند، برای سلطان نقل کرد. خوارزمشاه پاسخ داد: اگر چه ترکم و زبان عربی را خوب نمی دانم، اما معنی حدیث را فهمیدم ولله الحمد که هرگز آزاری به آل عباس نرسانیده ام، ولی شنیده ام که در زندان خلیفه، خلقی بسیار از این طایفه محبوس مانده اند و در همان جا به تکثیر نسل می پردازند. خوب است شیخ این حدیث نبوی را برای خلیفه بخواند. شیخ در جواب گفت: خلیفه مجتهد است و حق دارد برای خیر و صلاح جامعه اسلامی افرادی را به زندان افکند[34]

 مذاکرات به جایی نرسید و سپاه عظیم سلطان محمد خوارزمشاه در منطقه اسد آباد همدان که یک دره در کوه های مرتفع زاگرس می باشد بدون در نظر گرفتن شرایط اقلیمی منطقه اتراق کرد و در زمان دچار سرمای وحشتناکی شد که تا به حال تجربه نکرده بود و عده زیادی از سپاهیان سلطان محمد در اثر سرما جان باخته و سپاه رو به هزیمت رفت، همچنین گفته شده شایعاتی در میان عوام پخش شده بوده که سپاه به این علت که قصد قتال با خلیفه اسلام را داشته به این حال و روز افتاده، به همین جهت سلطان از حرکت به سوی بغداد سرف نظر کرد و خلیفه الناصر لدین الله نجات یافت.

آیا ناصر به چنگیز نامه ای نوشته بود؟

بعد از هزیمت سپاه سلطان محمد در لشکرکشی وی برای فتح بغداد و بازگشت وی اتفاقی شگفت دنیای اسلام را تکان داد، چنگیز مغول که موفق شده بود با متحد کردن قبایل صحراگرد استپ های شمال دریای کاسپین نیروی عظیمی تشکیل دهد و قلمروی امپراتوری چین را تصرف نماید قصد فتح ایران را کرد، درباره قصد وی برای جنگ با سلطان محمد خوارزمشاه در تاریخ ذکر شده که قتل عام تجار و نمایندگان خان مغول که برای تجارت وارد ماوراء النهر شده بودند باعث شد تا چنگیز مغول خشمگین شده و بعد از تسلیم نکردن قاتلان تجار توسط سلطان محمد خوارزمشاه او با سپاهیانش به شرق بلاد اسلام حمله کرد و ویرانی عظیمی را به بار آورد.

اما صحبت هایی هم شده که خلیفه الناصرلدین الله وقتی با سلطان محمد خوارزمشاه به اوج درگیری رسید وقتی آوازه فتح و فتوحات چنگیزخان مغول را در چین شنید با ارسال نامه و یا نامه هایی قصد کرد تا وی را ترغیب نماید تا به مرزهای سلطان خوارزم بتازد تا با اینکار برای همیشه از شر او خلاص شود و با توجه به سابقه اینگونه نامه نگاری های وی با سلاطین غور و تحریکاتی که قبل از این واقعه توسط خلیفه الناصر به همسایگان خوارزمشاهیان می شد تا با آنها وارد جنگ شوند این شک به وجود می آید که شاید وی دست به این گناه بزرگ زده باشد. در این باره مورخین چنین می گویند:

ابن اثیر در وقایع سال 614 می نویسد که خلیفه الناصر لدین الله با خبر شد که در آسیای مرکزی از سوی مغول، تیموچین به ریاست رسید و چنگیز لقب یافته است، قبایل کوچک را متحد ساخته و نیروی عظیمی فراهم کرده و می تواند همسایگانی که ممکن است خطری برای خلافت باشند دفع کند. در حوادث سال 617 هجری قمری در ذکر علل حمله تاتار به سرزمین های اسلامی به نکته رمز واره ای اشاره می کند درباره نامه محرمانه خلیفه به چنگیز[35]

ابن اثیر در زمان حیات خلیفه نتوانست این موضوع را شفاف بیان نمی نماید ولی بعد از مرگ خلیفه الناصر لدین الله در حوادث سال 622 هجری قمری نوشت که: عجم به خلیفه نسبت داده اند که او تاتار را به طمع بلاد اسلامی انداخت و به او نامه نوشت[36] او در کتاب دیگرش چنین می آورد که: اینکه ایرانیان می گویند مغولان با تحریک الناصر لدین الله به ایران حمله کردند، درست است و این گناهی بزرگ است که هر گناهی در مقابل آن ناچیز است [37] مقریزی هم تصریح می کند که خلیفه، مغول را برای حمله به کشور خوارزمشاهیان تشویق کرد [38] این خلدون می نویسد که او بود که تتر را به لشکر کشی به بلاد عراق و ... تحریض کرد، زیرا میان او و خوارزمشاهیان اختلاف عظیم بود.[39]

حوادث سالهای پایانی عمر خلیفه الناصر لدین الله

همانطور که خلیفه الناصرلدین الله در نظر داشت مغلوها به فرماندهی چنگیز در سال 616 هجری قمری به شرق بلاد اسلام که قلمروی خوارزمشاهیان بود حمله کردند، حمله آنان چنان سریع و برق آسیا بود که شاید حیرت خود خلیفه را هم بر انگیخته باشد، سلطان محمد که یارای مقاومت در برابر قوم مهاجم قوی را نداشت گریخت و در سال 617 در جزیره آبسکون دریای کاسپین درگذشت، بعد از وی جلال الدین خوارزمشاه فرزند وی سرداری سپاه خوارزمشاهیان را بر عهده گرفت. آخرین ارتباط بین خوارزمشاهیان و مغولان در سال 621 هجری صورت گرفت آن زمان که جلال الدین خوارزمشاه خسته از جنگ مغولان از خلیفه الناصر لدین الله برای رویارویی با سپاه مغول کمک طلبید ولی کمی دریافت نکرد. یک سال بعد خلیفه الناصر لدین الله در بغداد درگذشت و فرزندش ابونصر الظاهر بامر الله خلیفه شد.

 

 

سخن پایانی

برای درک شخصیت یک فرد تاریخی می بایست ما خود را تا حد توان در موقعیت زمانی و مکانی وی قرار بدهیم. احمد بن یحیی ملقب به الناص لدین الله در زمانی به قدرت رسید که دنیا یکی از بزرگترین زمانه های تاریخی خود را شاهد بود. ما برخوردی عظیم در تمدن ها داشتیم که باعث ارتباط بین آنها شده و عصر جدیدی را رقم زد که امروزه ما در حال استفاده از مواهب آن هستیم. در آن دوره خاص شاخصه دنیا شامل سه تمدن شرق به پرچم داری چین، اسلام (میانه) به پرچم داری خلافت عباسیان و مسیحیت (غرب) به پرچم داری معنوی کلیسای واتیکان بود. این سه تمدن با توجه به شرایط موجود در آن زمان مانند نبودن وسایل ارتباطی آنچنانی و مخفی کاری حکومت ها و سیاسیون و سوء ظن های بی مورد، کمترین ارتباط ممکن با یکدیگر را داشتند. اما وضعیت به یکباره بر هم خورد.

پیروزی سلجوقیان بر فاطمیان مصر و تسلط آنها بر سرزمین فلسطین و آزار و اذیت زائران مسیحی اروپایی به یکباره کلید جنگ های صلیبی را زد که باعث برخورد دو تمدن اسلام و مسیحیت یا میانه و غرب بود. نتیجه این جنگ فقط کشت و کشتار نبود بلکه باعث رویارویی دو تمدن از جمیع جهات شد. مورد سوم تولد فردی به نام تموچین در استپ های شمال دریای کاسپین بود. او کاری بزرگ کرد، ابتدا مردم غیر متمدن و چادر نشین این منطقه را تحت نام مغول متحد کرد و سپس به امپراتوری چین که پرچمدار تمدن شرق بود حمله برد، او چین را فتح و پرچمدار تمدن شرق شد با این تفاوت که مانند چینی ها دور خود دیوار نکشیدند بلکه با تهاجم به دو تمدن اسلام و مسیحیت برخورد سه تمدن را رقم زدند. نتیجه این برخورد هم فقط کشت و کشتار نبود بلکه باعث شد دنیا از حالتی نیمه وحشی که به قرون وسطی مشهور است وارد عصری جدید به نام رنسانس شود که آغاز دوران شکوفایی تفکر بود.

حال در این دوره حساس ناصر لدین الله میراث دار حکومتی شد که خود نمونه بارز و آشکار قرون وسطی بود ولو با تمام درخشانی هایش. امپراتوری عباسی در حال احتضار بود و ناصر قصد داشت این بیمار رو به احتضار را به جوانی بیست ساله تبدیل کند. او اگر بهترین اطباء هم می بود تنها می توانست چند روزی بر عمر این سلسله رو به زوال اضافه کند که همین هم شد. تغییرات او مانند رفرمهایی بود که عمر بن عبدالعزیز در سلسله بنی امیه کرد ولی نتوانست سرنوشت محتوم آن شجره ملعونه که طبق فرمایش رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه تنها هزار ماه حکومت کرد را تغییر دهد. ناصر هم نتوانست کاری کند و با آن همه سیاست باز هم بنی عباس چند سال بعد از او دوام آوردند و در سال 556 هجری قمری تنها سی و چهار سال بعد از مرگ الناصر لدین الله با سقوط بغداد توسط مغلولهایی که حضورشان در آنجا با نامه خود وی بود سلسله آل عباس به تاریخ پیوست.

یک نگاه به این اسامی بکنید: ریچارد شیردل ، فردریک بارباروسا، فلیپ اگوست، جان آه نِ لَند (یا جان لاکلند و یا جان سانتر)، صلاح الدین ایوبی، نورالدین زنگی، قلیچ ارسلان سلجوقی، سلطان محمد و سلطان جلال الدین خوارزمشاه و از همه مهمتر چنگیز مغول. اینها همه افرادی هستند که شاید هر صد سال یکبار یک شخصیت به مانند اینها با این میزان از تاثیرگذاری در تاریخ به وجود بیایند، اینها همه با الناصر لدین الله همدوره بودند و ناصر قصد داشت در میان چنین افرادی و با آن همه اتفاق بزرگ و تاریخی و تغییر و تحول امیراتوری اجدادش را احیا کند که البته حرکة المذبوح بود. دست به اصلاحاتی در درون بدنه جامعه عراق زد که می تواند خوب باشد اما برای تغییر کافی نبود و البته اشتباهات زیادی هم داشت که بزرگترین آنها نامه نگاری های او به سلاطین غور و مغول برای حمله به خوارزمشاهیان بود.

جمید رضا مقسمی

منابع:

کتابخانه

كلام الله مجيد

تاريخ تحليلي سياسي اسلام، جلد دوم، علي اكبر حسني

تاريخ خوارزمشاهيان، الهيار خلعتبري و محبوبه شرفي

تاريخ ايران كيمبريج، جلد چهارم

مغولان و حكومت ايلخاني در ايران، شيرين بياني

تاريخ جهانگشاي جويني

صلاح الدين ايوبي، آلبر شاندور

مقالات

مقاله ناصر لدین الله خلیفه هوشمند و مدبر اسلامی، نویسنده: محبوبه شرفی، پاییز و زمستان 1391

مقاله مناسبات سیاسی خوارزمشاهیان و عباسیان، نویسنده ابراهیم باوفا، مجله تاریخ اسلام، 9 فروردین سال 1385، شماره 25

مقاله سیاست داخلی و خارجی الناصرالدین اﷲ در اداره ممالک اسلامی، ابراهیم باوفا

مقاله تشیع خلیفه ناصر لدین الله/ نوشته شده توسط: م.حمد طاهر یعقوبی/ سایت اینترنتی سامانه نشریات، بهار 1385 آدرس:

 

ارجاعات

[1]بیانی، شیرین، دین و دولت در ایران عهد مغلول، صفحات 264و 265

14. [2]ذهبى، تاريخ الاسلام، حوادث 571 ـ 580 ق، ص 58

 تهرانى، طبقات اعلام الشيعه، ج 3 ص 182  [3]

[4] مقاله تشيع خليفه الناصر لدين الله _ نوشته شده توسط: محمد طاهر يعقوبى، سامانه نشریات، بهار1385

[5] سبط ابن جوزى، مرآة الزمان، ص 556 و ابى شامه مقدسى، الذيل على الروضتين، ص 78

[6] اربلى، خلاصة الذهب المسبوك، ص 282

[7] سبط ابن جوزى، همان، ص 636 و ابو شامه مقدسى، همان، ص 145

[8] ابن طقطقى، تاريخ فخرى، صفحات 436 و 438

[9]ابن فوطى، مجمع الآداب فى معجم الألقاب،، ج 3، ص6

[10]دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ۱۳۸۶ش، ص 312

[11] في سيرة الخليفة الناصر لدين الله العبّاسي بقلم : الدكتور مصطفى جواد ، ص 4

[12] زرینکوب، عبدالحسین و دیگران، تاریخ ایران کیمبریج، جلد چهارم، ص 276

. [13]خلعتبرى، تاريخ خوارزمشاهيان، ص 63

[14] ابن طقطقى، تاریخ فخری، ص 432

[15] مسعودی،مروج الذهب، جلد یک،  صفحه 40

[16]واعظ کاشفی، فتوت نامه سلطانی، صفحه 49

[17] ابن اثیر، الکامل، ص 604

[18]مستوفی، ص 321

[19] جوینی، تاریخ جهانگشا، جلد دوم، ص 98

[20] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص 250

[21] ابن اثیر، همان، صفحه 231

[22] ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 432

[23] ابن واصل، ص 177

[24] ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 432

[25] ابن خلدون، جلد 2، ص 828

7. [26]ابن تغرّى بردى، النجوم الزهراه، ج6، ص 265

[27] ابن اثیر، الکامل، ج 10، ص 233

[28] راوندی، راحة الصدور و آیة السرور، تصیح محمد اقبال (تهران، امیرکبیر) 1364ص 383

[29] ابن اثیر، الکامل، ج 10، ص 252

[30] همان، ج 6، ص 911

[31] جوینی، تاریخ جهانگشا، جلد سوم، ص243

[32]نسوی، سیرذت جلال الدن منکبرنی، ص 21

[33]خلعتبری، الهیار و محبوبه شرفی، تاریخ خوارزمشاهیان، صفحات 59و 60

[34] نسوی، پیشین، ص 120

[35] ابن اثیر، الکامل عربی، ج 9،ص 331 و 330ترجمه ج 12 ص 362

[36] ابن اثیر، همان، ج 12 ص 440

[37]ابن اثیر، البدایة و النهایة، جزء 13، ص 107

[38] مقریزی، قفس اوغلی، تاریخ دولت خوارزمشاهیان

[39] ابن خلدون، ج 3، ص 82

 


موضوعات مرتبط: تاریخی
[ دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 15:2 ] [ حمید رضا مقسمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوشتن رو دوست دارم, نه اینکه بلد باشم, نه بلد نیستم فقط دوست دارم. همین. نوشته های این وبلاگ همگی دستنویس خود بنده است و استفاده بدون اجازه از نوشته ها پیگرد قانونی داره.

حمید رضا مقسمی
لینک های مفید
لینک های مفید

امکانات وب