|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
قرن بیستم را شاید بتوان قرن ظهور و افول کمونیسم نامید. در اواخر دهه دوم قرن بیستم بود که در کشور روسیه تزاری انقلابی کمونیستی به رهبری ولادیمیر ایلیچ اولیانوف ملقب به لنین صورت پذیرفت و بعد از آن این کشور کمونیستی جدید با نام شوروی با تلاش بی وقفه ساختار سیاسی بسیاری از کشورهای دیگر دنیا را کمونیستی کرد. عنوان شد که ایدئولوژی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی این کشورها بر پایه عقاید کارل مارکس متفکر چپ گرای آلمانی قرن نوزدهم بنا شده است به همین دلیل به این کشورها مارکسیست هم گفته می شد . بعد از هفتاد سال در اواخر دهه هشتم قرن بیستم ساختار سیاسی کشور شوروی که مادر تمام کشورهای کمونیست دنیا بود از درون فروپاشید و به همراه او اکثر کشورهای کمونیست دنیا نیز نابود شدند و معدود کشورهای کمونیست مانند چین و ویتنام هم با تغییرات اساسی در نگرش سیاسی و اجتماعی خود توانستند تا به حال ادامه حیات بدهند. اما سوال اینجاست که نظام کمونیستی که لنین و دیگر کمونیبست ها مانند تروسکی برای جهان متصور شده بودند ریشه در کجا داشت؟ همانطور که عرض کردم ایدئولوژی سوسیالیستی کشورهای کمونیست که مبتنی بر نظام اشتراکی و نفی دارایی های شخصی بود ریشه در اندیشه های متفکرانی چون کارل مارکس و فردریش انگلس داشت. کمونیست ها مدعی بودند که دارایی شخصی باعث نزاع می شود و بهترین نوع زندگی همان زندگی بر اساس کمون اولیه که آغاز زندگی بشر بوده است و انسانها در آن هیچ دارایی شخصی نداشتند و در همه چیز با یکدیگر مشترک بوده اند. در زمان مارکس و انگلس (قرن نوزدهم میلادی) اندیشمندان زیادی در آلمان وجود داشتند که به خاطر تاثیرپذیری از اندیشه های هگل به هگلی های جوان مشهور شده بودند و به دو شاخه چپ گرا و راست گرا تقسیم می شدند و گفتگوهای آنها اندیشه زیادی را در دانشگاه های آلمان و سایر کشورهای اروپای غربی تولید می نمود. کارل مارکس و فردریش انگلس خود تحت تاثیر اندیشه های چپ لودویک فوئرباخ و سایر شاگردان چپ گرای هگل فیلسوف و اندیشمند بزرگ بودند. اما ریشه این سبک زندگی به صورت اشتراکی که کمونیسم از آن سر در آورد مربوط به این دوره نیست و باید به عقبتر بازگردیم. وقتی اروپا از دوره قرون وسطی وارد دوره رنسانس شد یک عصر تولید علم و تفکر بسیار ویژه در این قسمت از جهان به وجود آمد که ثمرات آن را می توانیم در پیشرفت های علمی اروپای غربی و آمریکای شمالی مشاهده کنیم. اندیشمندان زیادی که از قید و بند های دینی کلیسای کاتولیک رهایی یافته بودند افکار خود را در موارد مختلف از علم گرفته تا سیاست و اجتماع به کار گرفتند و اختراعات و نظریات بسیاری را به وجود آوردند. بعد از مدتی که اروپا از رنسانس وارد عصر جدید شد و تفکر همیشه توام با ترس از عقوبت در آینده جای خود را به بارقه های امید نسبت به آینده بشر داد به یکباره تفکری در میان اندیشمندان آن دوره ظهور کرد و آن اندیشه نگرش در مورد شکل اجتماع بشر در آینده بود. در این باره متفکران عصر جدید اروپا بحث های مفصلی را کردند و مقالات زیادی را به رشته تحریر در آوردند ولی در این میان چند متفکر خاص با بیان داستانهایی از یک جامعه ایده آل بشری تحت تاثیر جامعه آرمانی افلاطون به نام یوتوپیا شکلی از زندگی را توصیه نمودند که شاید سرچشمه نظام کمونیستی باشد. این بحث صد ها سال قبل از تولد مسیح علیه السلام در یونان باستان مطرح شده بود و افلاطون فیلسوف بزرگ تاریخ با مطرح کردن جامعه آرمانی خود تحت نام یوتوپیا که در فارسی به معنی لغوی ناکجا آباد و معنی مفهومی آرمانشهر ترجمه شده شهری را متصور شده بود که شهروندان آن در صلح و صفا زندگی می کنند و وظایف همه طبقه بندی شده و مشکلات و کارها بر اساس این طبقه بند ها حل می شود. این شهر دارای مرز و تعداد افراد مشخص پنجاه هزار چهل نفر است. این تفکر و سایر تفکرات اندیشمندان یونان باستان در اروپای قرون وسطای تحت کنترل کلیسای کاتولیک مسکوت ماند ولی در تمدن اسلامی با ترجمه آثار اندیشمندان یونانی در بیت الحکمه ها اندیشه آرمانشهر افلاطونی و ارسطویی وارد بحث های اندیشمندان مسلمان شد و بابی را آغاز کرد تحت نام مدینه فاضله. یکی از این اندیشمندان ابو نصر فارابی بود که اندیشه خود در مورد آرمانشهر را در کتابی تحت عنوان «اندیشه های اهل مدینه فاضله» بیان نمود. مدینه فاضله فارابی مانند افلاطون محصور نبود و وسعت زیادی داشت و بر پایه شریعت اسلامی اداره می شد. در قرون جدید اولین کسی که در مورد آرمانشهر سخن به میان آورد «سر تماس مور» اندیشمند و صدراعظم بریتانیا بود. تماس مور در زمانی که برای سفر به سرزمین فنلاند رفته بود کتابی تحت عنوان «یوتوپیا» به تقلید از افلاطون نگاشت که البته تفاوت های چشمگیری با یوتوپیای افلاطون داشت. این کتاب یک داستان تخیلی از سرزمینی در دل اقیانوس به نام «اتوپی» است که تحت حکومت فرمانروایی به نام «یوتوپوس» می باشد. در اتوپی خارجی ها حق وارد شدن ندارند و شهروندانی اتوپی هم برای خروج از آن می بایست اجازه یوتوپوس را داشته باشند. در این جامعه طبقه وجود ندارد و دولت مالک تمام دارایی ها است و شهروندان دارایی شخصی ندارند و برای تامین نیاز های خود به انبارهای مواد غذایی و سایر انبارها رفته و در حد نیاز خود از انبارها برداشت می کنند. در اتوپی توماس مور خداوند طبیعت مورد پرستش قرار می گیرد ولی شهروندان در داشتن دین آزاد هستند ولی در صورت داشتن دینی غیر از خدای طبیعت نمی توانند آن را تبلیغ کنند. دیگر یوتوپیای این عصر مربوط به اندیشه «فرانسیس بیکن» فیلسوف بریتانیایی است. او کتابی در این زمینه به نام «آتلانتیس نو» نگاشت که نام آرمانشهر مورد علاقه وی می باشد. آتلانتیس نو نام سرزمینی به فرماندهی شخصی به نام شاه سلیمان است که نسبت به یوتوپیای مایکل مور بیشتر با دنیای خارج ارتباط داشته و هر دوازده سال یکبار یک کشتی از این جزیره به مناطق دیگر رفته و از اختراعات و اکتشافات آنها مطلع می شود. دیگر آرمانشهر این دوره مربوط است به «توماس کامپانلا» اندیشمند و راهب ایتالیایی که آرمانشهر خود را در سیلان کنونی متصور شده بود که نام آن «چیتادل سوله» یا سرزمین آفتاب گذاشت. در این جامعه که حاکمیت آن با یک فرد عالم روحانی است اقتصاد اشتراکی می باشد و افراد در ساعات مشخصی به فعالیت کشاورزی و دیگر کارهای اقتصادی می پردازند. بعد از وی نوبت به «جیمز هارینگتون» می رسد که آرمانشهر خود را تحت عنوان «لاسه دمون» بیان بدارد که الگوی آن یونان است و این سرزمین هیچ تماسی با جهان خارج ندارد. یک نگاه به آرمانشهرهای قرون جدید اروپا از یوتوپیای توماس مور تا لاسه دمون جیمز هارینگتون اشتراکاتی در آنها را نشان می دهد که در آینده بشر تاثیرات زیادی گذاشته است. این اشتراکات شامل سیستم اجتماعی بدون طبقه و سیستم اقتصادی اشتراکی است و همچنین اکثر این آرمانشهرها یا هیچ ارتباطی با دنیای خارج ندارند و یا این ارتباط بسیار محدود و کنترل شده است زیرا به عقیده بنده این متفکران دیگر جوامع را فاسد می دانسته اند که نباید جامعه آرمانی با آنها ارتباط زیادی می داشته تا فساد آنها وارد جامعه آرمانی نشود. شاید سیستم اجتماعی و اقتصادی کمونیست های قرن بیستم که مثلاً جامعه ای بدون طبقه اجتماعی با سیستم اقتصاد اشتراکی داشتند و سخت از داشتن ارتباط با دیگر مناطق دنیا خودداری می کردند به همین سبب بوده که افکار مارکس و انگلس و لنین و تروسکی و هر آنکه افکارش باعث به وجود آمدن شوروی و دیگر کشورهای کمونیست قرن بیستم شده سخت تحت تاثیر اندیشه های آرمانگرایانه متفکران قرون جدید اروپا از جمله توماس مور، فرانسیس بیکن، توماس کامپانلا و جیمز هارینگتون بوده است. حمید رضا مقسمی موضوعات مرتبط: اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی، علمی [ شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۷ ] [ 10:43 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |