مداد سفید
دست نوشته های حمید رضا مقسمی 
قالب وبلاگ

ارتباط برقرار نمودن بین انسانها از طرق مختلفی امکان پذیر است، انسانها می توانند با حرکات بدن خود و یا اصواتی که تولید می کنند با همنوعشان ارتباط برقرار کنند ولی این مسئله وقتی ملموس است که دو انسان یک دیگر را دیده و شان حضور یکدیگر را درک کرده باشند، انسان بعد از مدتی به فکر افتاد که از چه راهی می تواند همنوع خود را از وجودش مطلع نماید و این مسئله باعث اختراع اشکالی شد که بعدها از آن به نام خط یاد کردند. انسان در ابتدا با حک خطوط بروی تخته سنگ ها و سفالینه ها خود را معرفی کرده و وقایع زندگی خود را برای کسانی که ممکن بود در آینده به وجود بیایند تعریف کرد، ما از طریق این خطوط میفهمیم که گذشتگان ما چه انسانهایی بودند، به چه چیزهایی فکر می کردند، دغدغه ذهنی آنها چه چیزی بوده و اینکه چگونه خود را از شر حوادث زمان خود حفظ می نمودند.

خط و ابزار نگارش آن مانند بسیاری از ابزار و وسایلی که انسانها اختراع کردند در طول زمان دست خوش تغییرات زیادی شد و روز به روز شرایط نگارش آن سهل تر گردید، روزگاری خط تقریباً همان نقش بود یعنی انسانهای نخستین با نقاشی کردن خطوط بروی دیوار غارها به ما نشان می دادند که روزمرگیشان چه بوده و چگونه امرار معاش می کردند، ولی با توسعه و پیشرفت ابزار به این خطوط علامت هایی هم اضافه شد تا خطوط اولیه مانند هیروگریف تلفیقی زیبا از صور نقاشی و علامات باشند، به مرور زمان این علامات تعدادشان بیشتر شد و به کل جای نقشها را گرفتند و خطوطی چون خط میخی پدیدار گشت، موازی با تغییرات خط ابزار نگارش هم تغییر کرد و از نقاشی تصاویر با زغال کربن بروی دیوار غار ابتدا ابزار حک خطوط به روی سنگ ها و سفالینه ها و بعد از مدتی قلمهایی پدید آمدند که مرکب ها را بروی پوست ها و کاغذ ها می نگاشتند.

قدرت و اثر این اشکال جادویی خیلی زود هویدا شد و قدرتمندان اولیه با انحصاری کردن نگارش به گونه ای عمل کردند تا این اختراع کاملاً در خدمت آنها بوده و حرفهایی برای مردم حال و آینده نقش شود که آنها می پسندند. آنها چیزهایی از خود و دیگران می گفتند که می تواند درست و یا غلط باشد و انسانهای دوران بعد از آنها می بایست با دقت در این مسئله نگرش کرده و با به دست آوردن مهارت درست و غلط آن را هویدا نمایند. همانطور که عرض کردم به واسطه اهمیت قدرت نگارش قدرتمندان این صنعت را تا حد زیادی در ید قدرت خود داشتند و به همین جهت اکثر نگارش های گذشته معطوف به نگارش شرح حال زندگی قدرتمندان تاریخ، اطرافیان آنها، لشکرکشی ها و نبرد های آنها با دشمنانشان و تا حدودی شرح حال طبقه زیر دستشان بوده است که ما امروزه از این نوشته ها به عنوان تاریخ یاد می کنیم.

نسل امروز به واسطه نیازش برای پیدا کردن ریشه های بعضی از رفتارهای مردم امروز می بایست با دقت در گذشته احوالات مردم و زمانه آن دوران جستجو نماید. برای اینکار نیاز است که آثار و کتب و وسایل مردمان گذشته را مطالعه نماید و درباره صحت و سقم نوشته های مردمان قبلتر کسب اطلاع نماید. صد البته یکی از راه های حصول به نتیجه در این باب مطالعه کتب تاریخی و دقت در شیوه نگارش آنهاست زیرا که همین شیوه نگارش پاسخ به بسیاری از سوالات ذهن مشوش مورخ می باشد. در کشور تاریخی ما ایران دو دوره تاریخی بسیار حساس وجود داشته که توامان با جنگ و خون ریزی و مصائب زیادی برای مردم کشور ما بوده این دو دوره که ما از آن به دوره مغول و تیموری یاد می کنیم دارای اسنادی است که مطالعه شیوه تاریخ نگاری این دو دوره توسط استاد به بنده محول شد ان شاء الله که بتوانم تا حدوی از پس آن بر بیایم.

قبل از این دو دوره

کشور ما ایران سابق بر این بارها توسط اقوام بیگانه مورد تهاجم قرار گرفته است، آشوری ها، یونانی ها، رومی ها، اعراب، خزرها، هیاطله، ترک ها، مغول ها، ازبک ها، روسها و انگلیسی ها ملت های بودند که در مقاطع تاریخی مختلف به خاک ایران زمین هجوم آورده و در چند مورد موفق شدند تمامی اراضی آن را متصرف شده و زیانهایی به بار بیاورند. اما آیا حملات آنها همیشه با ویرانی مطلق و بدون هیچ گونه آثار مثبتی بوده است؟ و یا اینکه علت این همه حمله به خاک این سرزمین همیشه کینه بدون علت بوده است؟ برای جواب به سوال حملات پی در پی به خاک کشورمان کافی است که نگاهی به موقعیت جغرافیایی کشور ایران در نقشه جهان بکنیم خواهیم دید که ایران در سر چهار راه تمدن های جهان قرار گرفته، یعنی هر قومی اگر مایل به تحرک میشده لاجرم باید از خاک ایران می گذشته به همین جهت بسیاری از تهاجمات به کشور ما نه از روی کینه و عداوت با مردم ایران بلکه برای عبور از خاکش بوده است.

مهاجمان غربی مانند روم و یونان برای گسترش تجارت خود به شرق، به خاک ایران یورش می بردند، مهاجمان جنوبی مانند اعراب برای گسترش دین خود به شمال سرزمینشان، به خاک ایران یورش می بردند، مهاجمان شرقی مانند ترک ها و مغول ها و ازبک ها برای گسترش قلمری خود به ایران یورش می بردند و مهاجمان شمالی چون روسها برای رسیدن به آب های گرم خاک ایران را مورد تاخت و تاز قرار می دادند. در بعضی از این تهاجمات مهاجمین نه تنها قصد عبور و ماندن در خاک ایران را داشته اند بلکه قصد های دیگری مانند جایگزینی فرهنگ خود به جای فرهنگ ایرانی و تغییر زبان و خط و دین مردم ایران را هم داشته اند که به خاطر غنی بودن فرهنگ ایران رسیدن به تمام اهداف خود باز ماندند. اما در حمله مغول اهدافی تغییر هویتی مردم ایران آنچنان که در گذشته بوده صورت نگرفته و مغولان و دیگری مهاجمان بعد از آنان مانند ازبک ها نه تنها تغییری در فرهنگ ایران نداشته اند بلکه خود نیز تحت تاثیر فرهنگ چند هزار ساله تایران قرار گرفته اند.

ایران قبل از حمله ویرانگر مغولان با دو اتفاق مهم رو به رو شده بود اول حمله گسترده اعراب مسلمان در نیمه دوم قرن هفتم میلادی که در مقاطع زمانی مختلف صورت گرفت و در نهایت تمام خاک ایران به دست آنان فتح گشت. اعراب با خود دین، خط و زبان و فرهنگ متفاوتی آورده بودند و بسیار سعی داشتند که در تمامی این زمینه ها بر مردم ایران غلبه کرده و با توسل بر قدرت مردم ایران را عربی کنند ولی فرهنگ ایرانی و تلاش دانشمندان این مرز و بوم مانع از رسیدن آنها به تمامی اهدافشان شد. مسئله بعدی ورود ترکان به قلمرو ایرانی بود که تحت سلطه اعراب قرار داشت، ترک ها هم بعد از تسلط بر بخش هایی از ایران و ایجاد حکومت هایی مانند غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان سعی در عوض کردن زبان پارسی با زبان ترکی در مناطق تحت سیطره خود داشتند که نتوانستند به تمامی اهداف خود برسند. اما این بدان معنی نیست که هیچ تغییر و اثری بر سرزمین ایران نداشتند.

دو قرن و نیم استیلای سیاسی و فرهنگی اعراب مسلمان بر خاک ایران باعث تغییر دین اکثریت مردم ایران از مزدیسنا (زرتشتی) به اسلام و تغییر خط نوشتاری مردم از میخی به خط نسخ عربی شد. با اینکه به واسطه نداسنتن فنون دیوانی گری توسط اعراب در ابتدای هجوم آنان اکثر کار دیوانی آنها توسط ایرانیان و به زبان پارشی بوده ولی با انجام تغییراتی توسط عبدالملک مروان امور دیوانی به دست همان ایرانیان دیوانی نوشتار عربی سازی شد و بعد از آن دوره تا قرنها بعد اکثر نوشته های علمی و تاریخی و غیره همگی به زبان عربی و در واقع عربی زبان دیوان و دفتر مردم ایران شده بود. در مورد تاریخ نگاری اعراب کمی قویتر از ایرانیان بودند «عرب‌ها نه فقط مبدأ تاریخ ثابتی داشتند، یعنی چیزی که ایرانیان پیشین فاقد آن بودند، بلکه برای سیر تاریخ توضیح و تعبیری غایی داشتند به این معنی که عرصه‌ی تاریخی که آغازش بر مبنای آغاز کار پیامبر و فتوحات متعاقب مسلمانان قرار دارد باید به سوی تاریخی رستگارکننده گسترش یابد که در برگیرنده‌ی سنت‌های مذهبی و فرهنگی‌ای باشد که از پیش وجود داشته است که از جهتی نوعی تدار انجیلی برای پیروان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پدید آورد.

با این حال راه برای تألیف تاریخ‌های جهان شمول باز بود، که فاخرترین و برترین آنها در سنت تاریخی عربی - اسلامی تاریخ طبری بود. یکی دیگر از ابتکارهای اعراب، و ابتکاری که ایرانیان پیش از اسلام ظاهراً هرگز از آن استفاده نمی‌کردند، اتخاذ ترتیباتی تحلیلی در انتقال اطلاعات تاریخی بود، که مکتب مورخان عراقی مانند الهیثم ابن‌عدی و محمد الواقدی در حدود قرن دوم هجری، یعنی در اوائل قرن نهم میلادی، به کار می‌بردند، و شیوه‌ای در بیان مطالب بود که احتمالاً تحت تأثیر سنت بیزانسی تاریخ‌نویسی تحلیلی قرار داشت»[1] بعد از به قدرت رسیدن حکومت های ایرانی چون طاهریان و صفاریان و آل بویه و سامانی سعی در بازیابی زبان و فرهنگ باستانی ایران شد ولی قدرت زبان عربی و دین اسلام به حدی قوی بود که این توان در این حکومت ها نبود تا بتوانند علیه آن کاری انجام بدهند «بسیاری از آنها حتی می‌کوشیدند خود را به عنوان موالی و پیروان به قبائل عرب منسوب کنند چنان که طاهریان که بدون تردید ایرانی بودند خود را به قبیله‌ی حجازی خوزاع منسوب می‌کردند، و این ادعا مورد تمسخر شاعرانی قرار می‌گرفت که مخالف ادعای آنها بودند، مانند دعبیل‌ابن علی که خود اصالتاً عربی خوارزمی بود»[2] با ورود ترکان به ایران و تشکیل حکئومت های ترک زبان از قدرت زبان عربی تا حدود زیادی کاسته شد و وضعیت دگرگون گشت.

تاریخ نگاری قبل از دوره مغول

تاریخ نگاری در هر دوره کاملاً وابسته به شرایط فرهنگی و سیاسی و اجتماعی دوره کتابت دارد، همانطور که پیشتر عرض نمودم در دوره قبل از یورش اقوام مغول به خاک ایران تاریخ نگاری تا حدود زیادی تحت تاثیر استیلای چند صد ساله اعراب و تا حدودی هم ترکان داشته است. سلسله های بعد از اعراب هم سه رویکرد متفاوت داشته اند، «این سلسله ها از سه نوع بودند: بعضی از آنها هم چون آل زیار و شاهان مسلمان نشده مازندران در شمال ایران، نماینده احیای حکومت ساسانی و سنت واقعی زردشتی بودند و تمامی حقایق یاد شده در بالا در خصوص اینها انطباق داشت. نوع دیگر از سلسله ها حکمرانان «زیدی گیلان» و صفاریان بودند. این سلسله ها به جناح رسمی تسنن خلافت تعلق نداشتند بلکه وابسته به جناح تشیع و یا فرقه های التقاطی بودند. این جوامع تاثیر و نفوذ زیادی در بین توده های ایران داشتند. همین جوامع و نیز مجامع تصوف موجب گرایش مردم به اسلام و برانگیختن حرکتهای مذهبی (البته نه اجتماعی) در بین آنها شدند، جوامع تشیع که از منظر حکومت بدعت گذار بر شمرده می شدند علاقه چندانی به مفهوم رسمی تاریخ اسلام نداشتند. در نظر آنها، مفاهیم الهی که بازتابی در ذهن و زبان خلفا نداشت، مهمتر از تکامل واقعی تاریخی بود. نوع سوم از سلسله ها، آنهایی هستند که در توسعه تاریخ نگاری ایران اهمیتی در خورد دارند و از زبان فارسی بهره می گرفتند. در میان آنها سلسله سامانی در شمال شرق ایران یعنی خراسان و ماوراء النهر (سده سوم و چهارم/ نهم و دهم) شایسته شأنی در خور است. سامانیان وابسته به تسنن بودند و ظاهرا از خلفا تبعیت می کردند؛ در حالیکه حکمرانان مستقلی بر شمرده می شدند»[3]

تاریخ نگاری در این دوران که مردم ایران با دو شاخصه هویت ملی و علاقه دینی به مذهب جدیدشان زندگی میکردند تحت تاثیر همین دو شاخصه بوده و با اینکه میل به بازگشت به دوران اقتدار گذشته بخصوص ساسانیان وجود داشته است ولی با توجه به نزدیکی زمان به ظهور اسلام و حیات شخص رسول خدا صلوات الله علیه همچنان نوشته ها حول محور اسلام می چرخیده است و لازمه این چرخش حول محور اسلام نگاشته شدن کتب از جمله کتب تاریخی به زبان عربی بوده. شاید متزلزل بودن اغلب این حکومت ها که کمی بیشتر از چند ده حکومت محلی دیگر آن دوران دوام حکومت کرده بودند مجالی برای نگارش کتب تاریخی برجسته و یا تغییر خاص در شیوه نگارش نداشته اند حتی حکومت سامانیان که مقدترترین حکومت ایرانی بعد از اسلام تا دوره ورود ترکان است هم دست به نگارش کتاب تارخی خاص و قابل توجهی نزده است و این مسئله وقتی تعجب بر انگیزتر می شود که حاکمان این سلسله خود را منتسب به بهرام چوبین و دهقانان می دانستند و سعی زیادی در برجسته کردن نام و آوازه ایرانی کرده اند.

بعد از وارد شدن اقوام ترک به خاک ایران و تشکیل حکومت های ترک زبانی چون غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان یک عنصر جدید وارد ایران شد به نام زبان ترکی ولی بر خلاف چیزی که تصور می شد و بر خلاف مهاجمین قبل مهاجرین ترک نه تنها سعی در عوض نمودن زبان پارسی نکردند بلکه باعث برجسته شدن این زبان در محاوره ها و نوشته ها از جمله کتابتهای تاریخی هم شدند. «یکی از مهمترین دلایل عظمت و شکوه فرهنگی ایران را در فرآیند شتابی می توان مشاهده کرد که ترکان را وابسته بدان کرد و آنها را به صورت هواداران پرشور فرهنگ ایرانی درآورد. ایران برای ترکان و زندگی آنها سرزمینی آرمانی محسوب می شد. جهان عرب و زبان عربی برای آنها در درجه دوم اهمیت قرار داشت. ترکان پیروزی زبان فارسی را به گونه دومین زبان فرهنگی جهان اسلام مسجل و استوار کردند. در این زمان بود که تعداد قابل ملاحظه ای از واژگان و اصطلاحات عربی وارد زبان فارسی شد. منبع مهم اطلاعات تاریخی برای آنها ترجمه تاریخ طبری بود، چون نسخه های بیشمار و اقتباس و کتابت این اثر و بعدها ترجمه ترکی آن، نشان دهنده رونق آن بوده است»[4]


حمله مغول و تیموریان

در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم از شرق سرزمین ایران خبرهایی می رسید از اقوامی به نام مغول که با دد منشی به سرزمین های شرقی همچون چین لشکر کشیده و مناطق زیادی را تصرف و ویران نموده و مردم آن دیار را قتل عام کرده اند، این اخبار که بیشتر توسط تجار و بازرگانان به مردم ایران منتقل می شد باعث ایجاد رعب و وحشت در دل مردم و حاکمان سرزمین ایران شده بود. بعد از تصرف حکومت قراختائیان و هم مرز شدن دولت خوارزمشاهیان و مغولان در پی کشته شدن بازرگانان مغول به دست حکام خوارزمشاهی بهانه دست آنان افتاد و خاک ایران آماج حملات این قوم بربر قرار گرفت به گونه ای که بعد از چهل سال حمله مستمر بسیاری از آثار تمدن در شرق و شمال شرق و شمال فلات ایران به دست آنان نابود گشت. مغولان بعد از استقرار کامل در فلات ایران و تثبیت قدرت خود در این سرزمین تا حدود زیادی دست از قتل و غارت مردم و ویران کردن شهرها و روستاها برداشته و شروع به حکومت کردن بر مردم ایران کردند.

