مداد سفید
دست نوشته های حمید رضا مقسمی 
قالب وبلاگ

timur

خلاصه

تیموریان حکومتی بودند که از سال 750 تا 886 هجری قمری بر قسمت های مرکزی قاره پهناور آسیا حکمرانی کردند، در زمان آنها اتفاقات بسیاری در جهان رخ داد که درصدی از آن رخداد ها مربوط به رویکردهایی بود که سردمداران این سلسله اتخاذ می نمودند، بخصوص شخص تیمور گورکانی که از برجسته ترین افراد تاریخ بشر بوده است. یکی از اتفاقاتی که در این دوره رخ داد تسریع در روند رشد علاقه قلبی مردم فلات ایران نسبت به مذهب تشیع امامی یا اثنی عشری بود، روندی که بعد از فروپاشی دو قدرت تاثیرگذار سیاسی و مذهبی بلاد اسلام یعنی خلافت عباسی و اسماعیلیان الموت در زمان ایلخانان و تسامح مذهبی ایلخانان مغول شروع شده و در زمان تیموریان شدت گرفت و منجر به به رسمی شدن مذهب تشیع در ایران در سال 907 هجری قمری به دست صفویان گردید.

مقدمه 

تیمور گورکانی و فرزندانش زمانی بیش از یکصد و سی سال (از سال 750 تا سال 886 هجری قمری) بر گستره عظیمی از خاک آسیا حکمرانی کردند. سردمداران این سلسله بخصوص شخص تیمور لنگ سر سلسله آنها تاثیرات فراوانی بر کشورهای تحت حکومتشان گذاشتند که این تاثیرات در ابعاد مختلفی از سیاسی گرفته تا هنری و فرهنگی و مذهبی بوده است. در اینکه شخص تیمور فرد خونریز و سفاکی بوده است هیچ شکی نیست، وی بعد از چنگیز مغول سفاک ترین سردار این دوره از تاریخ بوده است اما فعالیت های او و بخصوص جانشینانش تنها صرف کشت و کشتار مردم نبوده است، تیمور گورکانی یک بعد دیگر در شخصیت خود داشته و این بعد با هوش بودن و عالم بودن بر بعضی از علوم زمان خود است، در تواریخ متعدد آمده است که وی با هر دو دست نبرد می کرده (نبرد با دو دست همزمان نیازمند فعال بودن هر دو نیمکره مغز انسان است و این مسئله نشان دهنده هوش بالای فرد میباشد).
او همچنین به علوم و هنر و معماری اهمیت می داده و افراد عالم را ولو با دید مذهبی متفاوت با خود ارج می نهاده است. از جمله مهمترین نشان های هنر دوستی وی یادگاری ارزشمند وی یعنی شهر سمرقند است که در دوران او یکی از باشکوه ترین شهرهای عالم بوده است. در زمان او مذهب هم تغییرات خاص خود را داشته است، پیشتر از وی و با حمله چنگیز و به وجود آمدن حکومت ایلخانان در بلاد اسلام دو قدرت سیاسی مذهبی بزرگ تاثیرگذار که هم قدرت نظامی داشته اند و هم ثروت مادی و هم قدرت مذهبی یعنی خلافت پانصد ساله عباسی و حکومت اسماعیلیان از بین رفته بودند، تسامح مذهبی مغولان زمینه ای فراهم کرد تا بعضی از دیدگاه های سرکوب شده توسط عباسیان و اسماعیلیان بتوانند رشد کرده و خود را نمایان سازند، برجسته ترین این تفکرات تشیع اثنی عشری بود که موازی با تصوف و در بعضی از اوقات در کنار یکدیگر همچنان که مغولان سرزمین ها را فتح می کردند آنان نیز مشغول فتح قلوب بودند.

تیمور مانند مغولان تسامح مذهبی نداشت و در ابتدا با پیروان تشیع برخوردی قهرآمیز از خود نشان داد ولی بعد از گذشت چندی از خود رفتاری بروز داد که حتی این ظن به او برده شد که شاید علوی شده باشد و شایعه علوی شدنش بر سر زبانها افتاد. اتحاد خواجه علی موءید رهبر نهضت شیعی سربداران با وی و همراهی او با تیمور و همچنین رفتار دوستانه با علویان شام و عنوان خون خواهی سید الشهدا علیه السلام به عنوان علت جنگ با دمشقیان از جمله این کارها است که البته بعضی از مورخین بر این باور هستند که این امر برای همراه کردن شیعیان با خود برای مقابله با دشمنان مصری و دمشقی اش که مذهب تسنن داشته اند بوده است، به هر حال تیمور در سال 807 درگذشت و جانشینان وی یکی پس از دیگری زمام امور را به دست گرفتند افرادی چون شاهرخ میرزا و الغ بیگ و حسین بایقرا. در دوران این افراد هم شیعیان آزار چندانی ندیدند و تشیع رشد چشمگیری داشت بخصوص در دوران سلطان حسین بایقرا که گفته شده وی قصد تغییر مذهب از تسنن به تشیع را داشته که با دخالت میر علی شیر نوایی وزیر خود از این کار منصرف شده است. کاری که چند ده سال بعد از وی شاه اسماعیل صفوی به آن جامه عمل پوشانید.

در این دوره متلاطم و پر آشوب چه نکاتی می توانسته است روند قبول تشیع اثنی عشری از سوی مردم را تسریع بخشیده باشد؟ با اینکه گفته شد تیمور و فرزندانش به شیعیان احترام میگذاشته اند شکی نیست ولی اینکه آیا فقط همین احترام باعث این رشد سریع شده باشد شک بسیار است، بخصوص اینکه مردم در اعماق قلب خود اغلب عقایدی را پرورش می دهند که بر خلاف حکام ستمگر،  مانند همان تقیه ای که شیعیان راستین سالهای سال در برابر حاکمان جور اموی و عباسی و غیره کردند و در اعماق قلب خود تشیع را زنده نگاه داشتند و سینه به سینه به نسل های بعدی منتقل نمودند. در آن دوران خاص اتفاقاتی افتاده که باعث شده تشیع بتوانند مانند از یک نهال خود را به صورت درختی نمایان سازد و آن عوامل در زمینه های مختلفی در زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی بوده اند. بنده قصد دارم در این تحقیق تشیع را در زمان تیموریان بررسی نمایم. ابتدای امر به سراغ عوامل سیاسی این امر خواهم رفت.

کمی قبل از تیمور

همانطور که پیشتر عرض شد در دوران ایلخانان و تسامح مذهبی آنان و وضعیت شیعه گری در ایران بهتر از دوران قبل از آن که عباسیان و اسماعیلیان مجالی به تشیع امامی نمی دادند شد. در هنگام فتح بغداد به دست هلاکو علمای شیعه حله نزد وی رفتند و اعلام پذیرش قدرت وی را کردند و هلاکو نیز شیعیان را از گزند مصون داشت. البته نقش خواجه نصر الدین طوسی مشاور شیعه مذهب هلاکو در این امر بسیار پر رنگ است. در زمان ایلخانان نیز نزدیکی به تشیع در آنان بسیار زیاد بوده است. و حتی یکی از این ایلخانان بزرگ به نام سلطان محمد خدا بنده یا الجایتو با تلاش علمای شیعه مکتب حله مانند علامه حلی به تشیع گروید و نقش بسیاری در گسترش آن داشت.  با اینکه وی به دلایل سیاسی و اجتماعی نتوانست این مذهب را رسمی نماید ولی خود شیعه شد و تاثیر بسیاری در آزادی عمل شیعیان در حکومت خود داشت.

در این خصوص آمده است که : «سلطان محمد خدابنده معروف به الجایتو که از سالهای 703 تا 716 هجری قمری حکم راند نخستین سلطان امامی مذهب است که در سطحی گسترده و وسیع به نشر مذهب تشیع اثنی عشری همت گماشت، اما به دلیل آنکه تشکیلات دولت ایلخانی بر مبنای تسنن بنا شده بود و سنیان نفوذ فراوانی در آن داشتند مخالفت های فراوانی با سیاست مذهبی او صورت گرفت که در نهایت وی را وادار به عقب نشینی کرد، گرچه خودش همچنان به مذهب تشیع مومن و وفادار باقی ماند. دشواری دیگر در ناکام ماندن تلاش های وی برای رواج مذهب امامی آن بود که پس از وی فرزندش ابوسعید به هر دلیل بر همان مذهب تسنن باقی ماند. مورخان عصر نخست صفوی به این حقیقت که مسیر شیعه شدن ایرانیان به طور گسترده و در حد سیاسی از زمان سلطان محمد خدابنده ایلخان مغول بوده، واقف بوده اند و معمولاً در یاد از شاه اسماعیل صفوی و تلاش برای نشر تشیع، از خدابنده هم یاد کرده اند»1

در پس این حمایت سیاسی آزادی هایی به وجود آمد که علمای دینی مذهب تشیع که در آن دوره در شهر حله عراق سکنی داشتند بتوانند هر چه بیشتر به ترویج مذهب خود بپردازند. افرادی چون علامه حلی و شیخ حسن کاشی از جمله آنان بوده اند.  «شهر حله توسط سیف الدوله حمدانی تاسیس شد و و با حمایتی که وی از علم و عالمان شیعه داشت به سرعت به صورت شهری فرهنگی در آمد علایق شیعی این خاندان سبب جذب عالمان شیعه به این شهر شد و به تدریج به صورت مرکزی برای شیعیان در آمد به همین دلیل شهر مزبور از مراکز عمده شیعه از قرن ششم تا قرن نهم هجری است. عالمان منسوب به این شهر در دوره تاریخی یاد شده فراوانند و دو تن از برجستگان آن یکی محقق حلی و دیگری علامه حلی است و خاندان برجسته آل طاووس حلی بودند و رضی الدین علی بن طاووس در همین شهر به دنیا آمد»2  نقش فضای باز سیاسی ایلخانان و جهد علمای شیعه بخصوص علمای شیعه مکتب حله موازی با هم بسیار پر رنگ بوده است

تیمور گورکانی

تیمور پسر تراغای در 25 شعبان سال 736 هجری قمری در شهر کش به دنیا آمد، تولد وی همزمان با آغاز پایان یافتن حکومت ایلخانان و به وجود آمدن دوره ای بود که حکومت های کوچک محلی متقارن که در گذشته تیول داران حکومت ایلخانی بودند بر سر کسب قدرت به جان یکدیگر افتادند و منطقه وسیعی که ایران هم جزء آن بود را به  صحنه تاخت و تاز خود بدل نموده و ناامنی و نا امیدی را دوباره بر این پهنه جغرافیایی وارد ساختند. این حکومت ها فضایی را در فلات ایران و سرزمین های همجوار مانند عراق و آناتولی و قفقاز و غیره به وجود آوردند که بی شباهت به سالهای اولیه حمله مغول نبود، هرج مرج و ناامنی سیاسی به همراه فقر و عدم ثبات اجتماعی وضعیت وخیمی را به وجود آورد که اول اندیشه مردم زنده نگاه داشتن خود بود. در چنین شرایطی بود که تیمور در ماوراء النهر به سوی قدرت خیز برداری کرد و توانست در فضای آن دوران تغییراتی را به وجود بیاورد.

در خصوص رشد وی آمده است که : «تیمور از پله نخستین نردبان شروع کرد، وی با کفایت و نیروی شخصیت و مهارت توانست به مقام حساسی در دولت کوچک کش دست یابد و به همراهی سلطان حسین سمرقند را تصرف کند سپس با موفقیت علیه او توطئه کرد. پس از دو سال قادر شد حکومت خود را در آنجا تثبیت کند به طوری که لیاقت یافت با شاهزاده خانومی مغولی ازدواج نماید و به همین مناسبت گورکان یا داماد لقب یافت»3 «پس از آن به دولت های کوچگ روی آورد و آنها را یکی بعد از دیگری یا با شمشیر، یا با تهدید و یا از راه تسلیم سرنگون کرد و تا مرز عراق رسید و در سال 795 هجری قمری بر آنجا و نیز از بخش هایی از سوریه و ترکیه استیلا یافت ولیکن برای جنگ با طقتمش پادشاه مغول بازگشت و پس از دو سال او را مغلوب ساخت و اقوام مغول و ترک به تمامی زیر فرمان او در آمدند»4

این اولین قدمهای تیمور برای کسب قدرت سیاسی در ماوراء النهر با مرکزیت سمرقند بود و بعد از آن تیمور به مجرد اینکه توانست قدرت خود را تثبیت نماید به فکر جهانگشایی افتاد. او به مناطق مختلف از جمله ایران در چند مرحله لشکر کشید و هر بار دیاری را به تصرفات خود اضافه می نمود. تیمور مسلمانی حنفی مذهب بود اما با ورود لشکریانش به نقاط مختلف بلاد اسلام با  اعتقاداتی رو به رو شد که تشیع و تصوف و یا آمیخته بین این دو از بارزترین آنها بود. وی میبایست در مورد این اعتقادات مخالف رای وی از اسلام تصمیماتی اتخاذ می کرد و در این تصمیم وضعیت سیاسی جوامع را هم در نظر می داشت. زیرا نظر شخصی مسئله ای جدا از ملک داریست.

وی در مواجهه با تصوف که در آن دوره بخصوص در ایام مغول بسیار گسترش یافته و بزرگان صوفی نزد مردم ارج یافته بودند رفتاری توام با خضوع در پیش گرفت. «در واقع تیمور می کوشید از کلیه شرایط برای موفقیت حرکتش استفاده کند و چون در اواخر قرن هشتم تصوف جهان اسلام را فرا گرفته بود، تیمور پیوند های شخصی را با صوفیان که صاحب اختیاران راستین آن روزگار بودند آغاز کرد. در سرگذشت تیمور آورده اند که هم در عنفوان جوانی در کش به خدمت شیخ شمس الدین فاخوری رسید و در خراسان محضر شیخ ابوبکر خوافی را دریافت و چون اختر اقبالش بلندی گرفت مغلوب ارادت سید محمد برکه گردید. از او نقل کرده اند که می گفت به دعای شیخ شمس الدین فاخوری و به همت شیخ زین الدین خوافی و سید محمد برکه به این همه رسیدم

به علاوه هر جا فرود می آمد به ملاقات صوفیان می رفت و آنان را حرمت می نهاد و قبر مشایخ را زیارت می کرد چنانکه وقتی عراق را گشود به واسط رفت تا قبر سید احمد رفاعی را زیارت کند صوفیان نیز متقابلاً او را دعا می کردند و تایید می نمودند به ویژه که او خرقه نیز پوشیده بود و بدین سبب خود یک سوفی شمرده می شد و مظهر تجلیلات جلالی و جمالی خدا گردیده بود و همه اعمال او را ناشی از الهام خدایی و سروش آسمانی و اخبار غیبی می دانستند»5 می توان گفت که اهل تصوف در دوره تیمور از آسودگی برخوردار بودند زیرا توصیه آنها برای ترک زندگی دنیوی هم به مذاق امیرانی چون تیمور خوش می امد که دوست نداشتند کسی در برابرشان چون و چرا کند و هم برای مردمی که مدام در طوفان حملات مغول گرفتار شده بودند مرحمی بود تا از درد های زندگی دنیوی دور شوند

با اینکه در آن دوره خاص ما دو عنصر تشیع امامی و تصوف در کنار یکدیگر بوده اند ولی با وجود این مسئله باز هم نمی توان آن دو را کاملاً منطبق با یکدیگر یافت بخصوص در مواردی که عناصر شیعی حالتی شدید و یا غالی به خود می گرفتند، تشیع  اثنی عشری دقیقاً مانند تصوف نبود و ترک دنیا را راه نجات نمی دانست. تشیع شاید در مواقعی از تاریخ در کنار تصوف قرار گرفته باشد ولی افکار و تعالیم آن به کلی با تصوف متفاوت بود و این تفاوت را می بایست در ریشه این دو دیدگاه مذهبی و جهانبینی یافت. تصوف ریشه در ادیان تاریخی داشت (مانند بودیسم و گنوسی و مانوی و غیره) که به جهان هستی با دیدی منفی نگریسته و این دنیا را شر می دانستند و به همین جهت ترک آن را برای انسان واجب دانسته و راه رستگاری انسان را تنها در ترک تمامی مواهب این دنیا می پنداشتند. (صحبت های استاد جناب آقای دکتر محمد ثقفی نژاد در کلاس درس)، یک چنین افرادی که با سیاست و امور دنیوی هیچ سر و کاری ندارند قطعاً مورد تایید تمامی حکام و سردمداران جور قرار خواهند گرفت و احترام هم خواهند داشت زیرا در برابر آنان هیچ مقاومتی نخواهند کرد.

در مورد ویژگی تصوف چنین آمده که «از ویژگی های نهضت های تصوف حتی در زمان سلجوقیان و بخصوص در سالهای استیلای مغولان، جامعه پذیری مترقی آنان بود که نخستین نتیجه و پی آمد آن دسترسی به طریقت عرفانی بود و این طریقت عرفانی به روی آن طبقات اجتماعی باز بود که به دلیل فقر و فاقه آمادگی پذیرش هر نوع اقتدار مشروعیت مذهبی را در رویارویی با حقیقت سیاسی که به طور روز افزون نومید کننده می شد، داشتند. چنین می نماید شیوخی که مردم بدانان متوسل می شدند دارای محکمه های جذابی برای دادخواهی بودند، حتی در ایامی که شیوخ یگانه راه حل را در استغنا از نیازهای دنیوی به امید دست یابی به روزگار گلستان پیش روی آنان می نهادند»6

اما ریشه های تشیع نه در عرفان شرق عالم مانند بودیسم و گنوسیسم و مانویسم بلکه در اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و زندگی علی بن ابی طالب علیه السلام و امامان معصوم علیهما السلام است. در این دیدگاه به دنیای مادی به هیچ وجه به عنوان شر نگریسته نشده بلکه به این جهان به عنوان یک موهبت الهی برای امتحانات خداوندی معرفی شده که قدر آن را باید دانست. طبق این تعلیمات انسان به هیچ وجه نمی بایست برای عبادت و سیر الی الله این جهان را ترک کند بلکه راه رستگاری در همین اعمال روز مره است و افراد می بایست زندگی خود را به ساعات مختلف تقسیم کرده و تنها قسمتی از آن را برای سیر و سلوک قرار دهند. در این بینش سیاست نیز به مانند بقیه مسائل دنیوی خارج نشده و شیعیان می بایست در باره حکام خود رفتاری مطابق با دستورات الهی در پیش بگیرند و این مسئله باعث می شد تا دید افرادی چون تیمور نسبت به آنان متفاوت از صوفیان باشد.

تیمور در مواجهه با شیعیان رفتاری دو گانه داشت، در مواردی او به سخت گیری با شیعیان متهم شده که شاید عمده دلیل آن داشتن مذهب سنی حنفی از سوی خود وی بوده است و از سوی دیگر او در مواردی بعضی از شیعیان و یا بزرگان شیعه را گرامی می داشته، به هر حال این تضادی است که در تاریخ در مورد مواجهه او با مذهب تشیع دیده می شود.

وی به هنگام مراجعه به ایران از خواجه علی موید برای فتح خراسان کمک می خواهد و به پاس این خدمت خواجه نسبت به حکومت شیعه مذهب سربداران سخت گیری نکرده و حتی خواجه را در بعضی از جنگ ها به همراه خود می برد ولی از آن سو رفتاری بسیار دهشتناک نسبت به شیعیان سبزوار از وی مشاهد می کنیم «سکنه سبزوار همه مرتد بودند (کنایه از شیعه بودن) و بعد از اینکه شهر را گشودم به سربازان خود بشارت دادم که ده سر بریده را به مبلغ یک دینار خریداری خواهم کرد. زیرا من مسلمان هستم و مجاهد فی سبیل الله می باشم و ایمان دارم که طبق قانون شرع مطهر اسلام هر کس که مرتد است باید به قتل برسد. سربازانم به حسابدارانم پنجاه هزار سر بریده تحویل دادند و پانزده هزار دینار دریافت کردند. من دستور دادم از آن سر های بریده یک هرم رو به قبله بسازند تا خدای کعبه بداند برای رضای او همه مرتدها را نابود کردم»7

البته در همین کتاب منم تیمور جهانگشا بارها از رفتار مودبانه تیمور با بزرگان شیعه و شیعیان سخن به میان امده است که زیرات قبر ابن بابویه در ری و رفتار خوبش با علویان شام از همین تضادها است. «بعد از اینکه وارد ری شدم بر مزار محمد بن بابویه قمی رفتم و در آنجا سوره ای از قرآن خواندم و اطرافیانم از کار من حیرت نمودند. من به آنها گفتم علمای تمام ملل جهان نزد من محترم هستند و شما می دانید که من هرگز دست به خون یک عالم نیالودم و این مرد که در این خاک خوابیده یک عالم بود و در عصر خویش از دانشمندان بزرگ به شمار می آمد و من دو کتاب از آثار او را خواندم و گرچه به مناسبت اینکه شیعه بوده در کتابهای خود چیزهایی نوشته که من قبول ندارم ولی این موضوع از ارزش علمی او نمی کاهد»8

همچنین: «در تزوکات تیموری هم هیچ یک از مذاهب پدیرفته شده مسلمانان بر مذهب دیگر رجحان نیافته است. با تمام این احوال، دولت تیموری از رسمیت مذهب تسنن دفاع می کرد و از سب شیخین، که از اعمال عادی شیعیان زمان بود پیشگیری می نمود و در این راه از تنبیه جسمانی متنفذان قوم هم صرف نظر نمی کرد. این امر حتی در آخرین ایام قدرت آن دولت در مشرق ایران معمول بود و ایشان دفاع از طریقه اهل سنت و جماعت و حفظ نام پیشروان این مذهب را در خطبه هایی که بر منابر اسلام خوانده می شد لازم می دانستند. به طور کلی در این عصر شیعیان در پیروی از عقاید خود و اشاعه افکار خویش آزادی داشتند.»9

و «تیمور از چشمداشت شیعیان برای بازیافتن مقامی که نزد مغولان داشتند، بهره گرفت و بدین لحاظ است که می بینیم او با مردی علوی از فتیان متصوف، به نام محمد سرابدال، دربارهء چگونگی فتح خراسان که برایش مشکل شده بود مشورت کرد و او تیمور را چنین راهنمایی کرد که به علی بن موءید حاکم شیعی و علوی بخشی از خراسان که به نام 12 امام سکه می زد و خطبه می خواند، نامه بنویسد و با او شرط کند که اگر امیران خراسان را به تسلیم بدون خون ریزی وادارد، او و یارانش در ازاء این خدمت در مقام خود تثبیت خواهند شد. تیمور همین کار را کرد و نتیجه مطلوب گرفت او این نیکی و مساعدت شیعه را فراموش نکرد و در صدد بر آمد ایشان را بیشتر به سوی خود بکشد تا آنجا که دمشق را با شعار انتقام امام حسین علیه السلام از نسل یزید (که مقصودش مردم دمشق بود) گشود.»10

یکی از مهمترین مسائلی که ممکن است در آزاد گذاشتن شیعیان بلاد اسلام توسط تیمور گورکانی صورت گرفته باشد دلایل سیاسی بوده است، تیمور و جانشینانش برای تسلط بر جهان اسلام رقیبانی داشته اند که اغلب اهل تسنن بوده و برای رقابت و شکست آنان تیمور نیاز به حمایت شیعیانی داشته است که قلباً با رای و اعتقاد آنان موافق نبوده، رقیبانی چون قرتول حمزه در دمشق، حکومت ممالیک مصر، قرا قویونلوها و سر آخر عثمانیان در آناتولی. در این راه اتحاد معدود حکومت های محلی شیعه مذهب با تیمور می تواند سندی بر این مدعا باشد مانند اتحاد حکومت محلی سربداران که پیشتر در مورد آن گفته شد و اتحاد با حکومت محلی آق قویونلو ها که مرزبانان تیموری در مقابله با حملات عثمانی ها و آق قویونلوها بودند.

کما اینکه در این مورد در کتب تاریخی نقل های بسیار شده است مانند : «در اظهار دوستی علی علیه السلام از طرف تیمور عامل سیاسی دخالت داشته، در واقع این فاتح می خواسته تا آخرین حد ممکن از ظرفیت ها و امکانات اتباع خود سود جوید، صوفیان نیز به همین معنا شیعه بودند و در آن ایام تشیع به معنی اصطلاحی در ایران رایج نبود. انگیزه تیمور در این موضعگیری احساساتی مساعد نسبت به علی علیه السلام جستجوی عصبیتی بود برای پشتیبانی و تثبیت تسلط خود، همچنان که دلیل پیروی از فرقه حنفی که مذهب عمومی ترکان و ایرانیان بود مقابله با حریفان مصری و شامیش بود که هم از زمان صلاح الدین ایوبی به شافعی گری گراییده بودند»11

اما در طول این دوران بخصوص در زمان خود تیمور اوضاع بین تیموریان و شیعیان همیشه گل و بلبل نبوده است و در زمانهایی بین شیعیان و تیموریان برخوردهای خونینی صورت گرفته که یکی از آنان که کمی قبلتر به آن اشاره شد ماجرای دیگی خونین مردم سبزوار با سپاه تیمور بود که عده زیادی از شیعیان در آن به دستور تیمور کشته شدند، بعد از آن نیز مواردی بوده که شیعیان بر علیه تیمور و تیموریان دست به شورش زدند و در این راه جان خود را از دست داده اند. «طبیعی بود که در روزگار تیمور به دلیل غلبه تصوف و بالا رفتن مقام علویان جنبش های غالیانه شیعی پدید آید و از اینجاست که به یک رشته شورش های ناموفق محلی بر می خوریم، مانند شورشی که مقارن حمله تیمور به بغداد به سال 789 از اصفهان بر خواست که محرکان و قربانیان بعدی آن رافضیان و خوارج بودند»12

و یا موارد دیگر مانند : «و نیز شورشی که در استرآباد به سال 794 درگرفت که رهبری آن به دست دو علوی بود که از مذهب اهل سنت رو گردانده بودند. شورشیان بالاخره به قلعه ای پناهنده و در آنجا محاصره شدند و همگی از دم تیغ گذشتند و فقط به آن دو علوی ابقا شد. و نیز موقعی که تیمور به سال 783 از هویزه دیدن کرد با مردی اهل شعبده و طلسمات و متهم به شیعه گری برخورد کرد و از او اقرار خواستند تقیه نمود و گفت: من بر همان آیینم که امامی پاک سپرست باشد لیکن همین متشیع از خروج بر علیه تیمور به همراهی امیر ولی حاکم مازندران خودداری نکرد و این نخستین پیش در آمد جنبشهای مشعشیان بود.»13

تیمور گورکانی بعد از عمری جنگ و خون ریزی در حالی که قصد داشت به مانند الگویش چنگیز مغول چین را هم به قلمروی فرمانروایی خود اضافه کند به سال 807 هجری قمری در شهر اترا چشم از جهان فرو بست. بعد از وی هیچ فردی از خاندانش نتوانست حتی ذره ای به مانند او حکومت کند و کمتر از هشتاد سال بعد از مرگ او سلسله قدرتمندی که از تیمور به جا مانده بود و سرزمین های تحت قدرتش از آناتولی تا هند و از سیبری تا خلیج فارس ادامه داشت از هم گسست. در هشتاد سال حکومت تیموریان بعد از تیمور حکام زیادی حکومت کردند که بعضی از آنها بصورت موازی با هم در حال حکومت و رقابت با یکدیگر بودند که در میان آنان می توان به سه جانشین مهم وی شاهرخ بیگ و الغ بیگ و حسین بایغرا اشاره نمود.

در دوران این حکام تیموری هم تشیع و تصوف آمیخته با ان روند رو به رشد خود را ادامه داد، بخصوص در زمان شاهرخ میرزا که برعکس تیمور فردی با طبعی آرام، هنر پرور، ادب دوست و به گفته اکثر مورخین محترم بود. او به همراه همسرش گوهرشاد بیگم خدمات زیادی به فرهنگ و هنر کردند و به گفته برخی مورخین در دوره آنان یک رنسانس هنری و فرهنگی در مناطق تحت حکومتشان رخ داد. در عصر شاهرخ شهر مشهد که محل دفن علی بن موسی الرضا علیه السلام بود رونق خاصی یافت و ساخت مسجد زیبای جامع این شهر به دستور گوهر شاد بیگم که به مسجد گوهرشاد معروف است و همینک هم وجود دارد بر این اهمیت افزود.

در این خصوص امده است که : « این زمان در واقع عصر طلایی مشهد بود، پون شاهرخ پس از جلوس بر تخت سلطنت چندین بار از این شهر دیدن کرد و احترام خاصی نست به آرامگاه حضرت امام رضا علیه السلام از خود نشان داد و هدایایی نیز به سادات محلی تقدیم کرد. اما نام مشهد بالاتر از همه با نام همسر شاهرخ گوهر شاد پیوند خورده که مسجدی به نام خوددر آنجا بر پا کرد و آن را بین سالهای 808 تا 821 هجری قمری با همیاری یکی از معماران شیرازی ساخت. جانشینان شاهرخ نیز احترام خاصی به مشهد نشان دادند و در مطلع الشمس امده که الغ بیگ در سال 852 از آن دیدن کرد و ابولقاسم بار در سال 856 و بار دیگر پیش از مرگش در سال 861 به زیارت مشهد رفت. محمد پسر بابر هم در همان سال در مشهد تاج گذاری کرد. حسین بایقرا در سال 870 دیداری از مشهد داشت و ابوسعید هم در سال 872 از انجا دیدن کرد»14

ذکر شده که در دوره سلطان حسین بایقرا (842 الی 911 ه.ق) رشد تشیع ادامه چشمگیری داشته است به گونه ای که گفته شده این سلطان به تشیع گرایش داشته و قصد داشته به مانند الجایتو شیعه را مذهب رسمی کند ولی به پیشنهاد میر علیشیر نوائی وزیرش که او هم گمان بر داشتن مذهب تشیعش می رود از این کنار برحذر گردیده، ماجرای یافتن مزار مطهر مولای متقیان علی علیه السلام در شهر مزار شریف که امروزه در خاک افغانستان قرار دارد و تلاش و کوشش برای یافتن این مزار و ساخت مسجد و بارگاه (مسجد کبود) برای آن در دوران سلطان حسین بایقرا یکی دیگر از علائم و نشانه های دوست دار اهل بیت علیهما السلام بودن این فرد و نزدیکان وی بوده است. البته ممکن است در این خصوص اغراق هایی هم صورت گرفته باشد.

در این خصوص امده است که: «چون سلطان حسین بایقرا در شعر حسینی تلخص می کردند، شیعه شهرت دادند که او میلی به جانب عقیده آنها دارد و در این راه چندان غلو کردند و گفتند که باید بر منابر اسلام خطبه به نام دوازده امام بخوانند و اسامی خلفای راشدین را مطرح سازند، و از میان آنان عالمی به نام سید حسن کربلایی که در جزء ملازمان سلطان حسین بر آمده بود  در این باب سعی بسیار می نمود و همچنین مردی از قائن به نام سید علی که او را به سبب کوری یک چشم سید علی واحد العین می گفتند و در شیوه وعظ و نثر و نظم استعداد تمام داشت زبان به تشنیع اهل سنت گشاده در نقض عقاید سنیان سخنان بسیار بر منبرها می گفت و کار به جایی رسید که عده ای از سنیان روز عید اضحی خدمت سلطان حسین بایقرا رسیده و موضوع را با وی در میان گذاشتند و سلطان دستور داد وی را از منبر پایین بکشند»15

یکی از دلایل نشان دهند فضای تقریباً باز و تسامح تیموریان در مورد مذهب نهضت های مذهبی بود که در این عصر ظهور کردند، نهضت هایی که ریشه در دو مشخصه بارز مذهبی این زمان یعنی تشیع و تصوف داشته است، از جمله مهمترین این تفکرات می توان به نهضت حروفیه، نقشبندیه، نعمت الهیه، صفویه و مشعشعیان اشاره نمود که هر کدام منطقه جغرافیایی خاصی را تحت تاثیر خود قرار دادند و در این تاثیرگذاری نام شخصیت های بزرگی چون شاه نعمت الله ولی، فضل الله استرآبادی، حافظ برسی، احمد بن فهد حلی، محمد بن فلاح مشعشعی، محمد نوربخش، حسین کاشفی واعظ، ابن ابی جمهور احسائی اشاره نمود.

سخن پایانی

مذهب تشیع امامی که امروزه مذهب رسمی کشور ما است در طول یک هزار و چهارصد سال از تولد آن فراز و نشیب های بسیاری را به خود دیده است. در دورانی به مانند حکومت شجره ملعونه آل امیه شیعیان به دست افرادی چون حجاج دسته به دسته به شهادت می رسیدند و مجبور بودند برای گریز از این بلا دست به تقیه زده و مذهب خود را کتمان سازند. در دوران آل عباس با اینکه آنها با نام خاندان رسول خدا صلوات الله علیه به قدرت رسیده بودند ولی در آزار رساندن به امامان شیعه و قتل شیعیان کم از امویان نگذاشتند. در دوره های معدودی مانند دوران حکومت آل بویه تشیع ولو به صورت زیدی آن توانست تا حدودی از زیر بار آزار دشمنان خلاصی یابد ولی این مدت به دراز نکشید و دوران دوباره به حالت گذشته بازگشت.

در سالهای بسیاری از دوران حکومت آل عباس علاوم بر قدرت سیاسی و مذهبی عباسیون قدرت یک دولت درون دولت به نام اسماعیلیان که نسخه مصری تشیع اسماعیلیه را به دنبال داشت به موازات قدرت بنی عباس ظهور کرد ولی هیچ شباهتی به تشیع راستین اثنی عشری نداشت و می توان گفت که به نوعی مزاحمی هم برای آن به شمار می آمد. با حمله مغول به ایران این دو قدرت (بن عباس و اسماعیلیان) از بین رفتند و فضایی باز شد تا تشیع امامی که در مواقعی با تصوف و عرفان آمیخته شده بود مجالی برای خود نمایی پیدا کرد. در ان دوره خاص تصوف به دلیل مشکلات عدیده ای که برای مردم پیش آمده بود میل به تعلیمات تصوف که دنیا را نهی و به ترک آن می نمود زیاد شده بود ولی عامل میل به تشیع چه بود؟ آیا نزدیکی به تصوف باعث این عامل شده بود؟

عقیده بنده بر این است که مهمترین عامل نزدیکی قلوب مردم آن دوره به تشیع نه به خاطر همراهی تشیع و تصوف بلکه به خاطر وجود یک مسئله مهم در تشیع امامیه بوده است به نام مهدی، مردم در آن دوره که به فتوای بسیاری از علمای عصر آخر الزمان تعبیر شده بوده و از مغول به یاجوج و ماجوج ذکر شده در کلام الله مجید چنان به استیصال افتاده بودند که جملگی به دنبال رهایی بخشی می گشتند که آنان را از دست ظالم پر قدرت نجات دهد و هیچ نجات بخشی بیشتر از مهدی مذهب اثنی عشری که زنده و حی است و منتظر دستور خدا برای فرج ملموس تر برای خلق نبوده است. نگاهی به اعمال شیعیان آن دوره منجمله سربداران خراسان که اسب سپیدی را در روزهای جمعه زین کرده و به بیرون شهر می بردند تا در صورت ظهور مهدی عج الله بر آن سوار شوند چنان تاثیری بر دلهای مردم می گذاشته که آثار وی خیلی زود به صورت فراگیری مذهب تشیع هویدا می شود.

باری وجود حکومت های جبار و حاکمان جوری چون چنگیز و تیمور به مانند درد داروی بد مزه ای بود که تاریخ ما نیاز به آن داشت تا از پس آن واقعیتی شکل بگیرد که ما امروزه آن را به صورت تشیع امامیه در میان خود پذیرا هستیم. شاید چنگیز شمن باور و تیمور حنفی مذهب بودند ولی رفتار و اعمال آنان و جانشینانشان زمینه اتفاقاتی را رقم زد که یکی از آنها تسریع روند رو به رشد پذیرش مذهب تشیع اثنی عشری از سوی مردم بود. از مرگ تیمور در سال 807 تا رسمی شدن مذهب تشیع در ایران در سال 907 به دست شاه اسماعیل صفوی تنها یکصد سال می گذرد و این نشان می دهد که سیاست های تیمور و جانشینان وی در حصول به این مهم ولو بدون اراده قلبشان مهم بوده است.

حمید رضا مقسمی

منابع
کتاب تشیع و تصوف، نوشته دکتر کامل مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی
کتاب تاریخ ایران کمبریج، دوره تیموری، ترجمه یعقوب آژند
کتاب منم تیمور جهانگشا،  مارسل بریون، ترجمه ذبیح الله منصوری
کتاب تاریخ تشیع در ایران، نوشته رسول جعفریان
کتاب تاریخ تیموریان و ترکمانان، نوشته حسین میر جعفری

ارجاعات
1-جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، نشر علم، تهران، 1393، ص 692
2-جعفریان، رسول، همان، ص721
3- ابن عرب شاه، عجائب المقدور، ص ص 8 و 9
4- الضوء الامع، ج3، ص 47
5- کامل مصطفی، الشیبی، تشیع و تصوف، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1396، صص 158 و 159
6-تاریخ ایران کمبریج، دوره تیموریان، ترجمه یعقوب آژند، انتشارات جامی، تهران، 1393، ص 300
7- بریون، مارسل، منم تیمور جهانگشا، ترجمه ذبیح الله منصوری، انتشارات بهراد، تهران، 1388، صص 124-126
8-بریون، مارسل، همان، ص 526
9-میر جعفری، حسین، تاریخ تیموریان و ترکمانان، دانشگاه اصفهان، 1379، ص 167
10- کامل مصطفی؛ الشیبی، همان، ص 159
11- حافظ ابرو، ذیل جامع التواریخ  ص 48، روضه المناظره ص 169
12- ملفوضات تیمور، ورقه 127 ب
13- کامل مصطفی، الشیبی، همان، ص 164
14- تاریخ ایران کمبریج، همان، ص 302
15- روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، ج 2، صص 328 و 329


موضوعات مرتبط: ادیان و عرفان، تاریخی
[ شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۷ ] [ 21:6 ] [ حمید رضا مقسمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوشتن رو دوست دارم, نه اینکه بلد باشم, نه بلد نیستم فقط دوست دارم. همین. نوشته های این وبلاگ همگی دستنویس خود بنده است و استفاده بدون اجازه از نوشته ها پیگرد قانونی داره.

حمید رضا مقسمی
لینک های مفید
لینک های مفید

امکانات وب