مداد سفید
دست نوشته های حمید رضا مقسمی 
قالب وبلاگ

 

در ادبیات جهان پند نامه های زیادی وجود دارد که همه آنها هدفی دارند و آن هدف تذکر به انسانها است برای درست رفتار کردن در زندگی و یافتن راه درست برای رسیدن به سر منزل مقصود، سر آغاز این پند نامه ها کتب آسمانی بوده که در آن دستورات، پندها، قوانین و احکام الهی به وسیله انبیا به انسان منتقل شده اند. بعد از کتب آسمانی پند نامه های دیگر به صورت های مختلف وارد زندگی مردم جهان شد. در ادبیات دینی و ملی ما ایرانیان از پند نامه های بسیاری وجود دارد که در پندهای امیرالمومنین علی علیه السلام در کتب مختلف منجمله نهج البلاغه، نامه طاهر بن حسین ملقب به ذوالیمینین به فرزندش، قابوس نامه، سیاست نامه، مخزن الاسرا و کلیله و دمنه می باشد.

مقدمه 

همه ما انسانها در طول عمر خود با فراز و نشیب هایی رو به رو هستیم و هیچ انسانی نیست که در طول مدت زندگی خود امتحانی را پشت سر نگذاشته باشد، بعضی اوقات پیچ و خم این مشکلات و آزمون ها چنان زیاد و پر دامنه است که ممکن است خدایی ناکرده انسان را از سبیل راه حق دور سازد، همه ما در زندگی مرتکب اشتباهاتی شده ایم که وقتی به گذشته نگاه می کنیم با خود می گویم: اگر دوباره زندگی خود را تکرار کنیم مرتکب این اشتباهات نخواهیم شد، اما خود ما می دانیم که زندگی برای ما تکرار نخواهد شد و بهتر است از این به بعد مواظب باشیم که اشتباهی را مرتکب نشویم. اینجاست که یک راهکار برای انسان مشخص می شود و آن استفاده از تجربیات و علم دیگران است، دیگرانی که به واسطه تجربه سالهایی که از عمرشان گذشته و یا علمی که آن را تحصیل کرده و یا درجات عرفانی که کسب نموده اند است.

  پند و اندرز واژه هایی آشنا برای تمامی افراد روی زمین است، از وقتی انسان کلام آموخت سعی کرد تا داشته های تجربی خود را در قالب پند و اندرز به دیگران منتقل کند تا آنان راه رفته او را دوباره طی ننموده و دوباره کاری نکنند و اشتباهاتی را که خود مرتکب آن شدند را انسانهای بعدی مرتکب نشوند، رشد و پیشرفت و تعالی نوع بشر در جمیع جهات از روحی و انسانی و صنعتی و اقتصادی و اجتماعی همه و همه  کاملاً به همین مسئله مربوط است زیرا که اگر این انتقال تجربیات نبود انسانها مرتب در حال تکرار اشتباهاتی بودند که گذشتگان آنها را مرکتب شده و هیچ پیشرفتی حاصل نمی شد. این پندها اندرزها اشکال و انواع مختلفی دارند و اصل وجودی آنها که محتوای آن است به ما نشان می دهد که پند دهنده در چه درجه ای از درستی و صداقت قرار دارد، نصایح و پند هایی که به ما می رسند با توجه به نوع و منبع آن به چند دسته تقسیم می شوند که اولین آنها نصایح والدین به فرزندان خود است، 

والدین فرزندان که سنی را پشت سر گذاشته اند سعی می کنند تجربیات خود را به فرزندان خود و یا دیگران نزدیکان و اقوام منتقل نمایند، دلیل آن هم کاملاً مشخص است دلیلی این موضوع این مسئله می باشد که نمی خواهند پاره تنشان بر اثر اشتباهات و یا مسائلی که قبلاً آنها آن را آزموده اند بار دیگر به زحمت افتاده و در این سبیل رنجی را متحمل شوند، این نصایح شاید دلسوزانه باشد ولی با توجه به اینکه ممکن است والدین و اقوام خود در راه مورد نظر دچار اشتباه باشند لازم الاجرا نیست زیرا که والدین عزیز همه ما به مانند خود ما اغلب افرادی کم اطلاع هستند،  به مانند وقتی که مادر و پدر کافری راه خود را به فرزندشان توصیه می کنند، عزیز هستند ولی راه کفر لازم الاجرا نیست، همه ما نصایح والدین و اقوام و دوستان را در زندگی تجربه کرده ایم، این پندها شاید اشکلاتی هم داشته باشد ولی این اشکلات نشان دهند سوء نیت آن عزیزان نیست بلکه چون آنها در کسب علم و معرفت ممکن است دچار نقصانی شده و آینده را فقط در زندگی این دنیایی درک کرده باشند پندهایشان غالباً در محدوده زندگی همین جهان است زیرا آن عزیزان هم دنیای بعد را تجربه نکرده اند، خصوصیات دیگر این پند ها دایره کوچک اطراف آنهاست که از محدوده خانواده و فامیل و دوست دورتر نمی رود.

در مرتبه ای بالاتر افرادی هستند که خود را در راه خدا صیقلی داده و سعی کرده اند راه حق را بشناسند و آن را به دیگران یاد بدهند، این مردمان سخت کوش روزگار که در راه طریقت و سلوک مرتبه ای یافته اند از آن جهت که خلق خدا را دوست می داشتند سعی در انتقال این تجربیات تحت عناوین مختلف از جمله کتاب نصایح انتقال می دادند، نصایح آنان مختص فرزندان خود نیست و دایره آن حوزه های وسیعی از جوامع را شامل می شود، آنان جمیع مردم را خطاب می کنند و قصدشان نشان دادن راه به افراد مختلف است ولو اینکه در بعضی از موارد این پند مخصوص اقشار خاصی از جامعه مانند حکمرانان و یا طبقه عادی جامعه باشد، نکته ای که باعث می شود این پندها مرحله ای بالاتر از پندهای خانوادگی باشند این است که این افراد بلند نظر با طی طریق عرفانی و یا تحصیل ادب نکاتی را من باب احوالات بشر در روزگاری پسا این دنیایی در نظر داشته و رفتاری را پیشنهاد می دهند که سود آنها فقط شامل دنیای مادی نمی شود، اینگونه پندها با اینکه از سوی مردان بزرگ جامعه ارائه شده اند ولی عاری از خطا نیستند و غالباً زمان و مکان خاصی را هدف قرار گرفته اند پس نباید چشم بسته و کورکورانه آنها را اطاعت نمود و اینکه آن افراد بلند نظر امکان دارد در این طی طریق اشتباهاتی را هم مرتکب شده باشند و آن اشتباهات درون این پندها خود را بصورت بسیار ماهرانه مخفی کرده باشد و افراد کم اطلاعی چون من علم به آن را نداشته باشند.

دسته دیگر پندها و موعضات شامل پند هایی هستند که توسط انبیاء الهی و اوصیاء و اولیای خداوند به مردم عادی داده می شوند، این پندها غالباً پندهایی سراسری برای تمامی اقشار جامعه هستند ولو در ظاهر برای قشر خاصی بیان شده باشند و همچنین شامل زمان و مکان خاصی نمی باشند. اولیای خدا مانند پدر و مادر دلسوز برای تمام مردم دنیا هستند و سعی و تلاش آنها این است که با دادن پند و اندرز نیکو باعث سعادت دنیوی و اخروی جامعه بشوند، این دست از پندها مرحله ای بسیار بالاتر از پندهای دیگر هستند زیرا که اولیای خدا در نهایت علم و دانش این دنیایی و دنیاهای دیگر هستند و وقتی پندی را می دهند گویی خداوند سبحان آن حرفها را برای ما زده است و نه تنها برای این دنیا هستند بلکه سعادت انسان را در تمامی دنیاها الی الابد تضمین می کند. انبیاء و اوصیاء و اولیا همه به همین جهت آمده اند تا ما را پند داده و از نتیجه اشتباهات خودمان آگاه سازند. این پندها چون خدایی هستند نیاز چندانی به راستی آزمایی ندارند مگر در مراحلی که ما در صحت اصل و یا تقلبی پند منتسب به بزرگوران الهی شک و یا تردید داریم به مانند آنچه امروزه از آن به اسم علم حدیث یاد می شود.

حال یک مرحله دیگر هم هست و آن پند ها و اندرزهایی هست که ذات اقدس الهی برای بندگان خود به وسیله انبیا ارسال کرده اند و آنها را در کتب آسمانی یافت می کنیم، به مانند پندهایی که خداوند متعال در آیات کتاب آسمانی قرآن برای ما نازل فرموده اند. زیبایی، درستی، فصاحت و بلاغت آن چنان است که تمامی انسانهای بیدار دل در یک نگاه متوجه غیر انسانی بودن کلمات آن را می کنند و می فهمند که این کلام متعلق به خالق است نه مخلوق.

امروزه با پیشرفت علم و تکنولوژی مواردی زیادی از این پند نامه ها که گاه قدمتشان به ابتدای تاریخ هم می رسد در دسترس مردم هستند که می بایست در ماهیت آنها دقت شده و ماهیت آنان به درستی شناخته شود. به همین جهت به دستور استاد جناب آقای دکتر سید محمد ثقفی نژاد بر این شدم که چند پند نامه معروف از جمله نامه های مولایمان علی بن ابی طالب علیه السلام به مالک اشتر نخعی در کتاب نهج البلاغه، نامه پند آموز طاهر ذوالیمینین به فرزندش نگاشته شده در تاریخ طبری، پند نامه بزرگمهر، پندهای سیاسی و اجتماعی خواجه نظام الملک در کتاب سیر الملوک و یا سیاست نامه، پندهای موجود در کتاب قابوس نامه کیکاووس بن وشمگیر

که همگی این آثار کلام مخلوق هستند ولی با درجات مختلف را مطالعه ای کرده و در حد توان ناچیز خود با هم مقایسه ای بنمایم البته ذکر این مسئله واجب است که هر یک از این کتب چنان پر ارزش هستند که چون منی کم دانش، تمام عمر را صرف تتبع و تفکر در آنها بکنم باز نتوانسته ام حق مطلب را ادا کنم، ولی از آنچه که مثال زنند آب دریا را گر نتوان یک جا کشید قدر تشنگی می توان آن را چشید، بنده حقیر هم سعی می کنم به اندازه توان اندک خود دستور را اجرا نمایم. در ابتدا یک نگاه اجمالی به این پندنامه ها نگاهی می اندازیم تا ببینیم که نویسندگان آنان چه کسانی بوده و در چه زمان و مکانی اقدام به نوشتن این نوشته ها کرده اند.

کلام الله مجید

همانطور که عرض شد بهترین پندها از سوی خداوند در قالب کتب آسمانی نازل می شود، پروردگار در کتاب آسمانی قرآن به صورت های مختلف انسانها را اندرز داده و موعضه کرده، پروردگار عالم در کتاب قرآن هم پند داده و هم توصیه کرده و هم از عقاب ترسانیده و انسانها را با عناوین مختلفی همچون مومنین (ایمان آورندگان)، مسلمین (مسلمانان)، ناس (مردم)، منافقین (دو روها) مشرکین (قائلین به چند خدایی)، کفار (منکرین خداوند)و چند اسم خاص دیگر صدا زده است که کاملاً منطبق با مقام الوهیت ایشان می باشد ولی در یک سوره خاص به نام لقمان خداوند داستان مرد دانایی به نام لقمان را تعریف می نماید که فرزند خود را پند می دهد و در این پندها از واژه یا بُنی (ای فرزند من) استفاده می کند.

بنده فکر می کنم تمام آیات قرآن به نوعی پند و اندرز هستند و به ما وعد و وعید می دهند چه این آیات روایت داستانی را بکنند و یا اینکه احکام شرعی را بازگو نمایند، همه این آیات یک هدف خاص دارند و آن سعادت دنیوی و اخروی انسان است، اما سوره لقمان حالتی متفاوت دارد و استفاده از لفظ یا بُنی فرم و شکلی متفاوت با آیات دیگر به آیات سوره لقمان که پندهای لقمان حکیم است داده، معاذالله گویی خداوند انسان را به این صورت صدا می کند و در ورای این کلمات نصایح خداوند قرار دارند. این سوره به ما جایگاه دادن پند به نزدیکان و از طرفی گوش دادن و عمل کردن به پند بزرگان را گوشزد می نماید.

شرایط پند دادن: خداوند در آیه 12 سوره لقمان می فرمایند که به لقمان حکمت دادیم، شاید یان بدان معنا باشد که پند افرادی با ارزش است که حکیم به معنی واقعی هستند و در آن صورت اندرزهایشان ما را به راه راست و سعادت نزدیک می نماید و این خط فاصله ای به وجود می آورد برای کسانی که می بایست اندرزهای آنان را قبول کنیم وآنهایی را که نباید توجهی به نصیحت هایشان بکنیم. شاید حکمت کلید واژه اصلی پند باشد و نشان بدهد که پند زمانی با ارزش می شود که پند دهنده حکیم باشد و این حکمت چیزی نیست جز لطف خداوند به بعضی از بنده های خاص خویش.

پندهای قرآنی چه مربوط به سوره لقمان و یا آیات سوره های دیگر این کتاب مربوط به زمان و مکان و یا پروه و طبقه خاصی نیست، این آیات مربوط به تمامی دوران است و بین فقیر و غنی و پیر و جوان فرقی قائل نمی شود، به همین جهت است که شاید بتوان گفت که آیات کلام الله مجید کاملترین نوع پندها هستند. در هر دوره و زمان و در هر شرایطی که باشید وقتی آیات قرآن برای شما تلاوت می شود کاملاً احساس می کنید که منظور باری تعالی از این سخنان و اندرزها شما هستید، چه یک فرد صحراگرد در قرون ابتدایی ظهور اسلام باشید و یا اینکه یک فرد دانشمند در قرن پانزدهم هجری با این پند ها ارتباط برقرار کرده و اگر زمینه را در وجودتان آماده کرده باشید می توانید از آنها برای بهتر زندگی کردن و در نتیجه سعادت دنیوی و اخروی استفاده نمایید.

نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر

  یکی از بزرگترین پند نامه های اجتماعی و سیاسی در طول تاریخ نامه زیبایی است که علی بن ابی طالب علیه السلام امام اول شیعیان و خلیفه چهارم از خلفای راشدین در نزد اهل سنت به والی منصوبشان در مصر مالک اشتر نخعی می نویسند، نویسنده نامه کسی است که نه تنها در دنیای عرب و یا جهان اسلام بلکه در تمام طول تاریخ بشریت انسانی بی همتا و نمونه بوده است. علی علیه السلام که بود؟ و این مسئله  که ایشان فردی بی همتا در تاریخ بشریت است چگونه ثابت می شود؟

یک نگاه به متونی که از ایشان به جای مانده کافی است تا ما به درون مایه بسیار زیبای ایشان پی ببریم، علی علیه السلام فردی بود که در سنین کودکی و در زمانی که هنوز رسول مکرم اسلام بعثت نیافته بودند نزد ایشان که پسر عمویشان بودند تربیت یافتند، بعد از بعثت رسول خدا صلوات الله علیه اولین انسانی بودند که به رسالت ایشان ایمان آوردند، در تمامی مشکلات در کنار رسول خدا (ص) بودند و یاریشان کردند از جمله در لیلة المبیت و جنگ های متعدد در صدر اسلام، رسول خدا در روزهای پایانی عمر دستور حق مبنی بر جانشینی علی (ع) را در غدیر خم به اطلاع مسلمانان رساندند اما بعد از رحلت جانگداز رسول مکرم اسلام (ص) در این مسئله بین امت مسلمان اختلاف شد به همین جهت ایشان به مدت بیست و پنج سال یعنی در سه دوره خلافت ابوبکر، عمر و عثمان خانه نشین شدند و در کارهای سیاسی اسلام که اغلب بر خلاف نظر ایشان بود دخالتی نمی کردند.

بعد از ماجرای قتل عثمان مسلمین روی به سوی ایشان کرده و خواهان پذیرفتن خلافت توسط امام علی (ع) دمی شوند که در نهایت امام با نهادن چند شرط این منصب را در سال 35 هجری قمری پذیرفت و در 21 رمضان سال چهل هجری به دست نانجیبی به شهادت رسید، تمام طول عمر امام علی علیه السلام همراه با برکات و معنویات زیادی برای مسلمین و کل مردم جهان بوده است اما این مدت نزدیک به پنج سال از عمرشان که همراه با به دست گرفتن زمام سیاسی مسلمین بود باعث شد که جنبه های مختلف وجود مقدسشان برای ما بیشتر هویدا شود و این مسئله به این سبب بود که امام به عنوان خلیفه می بایست برای رتق و فتق امور جاری مسلمین امر می نمودند و این اوامر که اغلب مکتوب بود با توجه به جنبش علمی نوشتاری که اسلام و شخص رسول مکرم اسلام (ص) در میان مسلمین به وجود آورده بود مکتوبات ایشان در طول تاریخ نسل به نسل منتقل شد و امروزه به دست ما رسید.

یکی از این مکتوبات نامه ای بود که وجود مقدسشان به مالک اشتر نخعی نوشتند تا مالک بعد از به دست گرفتن زمام امور مصر از آن بهره جسته و بتواند حکومت مسلمین آن دیار را اداره کند. مالک اشتر هیچگاه به مصر نرسید تا از متن این نامه استفاده کند و در میان راه مصر به دسیسه دشمنان امام علیه السلام به شهادت رسید و چندی بعد خود امام نیز به دست یکی از جاهلان تاریخ به شهادت رسیدند، امام علیه اسلام با توجه به علم و آگاهی خدایی احتمالاً از نافرجام ماندن سفر مالک به مصر اطلاع داشته اند و این نامه فقط برای مالک نیست زیرا که او هیچگاه به مصر نرسید و با اینکه مالک به مصر نرسید اما این نامه تاریخ را شکافت و به همراه بسیاری از مکتوبات دیگر ایشان تحت عناوین مختلف به دست ما رسید. منجمله کتاب نهج البلاغه که توسط سید رضی  در قرن چهارم هجری از بعضی از وصایا، نامه ها، سخنرانی ها و سخنان قصار مولا علی علیه اسلام گردآوری شد.

حال قسمتی از نامه مبارک مولا به مالک اشتر:

بسم الله الرحمن الرحیم

 ‌این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی در پیمانی که با او می‌نهد، هنگامی که او را فرمانروایی مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد

او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او بر دیگر کارها و پیروی از هر چه درکتاب خود بدان فرمان داده، از واجبات و سنتهایی که کس به سعادت نرسد مگر به پیروی از آنها، و به شقاوت نیفتد، مگر به انکار آنها و ضایع گذاشتن آنها. و باید که خدای سبحان را یاری نماید به دل و دست و زبان خود، که خدای جل اسمه، یاری‌کردن هر کس را که یاریش کند و عزیز داشتن هر کس را که عزیزش دارد بر عهده گرفته‌است. و او را فرمان می‌دهد که زمام نفس خویش در برابر شهوتها به دست گیرد و ازسرکشی هایش باز دارد، زیرا نفس همواره به بدی فرمان دهد، مگر آنکه خداوند رحمت آورد

ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستاده‌ام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم می‌نگرند که تو درکارهای والیان پیش از خود می‌نگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها می‌گویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت [1]

علی علیه السلام در این نامه مالک را به عناوین مختلف پند می دهد، از رعایت نفس و جهاد با نفس و عدم مقابله با خدا

 با نافرمانی کردن، نیکوکاری کردن، رعایت حال مردمان زیر دست به عنوان یک حاکم عادل، مواظبت نسبت به اعمال مانند خشمگین نشدن، تندی نکردن، نداشتن غرور، عجله نکردن، خشوع در برابر خداوند یکتا، میانه روی در رفتار، تلاش برای خشوندی احوال مردم، شناخت افراد زیر دست و همکار و نحوه انتخاب آنها برای نزدیک بودن و یا نبودن آنها با خویشتن، حفظ سنت های نیک گذشتگان، مواظبت در امور کشور بخصوص لشکر به عنوان ستون امنیت جامعه، رجوع به خداوند و شیوه رسول خدا در روزمرگیها و مشکلات، پرهیز از صفات ناپسند و دوری از افرادی که دارای این صفات هستند، مواظبت در کارهای اقتصادی امت بخصوص خراج و نحوه دخل و خرج آن، پندهایی در مورد نبض بازار و کارهای اقتصادی پیشه وران، رعایت حال مردم بخصوص مردم فقیر و نیازمند، یتیمان و کهنسالان و رعایت احوال آنان، نحوه برخورد با مردم و نزدیکان و چگونگی پذیرش آنان به هنکام درخواست دیدار حاکم و عدم روی گردانی از آنها، نحوه انجام فرائض دینی توسط حاکم مسلمان، نحوه برخورد با دشمنان و چگونگی بستن پیمانهای مختلف با آنان به ویژه پیمان صلح و صحبت از فواید صلح، پرهیز از ریختن خون نا به حق، پرهیز از دادن وعده و عمل نکردن به آن، پرهیز از اختصاصی کردن چیزهایی که همگان در آن حق دارند، ترغیب به نماز و زکات مهربانی با غلامان و از زبان رسول خدا صلوات الله علیه و در نهایت دعای خیر برای حاکم در سفر. 

این نامه نه یک نامه سیاسی، بلکن اجتماعی، اقتصادی، عبادی، فرهنگی و در تمام ابعاد است و انسان را به حیرت وا می دارد و این سوال را در اذهان متواتر می کند که آیا علی علیه السلام متعلق به هزار و چهارصد سال پیش از این بود؟ واضح است که علی علیه السلام این نامه را نه فقط برای مالک اشتر نخعی، نه فقط برای حکام اسلامی زمان خود و یا عصرهای بعد، نه تنها برای تمام حکام جهان در تمام دوران بلکه برای تاریخ انسانیت نگاشته، علی علیه السلام با استفاده از این روشها چهره خود را در طول تاریخ نشان داده و پیام خود را رسانیده که الی ای اهل عالم سعی کنید برای رسیدن به خدا تقوا پیشه کنید و با رفتار بد خود را زیانکار نکنید. در پایان این قسمت از خدا سپاسگذارم که پیشوای ما علی است.

نامه طاهر ذو الیمینین به فرزند خویش:

در اواخر قرن دوم هجری بعد از مرگ هارون ملقب به الرشید خلیفه پنجم سلسله عباسی بین دو فرزندش محمد امین حاکم عراق و عبد الله مامون حاکم خراسان جنگی بر سر قدرت در گرفت، سردار سپاه مامون عباسی شخصی بود به نام طاهر بن حسین که موفق شد سپاه محمد امین به سرکردگی علی بن عیسی را در ری شکست داده و بعد از محاصره شهر بغداد موفق به قتل امین شد. بعد از این وقایع او در نزد خلیفه جدید عبدالله مامون اجر و منزلت زیادی بیابد. مامون او را حاکم خراسان کرد و طاهر که در این زمان به لقب ذوالیمینین به معنای دارای دو دست راست هم ملقب شده بود زمینه ساز حکومت طاهریان را در اوایل قرن سوم هجری فراهم ساخت، این سلسله نزدیک به پنجاه دو سال حکومت کرد و بعد از طاهر فرزندش محمد بن طاهر به حکومت طاهریان رسید و از طاهر برای او پند نامه ای از برای حکومت کردن به جای ماند که به قسمتی از آن نامه اشاره خواهم کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

تقواي خداي بي همتا را پيشه كن؛ همواره اورا ناظر بركار خويش بدان و خوف اورا ازدل بيرون مكن و دست به كاري مزن كه خشم خدا را به دنبال داشته باشد؛ و رعيتت را نگهبان باش. از امكاني كه خدا به تو داده است براي زندگي اخرويت بهره بگير، و چنان كن كه خدا همواره پشتيبان تو باشد و روز قيامت تورا از كيفر و عذاب در امان بدارد. بدان كه خدايتعالي تورا مكلف ساخته است كه با بندگانش به نيكي و دادگري رفتار كني و حق و حدود وي را در ميانشان برقرار بداري، جان و مال وناموس رعيت ومرزهاي كشور را به شايستگي پاسداري نمائي، راهها را برايشان پر امن بداري، و وسائل امنيت وآرامش وآسايش آنها را فراهم آوري. بدانكه خدايتعالي دربارة اين امور ازتو بازخواست خواهد كرد و براي هركاري كه ازتو سرزده باشد، با كيفر يا پاداش او مواجه خواهي شد. فكر وخرد و ديده و دلت را براين كار بگمار، و مبادا كه امور دنيائي ازاين راه بيرونت ببرد.

 درهمة شئونت جانب انصاف و ميانه روي را مراعات كن و بدان كه هيچ چيزي بيش از انصاف وعدل نميتواند منفعت انگيز و امنيت گستر و فضيلت سار باشد. ميانه روي و انصاف است كه راه درست را فرارو مي نهد. يافتن راه درست نشانهء توفيق است؛ و توفيق به سعادت رهنمون مي شود. ميانه روي سبب استواري دين و سنتهاي هدايتگر خواهد بود. در تمامي شئون دنيائيت ميانه روي پيشه كن. از طلب آخرت و پاداش اخروي با كردار نيكو و سنتهاي حسنه و يافتن راههاي درست كوتاهي مورز؛ زيرا كه اگر مقصود تو از كارهايت رضاي خدا و قبول اولياي خدا باشد، هرچه براي نيكوكاري بكوشي كم كوشيده اي. راستي در امور دنيا عزت مي آورد ومانع ارتكاب معاصي مي شود، وتو را درراه اصلاح امور ياري مي رساند، وهيچ چيزي بهتر ارآن تورا و كارگزاران و رعايايت را به راه صلاح درنمي آورد. راستي پيشه كن و آنرا راهنماي خويش قرار بده، كه به وسيلهء آن به مقصودت نائل خواهي شد و بر قدرتت افزوده خواهد گشت و خواص و عوام رعيتت به صلاح خواهند رسيد. همواره درهمه امورت خدا را درنظر داشته باش، و بكوش كه هركاري ميكني بخاطر رضاي او باشد؛ كه اگر چنين كني رعيتت در اطاعت تو استوار خواهند ماند. در تمام امورت در تلاش يافتن وسيلهء رسيدن به خدا باش كه به وسيلهء اين است كه نعمتهاي براي تو پايدار خواهد بود[2]

این نامه در متن و محتوی شباهت بسیار زیادی با نامه امیر مومنان به مالک اشتر نخعی و مجموعه وصایای ایشان به فرزندانشان و دیگران دارد، در آن هم مواردی به چشم می خورد که تنها سیاسی نیست به مسایل دیگر چون اجتماعی و اقتصادی و غیره هم می پردازد. اما چرا طاهر این نامه را به مانند نامه مولایمان علی علیه السلام نگاشته؟ آیا طاهر شیعه بوده؟ در مورد نسب طاهر بسیاری از مورخین معنقد به ایرانی بودن ایشان دارند و البته پسوند نام خزاعی در انتهای نام ایشان (طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق خزاعی پوشنگی) عده ای ایشان را به قبلیه خزاعی از قبایل عرب کوچ کرده به ایران منتسب می دانند و معتقدین به ایرانی بودن طاهر هم این استدلال را می آورند که طایفه طاهر با قبیله خزاعی عقد اخوت داشته و موالی یا دوستان انها بودند به همین جهت نام خزاعی در انتهای فامیلشان بوده است.

به هر تقدیر در هر دو حالت طاهر یا از قبیله خزاعی بوده و یا اینکه با خزاعی ها عقد اخوت داشته است. قبلیه خزاعی از قبایلی بودند که مهر و محبت اهل بیت رسول خدا صلوات الله علیه را در سینه داشته و غالب شیعه بوده اند و داستان زیبای شعرهای دعبل خزاعی در نزد مولایمان علی بن موسی الرضا علیه السلام در همان دوران را شنیده ایم و خلعتی که آقا به ایشان عنایت فرمودند. با این اوصاف احتمال اینکه طاهر ذوالیمینین از امام علی علیه السلام تاسی کرده و نامه ای به شیوه آن بزرگوار برای راهنمایی فرزندش به عنوان جانشین نوشته باشد دور از ذهن نیست و عجب از تاریخ اینکه حکومت آل طاهر یا طاهریان تنها پنجاه و دو سال که در تاریخ سنه ای به حساب نمی آید طول کشید ولی نامه طاهر ذوالیمینین باقی ماند و بعد از هزار و زندیک به سیصد سال به دست ما رسید تا بفهمیم که وی چگونه انسانی بوده و به چه می اندیشیده است.

قابوس نامه

قرن پنج هجری زمانی است که ایران صحنه ورود اقوام جدیدی از شمال غرب این سرزمین شده، اقوام تُرک که ورود آنها به فلات ایران از اوایل قرن چهارم هجری بصورت غلامان دستگیر شده در جنگ سامانیان و ترکان سرزمین های شمالی بود بعد از چندی با نشان دادن لیاقت در زمینه های گوناگون از خود به ویژه در جنگ آوری توانستند به منسب های مهم همچون سرداری سپاه رسیده و در اولین فرصت به دست آمده توسط سبکتگین و آلبتگین سلسله ترک نژاد مسلمان غزنویان را تشکیل دادند، در این دوره خاص ایران شاهد  به حکومت رسیدن حکومت های متقارن زیادی بود که به واسطه اختلافاتشان با یکدیگر جنگ های بسیار زیادی انجام می دادند و کمتر پیش می آمد که یک حکومت قوی بتواند مدت زیادی امنیت و آرامش را در ایران به وجود بیاورد. در این زمان مرکز ایران در دست سلاجقه قرار داشت که به وزیران بزرگ شهره بودند وزیرانی چون عمید الملک کندری و خواجه نظام الملک.

 همزمان با حکومت سلاجقه در مناطق مرکزی ایران که به سوی غرب گسترش میافت حکومت متقارن آل زیار در گیلان و طبرستان در انتهای دوران تاریخی خود قرار داشت، حکومتی که به همراه آل بویه و علویان طبرستان سالها در مناطق جنگلی و صعب العبور ناحیه گیلان و مازندران (دیلم و طبرستان) حکومت هایی دور از دست رس قدرت های بزرگ منطقه ایجاد کرده بودند. امیر عنصر المعالی کیکاووس بن قابوس بن اسکندر بن وشمگیر یکی از حاکمان زیاری بود که بجز سلطنت و حکومت قصد داشت برای فرزند جانشین خود پند نامه ای به جا بگذارد. و این شد که وی کتابی برای او به یادگار گذاشت به نام قابوس نامه که تا به زمان حال نزد مردم است و از پند های آن استفاده می کنند.

نام قابوس‌نامه از نام مؤلف که در تواریخ به نام قابوس دوم معروف است، گرفته شده. وی این کتاب را به نام فرزندش گیلان‌شاه در ۴۴ فصل نوشته، به این قصد که اگر وی پس از او حکومت را حفظ کند یا به رتق و فتق کارهای دیگر بپردازد، بداند چگونه وظایف خود را انجام دهد و همچنین به منظور تربیت فرزند، رسوم لشکرکشی، مملکت‌داری، آداب اجتماعی و دانش و فنون متداول را مورد بحث قرار داده‌است. سبک نگارش کتاب نثر مُرسَل یا همان نثر ساده و بی‌پیرایه معمولِ قرن‌های چهارم و پنجم هجری قمری به سبک بلعمی و بیهقی است[3]

قابوس نامه با موضوعاتی طبقه بندی شده که می توان از مهمترین آنها به اندرزها، درباره وعظ ها ، درباره علم زندگی و فن معاشرت، درباره اخلاق و تربیت، در باره طلب علم و تحصیل هنر، در باره ورزش، در باره پیشه ها و کسب و کار، درباره سیاست و اداره مملکت، تنها یکی از بخش های هشتگانه کتاب درباره سیاست و اداره مملکت است و بیشتر آن داستانهایی است که برای تربیت اخلاق بسیار مفید می باشد، در واقع قابوس دوم نه تنها به عنوان حاکم بلکه فرزندش گیلانشاه را مانند یک انسان، مانند یک کودک در آغوش پدر و مانند یک مرد خردمند در حال یاد دادن به مرید خود پند داده است تا او بداند که زندگی برای او تنها محدود به حکومت کردن نخواهد بود.

عجبا که گیلانشاه هم نتوانست آل زیار را به سرانجامی برساند و بعد از پدر تنها سه سال حکومت کرد و به دست مهاجمان احتمالاً اسماعیلی کشته و سلسله آل زیار منقرض شد، ولی قابوس نامه در دل تاریخ باقی ماند و پند ها و اندرزهای او که مختص به زمان و مکان نیست به دست آیندگان رسید به صورتی که امروز من نسخه ای از ان را در دست دارم و گویی کیکاووسس قابوس دوم این کتاب را نه برای گیلانشاه بلکه برای من نگاشته است. در پایان این قسمت پندی از پندهای قابوس نامه را برای آراسته شدن مطلب می آورم:

بسم الله الرحمن الرحیم

 ای پسر! در کارها افراط مکن و افراط را ناپسند و زشت بدان. در همه کارها میانه رو باش که پیامبر ما فرمود: «بهترین کارها، میانه ­روی است»، و در سخن گفتن و اظهار سخن، ملایمت و درنگ و بردباری پیشه کن، و اگر برای درنگ سرزنش شوی، بهتر است از اینکه برای شتاب ­زدگی و تندی تو را ستایش کنند و به دانستن رازی که به تو مربوط نمی­شود، راغب مشو و راز خود را جز با خویشتن مگو، که اگر بگویی، دیگر آن سخنْ راز نخواهد بود و پیش مردمان با کسی راز مگوی، اگر چه اصل و باطن سخن خوب باشد، دیگران به تو بدگمان می­شوند؛ زیرا بیشتر مردم به هم بدگمان هستند هر سخنی که می­گویی، چنان بگو که دیگران به راستی آن سخن گواهی دهند؛ اگرچه تو پیش مردمان به راست­گویی مشهور باشی و اگر نمی­خواهی خود را به زور و ستم کاری متهم کنی، برای هیچ چیز گواه و شاهد مشو و اگر شدی، در هنگام شهادت دادن از این کار خودداری کن، و اگر گواهی دادی، بنا بر میل و رضایت دیگران گواهی مده؛ شهادت به حق بده

ای پسر! بدان كه نماز و روزه خاص خداى است در آن تقصیر مكن كه چون در خاص خدا تقصیرى كنى از عام همه جهان بازمانى، زنهار اى پسر كه در نماز مستى و استهزاء نكنى بر ناتمامى ركوع و سجود و مطابیه كردن كه هلاك دین و دنیا بود، با مادر و پدر چنان باش كه از فرزندان خویش طمع دارى كه با تو باشند، منگر به حال كسى كه حال او از حال تو بهتر باشد، بنگر به حال كسى كه حال او از حال تو كمتر بود تا دائم از خداى تعالى خوشنود باشى، سخن ناپرسیده مگو، و كسى را كه پند نشنود پند مده، و بر ملا كس را پند مده، تا بتوانى از كسى نیكوئى دریغ مدار كه یك روزى نیكو بر دهد، اگر غم و شادیت بود غم و شادى خویش پیش مردم اظهار مكن و دلتنگ مشو كه این فعل كودكان باشد، اگر كسى با تو ستیزه كند به خاموشى آن ستیزه را بنشان و جواب احمق خاموشى است،  پیران قبیله خویشتن را حرمت كن، کاهلى فساد تن بود زنهار كاهلى مكن، اگر تن ترا فرمانبردارى نكند به ستم تن خویش را فرمانبردار كن، و به قهر آن را به طاعت درآور، از گفتار و كردار به اصلاح شرم مدار كه بسیار مردم بود كه از شرمگینى از غرضهاى خویش باز ماند[4]

سیاست نامه

همانطور که عرض کردم ترکان وارد شده به ایران در قرن چهارم و بعد از آن قرن پنجم هجری قمری حکومت های تازه تاسیسی را در فلات ایران تشکیل دادند، این سلاطین تازه نه از نوع روش حکومت در سرزمین های جدید پارسی زبان اطلاع داشتند و نه دین اسلام که دین رسمی مردم بود اطلاعات زیادی داشتند به همین جهت جنگ و جنگ آوری را خود کرده و برای حکومت داخلی بر مردم سعی می کردند از وزیرانی بومی منطقه استفاده کنند تا سیاست داخلی دچار مشکلات نشوند، بخصوص سلجوقیان که افرادی بسیار جنگجو بودند و اگر در تاریخ و وسعت عملکرد آنها را در محدوده زمانیشان دقت کنید خواهید یافت که پایه های حکومت سلجوقیان بیشتر بر اساس نظامی گری و جنگ های بسیار زیاد بوده.

از طرفی این سیاست سپردن امور داخلی به وزیران بومی باعث شده بود که آنها در دربار خود دارای وزیران قدرتمندی بشوند که حتی در مقاطعی از زمان نحوه حکومت کردن خلفای عباسی را هم در کنترل خود داشتند به مانند وقتی که خواجه نظام الملک دستور بازداشت وزیری را داد که خلیفه عباسی القائم بالله بدون مشورت با او انتخاب کرده بود. به هر تقدیر در زمان ملک شاه سلجوقی به پادشاه که مانند اسلاف خود در زمینه سیاست اطلاع چندانی نداشت از خواجه نظام الملک وزیر قدرتمند خود خواست تا کتابی در مورد سیاست بنگارد و آن را در اختیار شاه سلجوقی به منظور الگویی برای نحوه حکومت کردن قرار بدهد. اینجانب فکر می کنم که سلاجقه قصد داشته اند با یاد گرفتن نحوه سیاست داخلی به وسیله این کتاب از قدرت وزیران ایرانی خود تا حدودی کم کنند.

به هر تقدیر، خواجه نظام الملک نگارش این کتاب را به تنهایی و یا با کمک دیگر نویسندگان در زمان حیات ملک شاه سلجوقی آغاز و آن را بعد از مرگ ملک شاه در زمان حکوکت محمد بن ملک شاه سلجوقی به پایان رسانید. بدرستی معلوم نیست که تاریخ تالیف این کتاب که در اصل نامش سیر الملوک می باشد چه زمانی می باشد، این کتاب از لحاظ نگارش ادبی به چند دسته تقسیم می شود پنجاه فصل در دو نیمه است که مباحث حول محورهایی چون پند و اندرز، نقل هایی از کلام الله مجید، حکایات کوتاه و حکایات مفصل. در حکایات مفصل این کتاب اشاراتی به نحوه حکومتی سلاطین و حکمرانان قدرتمند گذشته از زمان خواجه نظام الملک همچون بهرام گور، انوشیروان دادگر، عضد الدوله دیلمی، آلبتگین و سبکتیگن، سلطان محمود غزنوی، فخرالدوله و سلیمان بن عبدالملک به چشم می خورد.

یک نگاه به این اسامی شاید نکته ای را به به ذهن متواتر کند و آن این است که الگوی حکومتی از لحاظ خواجه نطام الملک امیران پر قدرتی چون انوشیروان، بهرام چوبین، محمود غزنوی و عضد الدوله دیلمی می باشند که با قدرت و صلابت خود توانسته بودند حکومتی یکپارچه را به وجود آورده و در این حکومت یکپارچه امنیت را برای مردمان خود به ارمغان بیاورند. شاید و البته باز هم شاید در آن دوران خاص که آغاز دورانی بوده که بی نظمی و هرج و مرج و حکومت های کوچک متقارن موازی با هم در گوشه گوشه این فلات حکومت می کردند و در حال جنگ و مبارزه با یکدیگر بودند و امنیت و در نتیجه رشد مردم را تحت سیطره شمشیرهای آخته خود نابود کرده بودند خواجه نظام الملک خواسته با زبان این کتاب به حکام بفهماند که درد اداره این کشور پهناور یک حکومت مقتدر است که بتواند امنیت را در این خاک برقرار کند. سیاستنامه دارای فصولی است به این ترتیب:

 در مقام مقایسه این دو کتاب پند نامه سیاسی کتاب قابوس نامه از لطافت بیشتری برخوردار است و پند های آن به گونه ای می باشد که می توان گفت که حالت عامیانه و مردمی آن بیشتر از کتاب سیاست نامه می باشد. همانطور که عرض شد قابوس نامه حالتی دارد که گویی سیاست یکی از مباحث دسته چند در پندهای کیکاووس به فرزندش گیلانشاه قرار دارد و صد البته راهنمایی یک پدر به فرزندش است اما سیاستنامه همانطور که اشاره شد کتابی سفارشی برای یاد دادن سیاست و روش حکومت داری به حکام سلجوقی است. هر دو کتاب با ذکر یاد پندهایی از گذشته کتاب را مزین کرده اند ولی سیاست نامه بیشتر در وضع زمان و مکانی خود بوده و شاید آن پندهای سیاسی در روزگار محلی نداشته باشد. به قول مظفرالدین شاه قاجار بعد از امضای مشروطه در جواب اعتراض شاهزادگان قاجار که چنین گفت: اگر کیخسرو صاحب ارتش و دیوان بود آن ارتش و دیوان به درد همان زمان می خورد نه زمانه امروز، مرد خردمند آن است که روشش بر اساس مقتضیات زمان تغییر کند.

مخزن الاسرار نظامی گنجوی

حال به سراغ کتاب پند نامه ای می رویم که یکی از زیباترین پندنامه های ادبیات ایران است. مخزن الاسرار نوشته شده توسط حکیم بزرگ قرون ششم و هفتم هجری قمری نظامی گنجوی. نظامی گنجوی کیست؟

جمال‌الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد، متخلص به نظامی و نامور حکیم نظامی (زادهٔ ۵۳۵ هـ. ق در گنجه)– درگذشتهٔ ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق) شاعر و داستان‌سرای ایرانی و پارسی ‌گوی حوزهٔ تمدن ایرانی در قرن ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که به‌عنوان پیشوای داستان‌سرایی در ادب فارسی شناخته شده‌است.[5] در کشور ما ایران سخنور و شاعر و نویسنده بسیار زیاد است اما ادیبی که بتواند درک مسائل عرفانی کرده و آن را منظوم کند کمتر دیده می شود، یکی از آثار وی که یک شاهکار ادبی در زمینه تربیت انسانی است مخزن الاسرار نام دارد.

مخزن الاسرار نخستن مثنوی نظامی گنجوی است، این کتاب یکی از پنج گنج نظامی یا خمسه است که شامل اسکندر نامه، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر و مخزن الاسرار می باشد. نظامی این کتاب را به ملک فخر الدین بهرامشاه بن داوود والی آذربایجان تقدم کرده این مسئله باز هم باعث سیاسی شدن کتاب از دیده بنده می شود یعنی نیت کتاب برای راهنمایی یک سیاستمدار بوده و شاید هم به جهت تامین مالی نظامی دست به اینکار زده باشد. این کتاب دارای بیست مقاله مشتمل بر 2260 بیت شعر می باشد که حاوی پند ها و داستانهای عبرت آموزی درباره یافتن راه حق و درست زندگی کردن و سعادتمند شدن می باشد.

این کتاب در برگیرنده مطالبی به نثر و نظم به این شرح می باشد: درباره توحید و سیاست و قهر یزدان، در بخشایش یزدان، در نعمت و منقبت حضرت ختمی مرتبت رسول اکرم صلوات الله علیه، شب معراج، در ستایش رسول اکرم (ص) و مرتبت رسالت و شخصیت و اخلاق کریمه او، گفتار و فضیلت سخن، برتری سخن منظوم و منثور، در توصیف شب و شناختن دل،

مقالات:  در صفت آدم (ع)، در عدل و انصاف، در حوادث جهان، در حسن رعایت، در ضعف و پیری، در اعتبار موجودات، در فضیلت آدمی بر دیگر حیوانات، در حسن آفرینش، در بزرگ منشی و بلند همتی، در نمودار آخر الزمان، در بی وفائی دنیا، در وداع کردن این منزل، در نکوهش این دنیا، در شرط بیداری، در حسد، در چابک روی، در صیانت نفس، در بی وفائی اهل روزگار، در استقبال آخرت، در وقاحت ابنای عصر می باشد. یکی از داستانهای زیبا و پند آموز مخزن الاسرار داستان بلبل و باز است که برای این مطلب آن را انتخاب نمودم.

در چمن باغ چو گلبن شکفت/بلبلی با باز درآمد به گفت

کز همه مرغان تو خاموش ساز/گوی چرا برده ای آخر به باز

تا تو لب بسته گشادی نفس/یک سخن نغز نگفتی به کس

منزل تو دستگه سنجری/طعمه تو سینه کبک دری

من که به یک چشم زد از کان غیب/صد گهر نغز برآرم ز جیب

طعمه من کرم شکاری چراست/خانه من بر سر خاری چراست

باز بدو گفت همه گوش باش/خامشیم بنگر و خاموش باش

منکه شدم کارشناس اندکی/صد کنم و باز نگویم یکی

رو که توئی شیفته روزگار/زانکه یکی نکنی و گوئی هزار

منکه همه معنیم این صیدگاه/سینه کبکم دهد و دست شاه

چون تو همه زخم زبانی تمام/کرم خور و خار نشین والسلام

خطبه چو بر نام فریدون کنند/گوش بر آواز دهل چون کنند

صبح که با بانگ خروسست و بس/خنده ای از راه فسوست و بس

چرخ که در معرض فریاد نیست/هیچ سر از چنبرش آزاد نیست

بر مکش آوازه نظم بلند/تا چو نظامی نشوی شهر بند

مخزن الاسرار با اینکه به والی آذربایجان تقدیم شده اما بیشتر شبیه به داستانهای پند آموزی است که تنها به صورت نظم در آمده است. فرم داستانها به گونه ای است که مخاطب خاص نداشته و حالت عامیانه دارد. نصیحت و پند این کتاب چون به صورت نثر است به دل می نشیند.  سوال: در کدام نقطه دنیا پند نامه هایی به چنین زیبایی وجود دارد؟ آیا نباید قدر ادبیات ایران را دانست؟ تا وقتی که نعمتی در پیش چشم ما وجود دارد ما قدر آن را نمی دانیم به عقیده من ادبیات زیبای ایران زمین گنجی است که مردم به اندازه مکفی اهمیت ان را درک نکرده اند. این همه پند که ادبیان و بزرگان این سرزمین برای ما به جای نهادند بسیار قیمتی است. حتی نصایح مولایمان علی علیه السلام هم بیشتر از آنکه نزد عرب دارای اهمیت باشد در میان ایرانیان ارج نهاده می شود.

پندنامه بزرگمهر:

 یادگار بزرگمهر یا پندنامهٔ بزرگمهر بُختگان اندرزنامه‌ای است که از بزرگمهر بختگان، وزیر دانای انوشیروان به جای مانده‌است. متن با مقدمه‌ای در معرفی بزرگمهر از زبان خود او آغاز می‌گردد که در آن می‌آورد که این رساله را به فرمان خسرو انوشیروان تألیف کرده و در گنج شاهی نهاده‌است که بتواند موجب بهبود فرهنگ کسانی باشد که شایستگی پذیرش آن را دارند. سپس شرحی در بی‌دوامی امور گیتی و ثبات و دوام پارسایی و کارهای نیک می‌آورد و متذکر می‌شود که خود او پیوسته در پرداختن به پارسایی و پرهیز از گناه کوشا بوده‌است.

اندرزها بصورت سؤال و جواب است سؤال‌ها را مؤلف خود طرح می‌کند و خود به آن پاسخ می‌گوید. در این اندرزنامه فضائل و متشابهات آنها، به برادران دروغین مصطلح شده‌اند مثلاً رادی یا بخشندگی فضیلت است ولی اسراف که متشابه یا برادر دروغین آن است، رذیله به شمار می‌رود. بعضی از اندرزهای این مجموعه از نوع اندرزهای اخلاقی تجربی و بعضی از نوع اندرزهای دینی زرتشتی است و در آنها اصطلاحات دینی زرتشتی به کاررفته‌است. این اندرزنامه در دوران اسلامی نیز از شهرت و اهمیت برخوردار بوده‌است. و ترجمهٔ بیشتر بخش‌های آن به عربی در جاودان خرد آمده‌است. این اندرزنامه به فارسی ترجمه شده‌است[5]

بخشی از این پند نامه:

 فال نیک باد آن به تن، بهروان و به خواسته را.ایدون باد

از مردم کدام فراخ تر؟ آنکه بی گناه تر

چه  کسی بی گناه تر؟ آنکه بر قانون یزدان راست تر بایستد(=استوارتر باشد) و از قانون دیوان به پرهیزد

قانون یزدان کدام و قانون دیوان کدام است؟ قانون یزدان بهی و قانون دیوان بدتری است

چه بهی و چه بدتری است؟ بهی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک و بدتری، اندیشه بد،کرداربد و گفتار بد است

چه اندیشه نیک ،گفتار نیک و کردار نیک و چه اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد است؟

برای مردمان چه (هنری) بهتر است؟ دانایی و خرد

 این ( دو) کدام بهتر است؟ آنکه بتواند تن را بیم تر و بی گناه تر و بی رنج تر راهبری کند

برای مردمان خرد بهتر است یا جهش (=اقبال)؟ خرد شناختن کار و اقبال پسندش کار است

گوهر(های) وجودی کدام بهتر است؟ فروتنی و چرب گفتاری (=نرم گفتاری)

 خوی (ها) چه بهتراست ؟ نیک اندیشی و آشتی خواهی

قانون (ها) چه بهتر است؟ بهی

از کامه ها (=گرایش ها) کدام فرارون تر(= نیک تر) است؟ بی گناهی

حال این بزرگمهر کیست؟ گفته شده بزرگمهر یا بوزرجمهر فردی عاقل و دانشمند بوده است که در صده ششم میلادی در دربار خسرو انوشیروان منصب وزارت را بر عهده داشته، حتی عده ای هم بر این اعتقاد هستند که بزرگمهر همان برزویه طبیب است، از وی داستانها و روایات زیادی نقل می شود که دال بر خردمند بودن اوست که از جمله مهمترین آنها همین پندنامه است و همچنین روایت توصیه فرستادن زندانی های ایران به عنوان سرباز به یمن برای کمک به سیف بن ذی یزن حاکم یمن در برابر حبشیان فرستاد. ولی موضوع اینجاست که در کتبیه های ایران باستان و همچنین آثار مورخین رومی و یونانی اسمی از او برده نشده به همین جهت وجود او در هاله ای از ابهام قرار دارد.

پندهای بزرگمهر که در کتب زیادی منجمله شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی به صور مختلف از نظم گرفته تا نثر آورده شده است، این پندها از دید بنده بسیار مختصر و مفید است و حالت بسیار کلی دارد برای گفتگو های عامیانه مفید می باشد ولی برای انسان جستجوگر حال نه، یعنی محدوده زمانی خود را طی نکرده و با اینکه به دست ما رسیده ولی این پندها بیشتر مربوط به زمان خود و البته بسیار مرتبط با آیین مزدیسنا یا زرتشتی گری است. و این را به ذهن می رساند که شاید ایشان از موبدان زرتشتی بوده اند فردی مانند کرتیر و یا آذرمهراسپندان بوده باشند ولی اگر چنین بود چرا هیچ نامی از او نه در کتیبه های باستان است و نه در منابع تاریخی رومی؟ به هر تقدیر هر چه هست پند نامه و داستان های پند آموزی که از ایشان بر جای مانده بسیار زیبا و قابل تامل هستند.

کلام آخر (نتیجه)

 خداوند متعال که ما را برای آزمون معیارسنجی (برای خودمان نه بر ایشان که ذات مقدسشان معیار هر چیزی را قبل از آزمون می دانند) بر این دنیا فرستاده تا نتیجه رفتار ما در این جهان حجت بر خود ما در تعیین مرتبه آن دنیایی مان باشد برای اینکه از راه خارج نشده و به سرنوشت بد دچار نشویم پند را آفرید تا ما بتوانیم راه اشتباه را بشناسیم. پند نعمتی بزرگ از سوی خداوند است و ایشان بالاترین پند دهنده ها هستند و و پند ها و تذرهایشان را به وسیله رسولان خود به ما می رسانند. «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ» پس تذكّر بده كه همانا تو تذكّر دهنده‌اى (غاشیه-21) این نشان میدهد بزرگترین دلسوزان عالم نگران ماست و می خواهد از طَروق مختلف ما را از عاقبت اعمال اشتباه آگاه سازد.

انبیاء و اوصیا و اولیای خداوند هم در مراتب مختلف همین پند ها را به ما می رسانند، تمام زندگی این بزرگوارن صرف همین مسئله شده تا بتوانند پیام الهی که در غالب پند و اندرز است را بدون کم و کاست و صحیح به ما برسانند. بعد از انبیا بزرگان عقل و خرد هستند که با توجه به ظرفیت بالای روحی و فکری که توسط ممارست در کسب تعالیم معنوی و علمی به دست آورده اند باعث می شود نسبت به افراد عادی در مرتبه بالاتری از فهم و درک مسائل این دنیایی قرار گیرند و با توجه به دلسوز بودنشان بخواهند این تربیات را در اختیار دیگران قرار دهند، حال به صورت سنگ نوشته باشد و یا شعر.

بنده دانا آن کسی است که پند ها را بشناسد، آنها را دسته بندی کند و بعد از شناخت و دسته بندی سعی کند از آنها استفاده کند بخصوص در تصمیم گیری ها از آنها استفاده کند. همه ما در افکار خود این رویا را سیر کرده ایم که اگر دوباره زاده می شدیم رفتارمان را عوض کرده و سعی می کردیم اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم و زندگی بهتری داشته باشیم. همینک هم دیر نیست و ما می توانیم با استفاده از پند ها و داستانهای عبرت آموز و حکمت های نهفته در ادبیات دینی و ادبیات عامیانه خود را در درجه ای بالا از عقل و هوش قرار دهیم تا زندگی را از این به بعد احیا کنیم. بنده ضمن تشکر از فقیه عالی قدر جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید محمد ثقی نژاد که این باب از تحقیق و مطالعه را بر عهده حقیر گذاشت سعی خواهم کرد از این به بعد روزانه مقداری به این کتب پند آموز توجه کرده و البته سعی کنم در زندگی از آن استفاده بیشتری بکنم.

و من الله التوفیق

حمید رضا مقسمی  

[1] نهج البلاغه

[2] تاریخ طبری، جلد 5، صفحان 155 و 157

[3] عباسی، مجموعه کامل قصه های قابوس نامه، ص11

[4] کیکاووس بن اسکندر، قابوس نامه، پندها

[5] تاریخ ادبیات پیش از اسلام، ص 185

 


موضوعات مرتبط: ادیان و عرفان، تاریخی
[ سه شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 15:10 ] [ حمید رضا مقسمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوشتن رو دوست دارم, نه اینکه بلد باشم, نه بلد نیستم فقط دوست دارم. همین. نوشته های این وبلاگ همگی دستنویس خود بنده است و استفاده بدون اجازه از نوشته ها پیگرد قانونی داره.

حمید رضا مقسمی
لینک های مفید
لینک های مفید

امکانات وب