بعد از تثبیت قدرت مغولان در فلات ایران و بازگشت وی به مغولستان در ایران سلسله ای از فرزندان هلاکو حکمرانی کردند که به ایلخانان شهرت یافتند، آنها در زمینه مرمت ویرانی های اسلاف خود و همچنین احیای بعضی از رسوم و سنن گذشته اهتمام نموده و مقداری از آلام مردم ایران کاستند، بعد و در حین حکومت مغولان چند حکومت محلی به وجود آمد مانند حکومت سربداران و جلایریان و مضفریان و چوپانیان اما عمده قدرت بعد از ایلخانان حکومت فردی به سان چینگگیز بود. تیمور نیز به سان چینگگیز خان با حملات خود به فلات ایران ویرانی هایی به بار آورد ولی بعد از تثبیت قدرت حکومتش وی و جانشینانش به مرمت ویرانی ها بخصوص شهر تاریخی بخارا که نابود شده بود اهتمام نموده و در هنر و دیوان و کتابت تحولاتی به وجود آوردند، هنر تاریخ نویسی و کتابت وقایع تاریخی همیشه از مهمترین کارهای حکومت ها به ویزه بعد از اسلام بوده و بنده در این تحقیق قرار است تاریخنگاری در این دو دوره مورد بررسی قرار خواهم داد.

تاریخ نگاری در دوره مغول

بعد از فتح ایران توسط مغولان آنها که مردمی بیابانگرد و وحشی بودند تحت تاثیر تمدن و فرهنگ ایران قرار گرفته و بعد از مدتی ساکن و یکجا نشین شدند اما همچنان حکومت آنها که تحت نام ایلخانان بر ایران حکومت می کردند با حکام دیگر بلاد در حال جنگ و نبرد بودند در واقع حکومت مغولان یک حکومت جنگسالار و میلیتاریزه بوده است. حکومت های جنگ سالار و حاکمان آنها نیاز زیادی به ثبت وقایع این جنگها و ستیزها دارند تا درجهت اهدافی خود در اذهان باقی بمانند به همین جهت یکی از درخشانترین دوران تاریخ نگاری در تاریخ ایران مربوط به همین دوره است که آثار گرانبها و همچنین شیوه های نوینی در ثبت تاریخ به وجود آمد. «مغولان بر خلاف سلجوقیان که دین اسلام را پیش از فتح ایران پذیرفته و از هواداران سر سخت آن بودند، مذهب بودایی و یا نسطوری داشتند بعدها پیرو اسلام شدند. آنها برای چندین دهه سنتهای ملی و فرهنگی خویش را حفظ کردند و به مدت تقریبا یک سده به نژاد و قوم خود مباهات ورزیدند و به سنتهای ایرانی دل ندادند.

آنها می خواستند شوکت و عظمت پیشینیان خود را در آثاری مشاهده کنند که به زبان رعایایشان نوشته شده بود. در این دوره که خواندن کتب عربی در بین ایرانیان دیگر کششی را بر نمی انگیخت، زبان فارسی تنها زبان ممکن برای تالیف این نوع کتب بود، از این رو چندی بر نیامد که ایلخانان، حکمرانان مغولی ایران، این زبان را زبان رسمی حاکمیت خود قرار دادند در جریان این چالش، نسلی پدید آمد که در تاریخ نگاری ایران تحرک و کوشندگی بسزایی ایجاد کرد (به تعبیر آرنولد توین بی) و چند تن از وزرای عهد مغول تاریخ دوره ایلخانان و پیش از تاریخ مغولان را تالیف کردند»[5] یکی از اتفاقاتی که در دوره مغول رخ داد استیلای این قوم از شرق تا غرب عالم آن روز بود، مغولان از سواحل شرقی چین در شرق، سرزمین های یخ زده سیبری در شمال، تمامی شرق اروپا از غرب و ایران و قسمت هایی از سرزمین های اعراب را در جنوب به تصرف خود در آورده بودند و باعث به وجود آمدن امپراطوری شدند که شرق تا غرب را تحت کنترل خود داشت.

با به وجود آمدن این امپراطوری بازرگانان و سیاحان از اقصی نقاط جهان به راحتی در این مناطق سفر کرده و از خود یاد داشت هایی باقی می گذاشتند که گنجینه های با ارزشی بود برای شناخت اقوامی که تا آن دوران از چشمان مردم سایر جهان دور مانده بودند و البته این فرضیه هم قوی است که همین شناخت ملل شرقی توسط این سفرنامه ها پایه گذار استعمار شرق توسط غربیان در دوران بعد با به وجود آورد. علی هذا در این دوران بود که سیاحان بزرگ با سفرنامه های درخشان پا به عرصه گیتی نهادند مردانی چون ابن بطوطه مراکشی و ماکوپولوی ونیزی. «تاریخ نگاری در ایران در خلال قرون هفتم تا نهم هجری قمری به کمال خود رسید که به طور کلی به دوران ترک-مغول توصیف شده است. در مقایسه با قرون پیشتر قسمت اعظم از گزارشهای وقایع نامه ها به زبان فارسی نوشته شده بود و اگر چه منابع عربی با همان اهمیت ادامه یافت، به ویژه در اوایل دوره ممالیک تا حدود سال 740 قمری، آنها تنها اطلاعات جزئی و اتفاقاتی درباره سرزمین های قدیم خلافت شرقی به ما ارائه می دهند»[6]

در مورد ظهور این نگرش نو تاریخ نویسی در دوران مغول دانشمندان علم تاریخ نگرش های متفاوتی دارند، برتولد اشپولر شرق شناس آلمانی ظهور تاریخ نگاری جدید مغلوی را تا حدی به عنوان نتیجه فروپاشی همزیستی سنتی جامعه دهقانهای سنتی ایران و حاکمان ترک آنها می داند که به نقش تاریخ میان علوم اسلامی زیاد مایل نبودند. به عقیده بنده مغولان که در بدو ورود خود به خاک ایران در ابتدا که اصلاً اسلام را قبول نداشتند و بعد از مدتی که اسلام هم آورده بودند حاضر نبودند حکومتی را که با توسل به قدرت شمشیر خود به دست آورده و زحمت زیادی برای آن کشیده بودند را در زیر چطر سیطره دینی خلیفه اسلامی اداره کنند و مجبور به مشورت با علمای دین باشند به همین جهت مسائل دینی و مذهبی که در ارتباط شدید با زبان وحی الهی یعنی عربی بود را تا حدود زیادی کمرنگ کرده و شیوه جدیدی از تاریخ نگاری توسط موریخن ایرانی بنا نهاده شد که در آن زبان فارسی در اولیت نگارشها قرار داشت و کمتر مسائل دینی دخالت داده می شد.«پرداختن به تاریخ، تا حدودی نیز برای حفظ هویت خودشان بود در برابر مستحیل شدن در فرهنگ هایی که به انها جذب شده بودند»[7]

از آثار تاریخی گرانبهای این دوره می توان به تاریخ جهانگشا اثر علاءالدین عطا ملک جوینی نگاشته شده در سال 650 هجری قمری، تاریخ کبیر عدیم النظیر یا همان جامع التواریخ اثر رشید الدین فضل الله همدانی، تجزیه الامصار و و ترجیه الاعصار نوشته فضل الله بن عبدالله شیرازی معروف به وصاف الحضرة یا همان تاریخ وصاف، طبقات الناصری اثر جوزجانی، تاریخ مختصر الدول نوشته نویسنده مسیحی ابوالفرج غریغوریوس معروف به ابن عربی، نظام التواریخ اثر قاضی ناصر ادلین عبدالله بن عمر بیضاوی، زبدة التواریخ اثر ابوالقاسم کاشانی، روضة اولی الالباب فی معرفة التواریبخ و الانساب یا تاریخ بناکتی اثر داود بن محمد بناکتی با فخر بناکتی، مجمع الانساب اثر محمد بن علی بن محمد شبانکاره، تاریخ گزیده اثر مدالله مستوفی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار اثر ناصر ادلین منشی کرمانی، و سفرنامه هایی مانند سرفرنامه ژان پلان کارپن (وفات 650 ق) اسقف مسیحی که به امر پاپ به دربار گیوک خان فرستاده شده بود، ابن بطوطه مراکشی (وفات 779 ق)، مارکوپولوی ونیزی و سفرنامه ریکولدس کشیشی ایتالیایی اشاره کرد.

«تاریخ جوینی ناشی از نفوذ و دخالت مولف در حوادثی است که شخصاً در آن مشارکت دارد و مبنای قسمت مربوط به مغولان اثرش همانا تجربیات شخصی اش و اطلاعات موثق دیگران است که به آن اشاره می کند»[8] «رشید الدین فضل الله هم اطلاعات شفاهی بسیار زیادی در اثرش نقل کرده است، به طوری که قسمت مربوط به دوران زمامداری غازان خان را برای تاریخ مغول شخصاً به رشته تحریر درآورد، بخشی دیگر از آن را نیز از خبرچینان محلی در مورد دیگر مردمان جهان که با مغولان در ارتباط بودند به دست آورده شامل ترک ها، هندی ها، چینی ها، فرانک ها و یهودیان. و بدین ترتیب مختصر گویی خود از وقایع را با بهانه تاریخ کلی جهان توجیه می کند»[9] «حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده اش فهرست های جوینی و رشید الدین مورخان پیشین را آورده، خصوصاً رشید الدین که مستوفی از وی درباره عشق به تاریخ و کسی که اثرش را به وی تقدیم کرده، الهام و الگو گرفته است. ظفرنامه او با تکیه بر جامع التواریخ و البته به طور کامل تا دوران حکومت اولجایتو از ان پیروی نکرده است، پس از ان به گزارش جنگ کیلان می پردازد و از اطلاعات موثق آن بهره می گیرد»[10]

«در دوران حكومت مغولان و ايلخانان بر ايران، برخي از مورخان به ضبط رويداد هاي تاريخي به صورت منظوم پرداختند. اين آثار ظاهراً ارزش چنداني نداشتند و گمنام ماندند. برخي از جمله اين منظومه ها مي توان از چینگگيزنامه يا شهنشاه نامه اثر احمد تبريزي، مشتمل بر هجده هزار بيت كه به شيوة شاهنامة فردوسي و به نام سلطان ابوسعيد سروده شده است، تاريخ منظوم مغول از شمس الدين كاشاني كه سرودن آن در دورة الجايتو به پايان رسيده است، ظفرنامة حمداللّه مستوفي كه سرودن آن در 735 پايان يافته است و غازان نامه اثر نورالدين بن شمس الدين محمد كه در 763 به نظم در آمده است.‏ در اين دوره علاوه بر آثاري كه به زبان فارسي در زمينه تاريخ تاليف گرديد. كتاب هايي نيز به زبان عربي تاليف شد از جملة اين آثار تاريخ مختصر الدول ابن عبري، مسالك الابصار في ممالك الامصار اثر ابن فضل اللّه عمري، كتاب الفخري از ابن طقطقي و تلخيص مجمع الاداب في معجم الاسماء و الالقاب و الحوادث الجامعة و التجارب النافعة في المائة السابعة تاليف ابن فوطي همچنين برخي آثار عربي نيز در سير تاريخ نگاري مغول تاثير داشته اند، مانند آثار البلاد عمادالدين زكريا بن محمد قزويني و المختصر في تاريخ البَشَر ، معروف به تاريخ ابوالفداء از ابوالفداء الملك المويد عمادالدين»[11]‏

در مورد نکات تاریخ نگاری در دوره مغول همانطور که در نوشته های بالا عرض شد می توان به نکاتی به صورت چکیده اشاره کرد به این صورت که در آن دوران با توجه به تغییر حکومت اسلامی به حکمرانان بدون دین و یا بی توجه به دین مورخین بین تعصبات و زور شمشیر مجبور به نگاشتن تاریخ بصورت وقایع نگاری بدون تجزیه و تحلیل بوده اند، مورخین در دوره مغول دید جهانی پیدا می کنند زیرا که تا قبل از آن از حیطه قلمروی اسلام خارج نشده بودند ولی بعد از حمله مغول و باز شدن جاده های شرق و غرب دنیا و آمد و رفت بازرگانان نقاط مختلف جهان این اتفاق تاریخی رخ می دهد، مسئله مهم دیگر استفاده از زبان فارسی به جای زبان عربی برای تاریخ نویسی است که علت و یا علل آن پیشتر در همین مقاله ذکر شد، اکثر مورخین این دوره شغل دیوانی داشته اند به همین دلیل به اسناد دولتی دسترسی داشته و از آنها استفاده می نموده اند، از دیگر ویژگی های تاریخ نویسی در دوره مغول نفوذ کلمات مغولی و ترکی در نوشتار تاریخ است، به واسطه اینکه در دوره حکومت ایلخانی مرکز حکومت در شمال غرب ایران فعلی بوده باطبع به حوادث نواحی غربی بیشتر اهمیت داده شده است.

مغولان در اوایل قرن هفتم به خاک ایران حمله کردند ولی نتیجه حمله آنان در نگارش و ادبیات که نوشتار تاریخ هم جزئی از آن مسوب می شود یک قرن بعد هویدا شد، و در قرن هفتم سبک رایج تاریخ نویسی به همان شیوه سابق یعنی نثر فنی است، مهمترین کتب تاریخ به جای مانده به نثر فنی در قرن هفتم عبارتند از : نفثة المصدور اثر زیدری نسوی، تاریخ جهانگشای جوینی اثر عطاملک جوینی و تاریخ وصاف اثر شرف الدین عبدالله شیرازی. اما تبعات حمله مغولان در قرن هشتم خودنمایی کرد، مسائلی نظیر از بین رفتن خراسان که کانون فرهنگ ایران بود، با خاک یکسان کردن مدارس و کتابخانه ها، کشته شدن فضلا و شاعران و فرار باقی مانده ی آنان از ایران، قطع شدن ارتباط اهل علم با کتب قدیم و گسیخته شدن رابطه استاد و شاگردی، نبودن شاهان و وزیران فرهنگ پرور همگی باعث شد که ادبیات در این قرن به سوی ساده نویسی و رواج تاریخ نویسی سوق پیدا کند. در این دوران ما در نگارش تاریخ شاهد ساده نویسی، ورود لغات مغولی، کاسته شدن از صحت و اتقان مطالب و توجه به صنایع ادبی حقیر و بی فایده مانند معما هستیم. مهمترین کتابهای تاریخی قرن هشتم عبارتند از : جامع التواریخ اثر رشیدالدین فضل الله، تجارب السلف اثر هندوشاه نخجوانی و تاریخ گزیده اثر حمدلله مستوفی است.[12]

تاریخ نگاری در دوره تیموری

بعد از پایان یافتن استیلای مغولان و روی کار امدن چند دولت محلی ضعیف در ایران یکبار دیگر ایران دستخوش هجومی وحشیانه از جانب شمال شرقی ایران شد، اینبار مهاجمان فرمانده ای به نام تیمور داشتند، در دوره تهاجم قبلی بنیه فرهنگی ایران آنقدر قوی بود که با حمله مغول نابود نشود، چنان که میبینیم در قرن هشتم هنوز نظم و نثر فخامت دارد. تیمور و تیموریان از نیمه دوم قرن هشتم تا اوایل قرن دهم در ایران مشغول تاخت و تاز و ویرانی و حکومت بودند، از این رو باید انحطاط ادبیات و انقطاع کامل از اسلوب قدیم را که از حمله مغول شروع شده بود از قرن نهم به بعد مشاهده کرد، البته تیموریان هم بعد از مدتی در ایران متمدن شدند و در دوران آنها نیز تاریخ نویسی رواج بسیار یافت و تاریخنگاری در این دوران به همان اسلوب ساده ادامه یافت. تاریخ نگاری دوره تیمور و مغول شاید از بسیاری از جهات به هم شباهت داشته باشد که ناشی از شباهت های قومی و زبانی و نوع برخورد فرهنگ آنها با فرهنگ ایرانی است ولی تفاوت هایی هم دارد که ناشی از زمانه متفاوت دو حکومت و تفاوت دینی و خلقی دو رهبر تاریخی دو دودمان یعنی چینگگیز و تیمور است.

«چینگگیز خان مشرک بود ولی تیمور از کودکی هر چند نه چندان متعصب ولی مسلمانی سنی مذهب بود، با وجود اینکه قبل از هر چیز یک جنگجو بود ولی از مطالب مربوط به فرهنگ تا حدی لذت می برد. زبانهای ترکی خاوری، مغولی و فارسی را می دانست و گاهی به مسائل نظری هم که هیچ ارتباطی با جنگ نداشت علاقه نشان می داد. او نیز مانند تمام فاتحان قبلی عاشق شیفته فرهنگ ایران به ویژه صنایع هنری و معماری بود، در مورد فرهنگ معنوی باید گفت، آنچه که توجه تیمور را به ویژه جلب کرد تاریخنگاری بود»13 تاریخنگاری در این دوره بر اساس جریانات فرهنگی زمانه چند شاخه داشت مانند: ساده نویسی، رواج لغات ترکی، افول ادب عرب، تنزل تحقیق و تتبع است. بخش مهمی از تاریخ نگاری دوره تیموری در تاریخ های عمومی بازتاب یافته است، در روزگار فرمانروایی این خاندان از نظر آفرینش تواریخ عمومی روزگار پربار و تاثیرگذاری است، از جمله نخستین تواریخ عمومی درخور یادآوری دورهء تیموری مجمع التواریخ خواجه شهاب الدین عبدالله بن لطف الله معروف به حافظ ابرو است.

در روزگاری تیموری سنت تاریخ نگاری رواج بسیار داشت و منابع تاریخی نسبتاً فراوان و متفاوتی درباره این دوره تاریخی وجود دارد، گمان می رود که تیمور و فرزندانش علاقه زیادی به نگارش تاریخ در مورد پیشینه خود داشته اند به گونه ای که بعضی از تواریخ در مورد پیشینه تیمور و خاندان وی توسط شاهزادگانی چون الغ بیگ نوشته شده که البته نگارش کتاب تاریخ اربع الوس را به وی نسبت می دهند. اکثر تواریخ نگاشته شده در دوره تیموری کتبی هستند که مورخین آنها بر حسب نزدیکی به دربار در نگارش متن تاریخی خود ملاحظه سلطان و اطرافیان وی را کرده اند و نوشته های بی طرف نبوده است ولی از آنجا که به نزدیک به دستگاه حکومت و حوادث جاری در اطراف آن بوده اند متون آنها اطلاعات موثق و خوبی به خوانندگان ارائه می دهند. از سوی دیگر هستند آثار تاریخی که در این دوره نگاشته شده اند و مورخ آنها دور از دستگاه حکومت و بدون در نظر گرفتن ملاحظات و ترس از مجازات و با دیدی نقادانه به وقایع تاریخی نظر افکنده است.

مانند عجایب المقدور فی نوائب تیمور نوشته قاضی شهاب الدین احمد بن محمد دمشقی معروف به ابن عربشاه که در کتابش بسیاری از اقدامات منفی و ناشایست تیمور نگاشته شده است در حالیکه در دیگر آثار آن دوران امکان ثبت و ظبش وجود نداشته است. با توجه به اینکه پایتخت و شهرهای مهم تیموریان در شمال شرق و شرق ایران قرار داشته گزارش های تاریخی نویسندگان باطبع بیشتر معطوف به آن قسمت ها بوده است، در کل هر حکومتی نواحی مهم خود را از لحاظ تارخی پوشش می داده و سایر نقاط دور دست از مرکز حکومت از اهمیت کمتری برخوردار بودند. بعد از تیمور و در دوران حکومت فرزند ادب پرور و هنردوستش شاهرخ سنت تاریخ نویسی جان تازه ای گرفت «او حامی بزرگ محققین به‌ خصوص مورخینی مانند حافظ ابرو و عبدالرزاق بوده‌است. گفته می‌شود او کتاب جامع‌التواریخ تألیف خواجه رشیدالدین فضل‌الله را که در شرف نابودی بود نجات داد. در کتابخانه او به‌جای خلق آثار جدید بیشتر به تکثیر کتاب‌های قدیمی می‌پرداختند و به نوعی کمیت بر کیفیت می‌چربیده‌ است»14

شاهرخ در سال 847 یا 850 هجری قمری در ری درگذشت و دورانی که وی در تمامی عرصه های هنر و ادب از جمله تاریخ نگاری به وجود آورده بود با مرگش به پایان رسید، در واقع می توان گفت با مرگ وی دوران حکومت تیموریان هم اندک اندک به دوران زوال خود نزدیک می شد، بعد از مرگ وی وضعیت تاریخ نویسی و مورخین تا مدتی مسکوت بود تا زمان حکومت سلطان حسین میرزا باقرا «از فاصله مرگ شاهرخ تا روی کار امدن سلطان حسین بایقرا 847 تا 911 هجری قمری روند تاریخ نگاری ایرانی موقتاً دچار وقفه شد، به زودی و در نتیجه حمایت های سلطان حسین میرزای بایقرا و نیز وزیرش امیر علی شیر نوایی، سومین مرحله تاریخ نگاری این دوره شکل گرفت (دو دوره قبلی شامل دوره تیمور و شاهرخ بوده است) و بار دیگر مورخان در کنار سایر هنرمندان تحت حمایت دربار قرار گرفتند و سرانجام کتب فراوانی در زمینه های ادبی و تاریخی، از جمله تاریخ های عمومی، دودمانی محلی و منشآت و ... به نگارش در آمدند، اما بار دیگر مورخان این دورهتحت تاثیر سنت های مغولی واقع شدند»15

از آثار تاریخی دوره تیموری می توان به مجمع التواریخ اثر ارزشمند خواجه شهاب الدین عبدالله بن لطف الله معروف به حافظ ابرو، منتخب التواریخ اثر معین الدین نطنزی، مجمل التواریخ فصیحی اثر فصیح الدین احمد بن جلال الدین محمد مشهور به فصیح خوافی، روضة الصفای اثر میخواند و حبیب السیر اثر خواند میر (نوره دختری میرخواند) از سری تواریخ محلی مربوط به دودمان تیموریان هستند و روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات اثر معین الدین محمد زمچی اسفزاری تالیف شده به سال 899 هجری قمری از سری تواریخ محلی دوره تیموری بوده و رساله قندیه نوشته شده توسط محمد بن عبدالجلیل سمرقندی از رسالات مربوط به این دوره و کتابهای ارزشمند دیگری مانند سمریه نوشته ابوطاهر خواجه سمرقندی که گزارشی مختصر در مورد تاریخ و جغرافیای شهر سمرقند می باشد.16 تاریخ یزد نوشته جعفر بن محمد معروف به جعفری، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و همچنین تاریخ گیلان و دیلمستان اثر سید ظهیرالدین مرعشی و همچنین سفرنامه ارزشمند دون روی گونزالس دی کلاویخو سفیر اسپانیا در دربار تیموری است.

کلام آخر

سلاطین در هر دوره ای بسیار مشتقا هستند که نام آنها و کارهایی که انجام داده اند برای نسل های بعد باقی بماند و صد البته مشتاق تر هستند که این نام و کارها برای آیندگان خوب جلوه داده شود، آنها می خواهند که ما فکر کنیم که فرد درست، در موقعیت درست و در زمان درست آنها بوده اند و کاری که انجام داده اند فعلی بوده که باید انجام می شده و به قول اعراب «لابد من عمل» یعنی این کار می بایست انجام می شده. بیش از هر کسی در دنیا خود این سلاطین و قدرتمندان تاریخ هستند که می دانند واقعیت چیز دیگری است و اکثر قریب به اتفاق آنها کذاب و اعمالشان خلاف واقع بوده است. آنها برای اینکه این ذهنیت اشتباه را برای مردم زمان خود و زمان آینده جا بیندازند مجبور به عملی بودند که از آن به عنوان تحریف تاریخ یاد می کنند. تحریف تاریخ یعنی نشان دادن حقیقت به صورت وارونه و به گونه ای که صاحب قدرت می پسندند. این تحریف تاریخ در روزگاران مختلف اشکال و ابعاد متفاوتی داشته است به این صورت که روزی فقط کافی بود شمشیر را بیخ گلوی کاتب تاریخ بگذاری و او را مجبور به نوشتن دروغ کنی و امروز باید تمام رسانه ها را با پول برده خود بگردانی.

دو حکومت مغول و تیموری از بدترین و خونریزترین حکومت هایی بودند که تاریخ بشر به خود دیده ولی با وجود این همه قتل و غارت سعی کرده اند با کنترل کردن مورخین دوران خود تاریخ را به گونه ای دیگری نشان دهند به این صورت که تموچین و یا همان چینگگیز را فردی نشان داده اند که با شجاعت باعث اتحاد صحرانشیان استپ های جنوب سیبری شده و دلسوز قوم و عشیره و دوستان خود بوده و از سوی دیگری با نگارش هنر و ادبی دوستی تیمور و جانشینان وی شکوه سمرقند و بخارار را به او نسبت می دهند ولی سوال اینجاست که افراد شجاع آیا دست به جنایت میزنند؟ یا این افراد ترسو هستند که برای ایجاد رعب در دل مردم اعمال وحشیانه انجام میدهند؟ من فکر میکنم چینگگیز فرد شجاعی نبوده بلکه برعکس ترسو هم بوده و جنایاتش را برای غلبه بر ترس خویش انجام میداده است از سوی دیگر تیمور هم بخارا را بروی ویرانه های شهری بنا کرد که باکتریا نام داشت و مردمش به دست تیمور نابود شدند و در بخارای جدید قوم تیمور جانشین آنها شد که بویی از ادب و هنر نبرده بود.

یکی از بزرگترین عواملی که باعث شده کشور ما ایران در امروزه از ملل در حال توسعه به حساب بیاید و قدرت سابق خود را که ابرقدرت جهان باستان بوده است را دوباره احیا کند در نتیجه حملات وحشیانه اقوام مختلف در همین دو دوره یعنی مغول و تیموری بوده است. آنها طفلان بی گناه را در گهواره می کشتند و درختان بارور را از ریشه قطع می نمودند تا بعد از رفتنشان مردم نتوانند دوباره خود را احیا کنند. اما از آنجا که نگرش به انسانها به دو صورت سیاه و سفید اشتباهی است تاریخی نمیتوان گفت تمام حاکمان و صاحب منصبان این دو دوره صفاک و ون ریز بوده و همیشه در حال نبودی خانه های مردم بودند. در میان آنها هم بودند افرادی که اخلاقی انسانی و پسندیه را پیشه کرده و از خود به واقع نامی نیک بر جای نهادند. این تاریخ نگاری ها اگر عمده هدفی داشته باشد می بایست آن هدف بیداری کردن دل مردم حال باشد که ببینند روزگاری گذشته را که الکساندر و چینگگیز و تیمور و ناپلئون و هیتلر با مردم تحت فرمانشان بر دیگر انسانها تاختند ولی امروز بجز نام بدی چیز دیگری به جای نمانده است.
حمید رضا مقسمی Hamid Reza Moghassemi

منابع

1- تاریخ روزنتال
(Rosenthal, History, pp. 71ff(
2-
C. E. Bosworth, “The Tahirids and Arabic Culture,” Journal of Semitic Studies, 14 (1969), pp. 49-50; C. E. Bosworth, “The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran,” Iran, Journal of the British Institute of Persian Studies, 11 (1973), pp. 53-563
3- تاریخ نگاری در ایران اشپولر، برتولد، ترجمه : یعغوب آژند، انتشارات گستره، 1388،صفحه 18
4-همان، نقش حکومت های ترک در گسترش زبان فارسی
5-همان، حمله مغول و تاثیر آن بر زبان فارسی و تاریخ نگاری ایران
6-
Little;Melville,1996
7-
Lambton,1991;Pourshriati,1998;Meisami,1999
8-بارتولد-صص 32-31
9-
. Boyle,1971;cf.Arberry,p.156
10-
fols.712b,736;Melville,1999a
11- روزنامه رسالت، شماره 7032 به تاريخ 23/4/89، صفحه 19
12-ره اورد ادب پارسی، پایدار منفرد، پروانه و دیگران، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز، 1393، صفحات 256 و 268
13- تاریخ نگاری در دوره ی تیموریان، نایور، فلیکس، ترجمه وهاب ولی، ص 279-280
14- بازیل، گری، صفحه 74
15- ویزگی های تاریخ نگاری ایران در دوره تیموری، ساسان پور، شهرزاد، فصلنامه مسکویه، سال هشتم، شماره 24، صفحه 54
16- محمد بن عبدالجلیل سمرقندی و ابوطاهر خواجه سمرقندی، قندیه و سمریه، تصیح ایرج افشار، تهران، موسسه فرهنگی جهانگیری، 1367

Woods jan,1987,pp.97,99

سایت تخصصی تاریخ اسلام. مقاله سیر تاریخ نگاری در ایران، آدرس :
http://tarikhislam.com/2016/06/19/سیر-تاریخ-نگاری-در-ایران
وبسایت راسخون، مقاله نقش ایران در تاریخ نگاری پیش از دوره مغول، نویسنده: ادموند باروزث، ترجمه فرید مجلسی آدرس:
http://rasekhoon.net/article/show/1260395/نقش-ایران-در-تاریخنگاری-پیش-از-دوره-مغول
کتاب تاریخ نگاری در دوره مغول، نوشته پرفسور چارلز ملویل، ترجمه خسرو خواجه نوری


موضوعات مرتبط: تاریخی
[ یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ ] [ 23:17 ] [ حمید رضا مقسمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوشتن رو دوست دارم, نه اینکه بلد باشم, نه بلد نیستم فقط دوست دارم. همین. نوشته های این وبلاگ همگی دستنویس خود بنده است و استفاده بدون اجازه از نوشته ها پیگرد قانونی داره.

حمید رضا مقسمی
لینک های مفید
لینک های مفید

امکانات وب