|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
جنگ جهانی دوم كشور ایران را بستر حوادث مهمی ساخت. با اینکه دولت ایرانِ تحت سیادت رضاشاه پهلوی در ابتدای جنگ اعلام بی طرفی نموده بود، اما حضور تعداد زیادی مستشار نظامی و تکنیسین فنی آلمان نازی در کشور ایران، جهت سیاسی را تا حدود زیادی متوجه دول محور (آلمانی نازی، ایتالیای فاشیست و امپراتوری ژاپن) نزدیک مینمود. این مسئله از زمان آغاز جنگ جهانی، یعنی سپتامبر 1939 (شهریور سال 1318) ایران را دچار مشکلات ناشی از فشار دولت بریتانیا برای خروج نازیها از ایران نمود، ولی این فشار به چند دلیل فزاینده نبود، زیرا هنوز آلمانی نازی به اتحاد جماهیر شوروی حمله نکرده بود (عملیات بارباروسا) و شوروی در یک قرارداد عدم تجاوز با نازیها به سر میبرد و از سوی دیگر امپراتوری ژاپن هم به بندر پرلهاربر در آمریکا حمله نکرده و پای ایالات متحده آمریکا به جنگ باز نشده بود. اما با این دو اشتباه مُهلک از سوی نازیها و ژاپنیها (یعنی حمله به شوروی و آمریکا) به یکباره معادلات بهم خورد و دو قدرت متخاصم ایدئولوژیک یعنی اتحاد جماهیر شوروی (نماینده كمونیسم و سوسیالیسم ) و ایالات متحده آمریکا (نماینده کاپیتالیسم) در دشمنی با فاشیسم دست دوستی با هم دادند و در این میان کشور ایران پل دوستی میان این دو ابرقدرت گردید. ماشین جنگی آلمان نازی در فاصله کوتاهی موفق به فتح اراضی زیادی از اتحاد جماهیر شوروی شد و آلمانها با محاصره شهرهای مهم روسها یعنی لنینگراد و استالینگراد به نزدیکی مسکو پایتخت روسها رسیدند. ایالات متحده آمریکا وبریتانیا برای کمک به روسها بهترین راه را ارسال تجهیزات به این کشور از آسانترین مسیر دانستند و آن مسیر آسان ایران بود. به همین جهت متفقین به دولت رضاشاه اولتیماتومی دادند تا هر چه سریعتر مستشاران آلمانی حاضر در ایران را اخراج نمایند. با وجود اقدامات رضاشاه پهلوی برای اخراج آلمانها ولی متفقین آن را کافی ندانسته و در سوم شهریور ماه سال 1320 از شمال توسط شوروی و از جنوب توسط آمریکا و بریتانیا، ایران را مورد حمله قرار دادند. در فاصله کوتاهی حکومت اقتدارگرای رضاشاه پهلوی دچار از همگسیختگی شد و تهران در 20 شهریور ماه توسط متفقین اشغال و رضاشاه به جزیره موریس تبعید گردید. با از هم پاشیدگی حکومت، دولت و قوای نظامی رضاشاه پهلوی، نیروهای سیاسی متعدد ایران که توسط حکومت اقتدارگرای رضاشاه در فشار و سرکوب قرار داشتند، به یکباره از زیر فشار خارج شده و مانند فنری که آزاد شده باشد با قدرت وارد عرصه سیاسی کشور گردیدند. معدود سلطنت طلبها ، پانایرانیستها و باقی مانده ارتش و قوای نظامی، هوادار محمدرضا شاه جوان بودند که قدرت چندانی نداشت و تحت کنترل متفقین بود. سوسیالیستها، کمونیستها و کلاْ چپگراها به مدد قوای نظامی اتحاد جماهیر شوروی با به وجود آوردن حزب توده خیلی قوی وارد معرکه شدند. آنگلوفیلهایی نظیر فروغی و سهیلی به مدد ارتش بریتانیا نیز وارد معرکه شدند. مذهبیها و متشرعین و روحانیون هم با رهبری آقای کاشانی و نواب صفوی ایجاد صفبندی کردند. ملیگراها و روشنفکران عصر مشروطه به مانند دکتر محمد مصدق و احمد قوام که در انزوای سیاسی بودند نیز با پشتیبانی مردم وارد معرکه شدند. نیروهای چپ قومگرا به مانند پیشهوری در تبریز و قاضیمحمد در مهاباد با یاری ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی اقدام به تاسیس جمهوریهای خودمختار نمودند. عشایر خلع سلاح و به زور اسکان داده شده به مانند قشقاییها دوباره مسلح و وارد معرکه سیاسی گردیدند. در این شرایط بود که کشور ایران دورانی را تجربه نمود که تقریباْ در تاریخ آن بیسابقه بود و نمونه آن تکرار نشد. یعنی آزادی سیاسی به حدی که هم باعث رُشد آگاهیهای سیاسی مردم شد و هم باعث سوء استفاده بعضی، به مانند تجزیه طلبان. این شرایط چندی سالی بیشتر طول نکشید، زیرا با پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 (1324ش) و خروج نیروهای متفقین از ایران به واسطه قراردادی که بین آنها و رجال سیاسی ایران آن زمان منعقد شده بود، ابتدا با سرکوب عناصر تجزیهطلب آذربایجان و کردستان به واسطه سیاست احمد قوام، محمدرضاشاه جوان که از آن بهرهبرداری کرده بود به اعتبار دست یافت و به نوبت به سراغ نیروهای سیاسی دیگر رفت. نوبت بعدی کمونیستها و حزب توده بود که به بهانه ترور شاه قلع و قمع شدند، سپس ملیگراها بعد از کودتای 28 مرداد سال 1332 سرکوب شدند و نوبت آخر هم به مذهبیها رسید که بعد از واقعه 15 خرداد سال 1342 سرکوب گردیدند. وقایع رخداده مابین سالهای 1320 تا 1342 هم شیرین بودند و هم تلخ. شیرین از آن جهت که ایران در هم کوبیده شده توسط متفین قوای خود را به تدریج بازیابی کرد و با همت مردان سیاست آن دوران قوای اشغالگر از کشور خارج شدند و تجزیه طلبها و عشایر متمرد سرکوب گردیند که مورد تایید اکثریت مردم کشور بود. تلخ از آن جهت که بهار سیاسی به وجود آمده به خزان تبدیل شد و احزاب سیاسی منحل شده و مردان بزرگی چون دکتر محمد مصدق، دکتر فاطمی و دیگران از صحنه سیاست بیرون رانده شدند و شاه به دیکتاتور تبدیل شد که این دیکتاتوری تنها 15 سال به طول انجامید و با انقلاب 1357 خود وی نیز از صحنه سیاست ایران خارج گردید. امروز شرایط کشور ایران بی شباهت به شهریور 1320 نیست و کشورهای ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به کشور ما حمله کردهاند. این حمله در حال حاضر محدود به حملات هوایی است و ائتلاف تنها دو کشور را شامل میشود. موضوع اینجاست که اگر این شرایط دچار تغییراتی شود و دیگر ابرقدرتها نظیر فرانسه، آلمان و بریتانیا تصمیم به حمایت از آمریکا بگیرند و خاک ایران اشغال شود و نیروهای سیاسی سرکوب شده به مانند فنری که سالهای سال فشرده شده وارد عرصه اجتماع گردد، بعد از آن دقیقاْ چه خواهد شد؟ سلطنت طلبها که عمده این نیروها را تشکیل میدهند، ملیگراها، جمهوریخواهان، مشروطهخواهان، چپها، تجزیه طلبها، اصلاح طلبها، کمونیستها، پان ایرانیستها، فمنیستها، مذهبیون و دیگر مرامهای سیاسی وارد عرصه سیاسی گردیده و احتمالاً شرایط کشور تا حدودی آشفته خواهد شد. این آشفتگی چگونه درمان میشود؟ قطعا برای عبور از چنین شرایطی نیاز به رجُل سیاسی مقتدر است تا اشتباهات گذشته تکرار نشود و بار دیگر از ترس تجزیه کشور و یا به بهانه اتحاد در برابر نیروهای خارجی ایران به دامن دیکتاتوری نیافتد. امروز سیاستمدار خبره در کشور ما کم است در میان سیاستمداران حاضر فردی چون احمد قوام و محمد مصدق یافت نمیگردد. اما این نکته هم حائز اهمیت است که مردان بزرگ سیاسی از دل پر آشوبترین شرایط بر میخیزند و ممکن است اینبار تک تک مردم ایران این نقش را به عهده گیرند. حمیدرضا مقسمی موضوعات مرتبط: تاریخ [ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۵ ] [ 18:23 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |