|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
یه خبر تازه تو کلاس مداد رنگی ها پیچیده بود، خبر از این قرار بود که یک مداد متفاوت قرار بود وارد کلاس مداد رنگی ها بشه، مدادی که تا به حال کسی مثل اون رو ندیده، همه شاگردهای کلاس داشتن در موردش حرف میزدن، بعضی ها حدس می زدن که اون چه شکلی می تونه باشه، بعضی ها هم اون مداد جدید رو هم رنگ خودشون می دونستن و بعضی ها هم پا رو از دنیای واقعیت فراتر گذاشته و در موردش افسانه سرائی می کردن، خلاصه هر کسی یه چیزی می گفت، بیشتر حرف ها و حدس ها در مورد رنگ مداد جدید بود که باعث شده بود مداد رنگی ها رو کنجکاو کنه تا بدونن این مداد جدید چه رنگی هست؟ تو این هیاهو تنها کسی که زیاد براش فرقی نداشت که این مداد جدید چجوری هست مداد سفید بود، دلیلش هم این بود که مداد سفید تا حدود زیادی مطمئن بود که این مداد جدید شبیه به اون نیست چون اگر شبیه به اون بود دیگه کسی در موردش انقدر حرف نمیزد و هیجچان نداشت فوقش قرار بود یه مداد سفید بی فایده دیگه قاطی کلاس بشه، خانوم معلم وارد کلاس شد و به مداد رنگی ها گفت: بچه ها شنبه همکلاسی جدیدتون وارد کلاس میشه من ازتون می خوام که اون هر رنگ و یا شکلی که بود ازش استقبال کنید. تعطیلات آخر هفته تموم شد و شنبه شد، تمام مداد رنگی ها دل تو دلشون نبود تا ببینن این مداد جدید چه رنگی می تونه باشه، خانوم معلم وارد کلاس شد و بعد از سلام و احوال پرسی با مداد رنگی های کلاس رو به در کلاس کرد و گفت: شاگرد جدید وارد کلاس شو. مداد رنگی جدید وارد شد، همه مات و مبهوت مونده بودن، تعجب همه به خاطر رنگ مداد نبود بلکه به خاطر جنس اون بود که مثل مداد رنگی های دیگه چوبی نبود بلکه آهنی بود! خانوم معلم رو به مداد جدید کرد و گفت: خودت رو معرفی کن مداد جدید، مداد جدید گفت: من مداد آهنی همکلاسی جدید شما هستم، بعد خانوم معلم رو به مداد رنگی ها کرد و گفت: حالا اگه کسی از همکلاسی جدید سوالی داره بپرسه، مداد سیاه دستش رو برد بالا و گفت: ببینم اثر تو از چیه؟ مداد اهنی گفت: مثل شما مغز من از کربنه که اثر به جا میذاره ولی بعد از تموم شدنش دیگه نمیمیرم بلکه اون مغز قابل تعویضه و بهش نوک جدید میگن، مداد قرمز ازش سوال کرد نوکت چه رنگی هست؟ مداد آهنی گفت من به تعداد تمام رنگ ها نوک دارم تا بتونم با هر رنگی که دلم می خواد بنویسم و نقاشی کنم و نیازی به دوستای دیگه ندارم تا به کمک اونها یه نقاشی خلع کنم خودم خودکفا هستم. مداد سبز گفت: حتی رنگ سفید؟ مداد اهنی نگاهی به مداد سفید کرد و با لبخند گفت: مگه سفید هم رنگه؟؟؟ همه کلاس ساکت شدن، اونها رو ترس بر داشته بود، ترس از اینکه مبادا مداد اهنی جای همه اونها رو پر کنه، همه ترس داشتن بجز مداد سفید چون اون اصلاً جایی نداشت که نگران باشه کسی اون رو بگیره و یا نگیره برای همین نه از ربوده شدن جاش می ترسید و نه متلک مداد آهنی ناراحتش کرده بود. خانوم معلم رو به کلاس کرد و گفت: بچه ها در زندگی تغییرات یک واقعیت غیر قابل انکار هست و هیچکس نمیتونه مانع تغییرات بشه، مداد رنگی ها هم خارج از قانون زندگی نیستن و این مداد آهنی نماد تغییراتی هست که در آینده مداد رنگی ها خواهند کرد، یعنی دوام بیشتر، کارائی بهتر و مصرف انرژی کمتر. سعی کنید با مداد آهنی رفتارتون خوب باشه البته اون طوری هست که می تونه فشار رو تا حدود زیادی تحمل کنه پس بهتره زیاد خودتون رو برای اذیتش کردنش به زحمت نندازین، حسودی هم نکنید چون فایده ای نداره. بعد از گفتن این حرفها مداد اهنی رفت توی کلاس و میز آخر ردیف وسط کنارنزدیک های مداد سفید نشست. تمام کلاس هوش و حواسشون رفته بود به مداد اهنی تا ببینن اون چجوری درس می خونه. همونطور که خانوم معلم گفته بود، اون مدادی بود متفاوت، هر رنگی درونش بود، و از شکستن و نابودی هم هیچ اثری درون اون وجود نداشت، حتی برای خودش تهش پاکن قابل تعویض داشت و تا نوکی از نوک هاش تموم میشد از جعبه زاپاس نوک ها یه دونه نوک جدید در می آورد و به جای قبلی می ذاشت. خلاصه همه چیز تموم بود، به قول خانوم معلم اون آینده بود، آینده ای که ازش گریزی نبود و داشت میومد تا گذشته رو به کناری بذاره و خودش وارد عمل بشه. یه نکته جالب بعد از ورود مداد اهنی این بود که تمام مداد رنگی های پرمدعا مثل مداد سیاه و قرمز و آبی و ... دیگه صدایی ازشون در نمیومد و ترس داشتن که مبادا مداد آهنی جای اونها رو پر کنه. تو این گیر و دار مداد سفید زیر زیرکی مداد آهنی رو برانداز کرد، مداد سفید متوجه یه مشکلی در مداد آهنی شد که اون با پنهانکاری نمی خواست کسی از اون سر در بیاره، مداد سفید فهمید که نوک مداد آهنی خیلی نازکه و زود میشکنه، و خطی هم که از خودش به یادگار میذاره اصلاً جالب و زیبا نیست. شاید نوک های مداد آهنی هیچ وقت تموم نشن ولی موضوع اینجا بود که این نوک ها اصلاً کاری نمی کردن که کسی نگران تموم شدنشون باشه یا نباشه. مداد سفید وقتی زنگ خونه خورد دنبال مداد آهنی راه افتاد و تو راه صداش زد و گفت: هی رفیق واستا با هم بریم، مداد آهنی یه نگاه به مداد سفید کرد و گفت: رفیق؟ چی باعث شد همچین فکری کنی؟ مداد سفید جواب داد سخت نگیر واستا تا چند قدمی با هم باشیم. بعد تو راه رفتن بهش گفت: خیلی عمری میکنی نه؟ مداد آهنی گفت صد برابر تو، مداد سفید گفت: و ماحصل این عمر چه چیزی قراره باشه؟ مداد آهنی گفت: صد برابر ماحصل تو و دیگران، مداد سفید گفت: ماحصل چی هست که من یکیم و تو صد؟ مداد آهنی گفت: خط و نقش. مداد سفید گفت: خب تو صد تا نقش و من یه نقش سفید روی سیاه، کمیت رو بردی اما خودت هم می دونی کیفیت ماورای کمیت هست حالا به من بگو صد تو چه کیفیتی داره و یک من چی؟ مداد آهنی چیزی نگفت و ساکت شد مثل اینکه خودش هم متوجه کیفیت بد خط و نقشش شده بود، بعد مداد سفید رو به مداد آهنی کرد و گفت: دوست خوب من، من خواهم مرد، خیلی زود، شاید به دست کودکی بازیگوش شکسته شوم و یا اینکه انقدر تراشیده شوم تا تمام بشوم ولی بعد از مرگ من اثر زیبایی خواهد ماند که تو سالها در حسرت خلق یکی از آنها خواهی ماند و از ان یاد خواهی کرد، در واقع من با خلق اثری از خود زنده هستم و تو با اینکه زنده هستی هیچ اثری نداری و مانند مرده ها می مانی. بعد از صحبتهای مداد سفید روز بعد و روزهای بعدتر کسی مداد آهنی را ندید. حمید رضا مقسمی Hamid Reza Moghassemi موضوعات مرتبط: کلاس مداد رنگی ها [ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ ] [ 21:45 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |