|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
دیروز سیزدهم مردادماه، یکصد و بیستمین سالگرد صدور فرمان مشروطه بود. فرمانی که حکومت سلطنت قاجار را تحدید به رای نمایندگان ملت ایران کرد و تبدیل به واقعه بسیار بزرگی در تاریخ ایران گشت. اما مشروطه در طول این یکصد و بیست سال بعد از صدور فرمان آن توسط مظفرالدین شاه قاجار و سالهای قبل از آن که هواخواهانش برای دست یابی به این مهم تلاش میکردند همواره با کج فهمی، بدبینی و دشمنی عدهای در کشور و خارج از کشور ایران مواجه بود، که یا از سر ناآگاهی و یا از آنجا که این جنبش را مغایر با اهداف خود میدیدند، با آن عداوت و غرضورزی میکردند. این مسئله باعث شد در طی این سالها دشمنان مشروطه آن را به روشهای مختلف آماج تهمتها قرار دهند تا از دید مردم جنبشی بیفایده به نظر آید. آن همه خون که در راه به ثمر رسیدن این واقعه مثبت و فرخنده در تاریخ ایران بر زمین ریخت امروز با هجمهای از پروپاگاندای افرادی مواجه شده که در دیدگاه سیاسیشان با هم فرسنگها فاصله دارند ولی در دشمنی با مشروطه در کنار هم ایستادهاند. اما دشمنی با مشروطه از کجا آغاز شد و دشمنان آن چه کسانی هستند؟ اولین جرقه تغییر در نگاه سیاسی دوران معاصر مربوط به جنگهای ایران و روسیه تزاری میشود، همان جنگهایی که با شکست ایران منجر به بسته شدن معاهدههای ننگین گلستان و ترکمانچای گشت. در حین و بعد از این نبردها بود که عدهای بزرگان کشور متوجه دلایل ضعف و عقب افتادگی سپاه و کشور ایران نسبت به دشمن خود شدند و این دلایل را در مسائل مختلفی یافتند که یکی از مهمترین علتها تغییر دیدگاه غرب نسبت به قدرت و سیاست بود. افرادی که از سوی سران قاجار خاصه شاهزاده عباسمیرزا ولیعهد و بعدها محمدشاه و ناصرالدین شاه به غرب (فرنگ) اعزام شدند با دیدن تغییرات غرب نسبت به کشور ایران سخت در حیرت فرو رفتند. از جمله این تغییرات روند دموکراسی بود که در کشورهای مختلف غربی با اشکال مختلف در حال رویش تازه بود (بعد از دوران قرون وسطی که متوقف گردیده بود) بعضی از این سفرا متوجه شدند در کشورهای غربی قدرت شاه محدود به رای نمایندگانی از مردم شده و با تعجب مشاهده نمودند این مسئله نه تنها باعث آشوب نیست بلکه به قدرت پادشاه، رئیس جمهور یا صدراعظم مشروعیت نیز میدهد. آنها متوجه شدند این تغییرات ناشی از چند رکن مهم است که در ایران موجود نمیباشد. رکن رکین قانون بود که در کشور وجود نداشت. قانون از جایی صادر میشد که مجلس، عدالتخانه یا کنسطیطوسیون نام داشت. افراد حاضر در این مجلس نمایندگانی از دل مردم بودند که با صندوق رای انتخاب میشدند و هدف تمامی این ارکان شکست قدرت (تقسیم قدرت به نهادهای مختلف برای جلوگیری از تمرکز قدرت ) در جهت رسیدن به عدالت بوده است. همه اینها در کشور ایران که به شدت عقب افتاده بود ابتدا خواب و خیال به نظر میرسید اما منورالفکرهایی چون قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، مجد الملک، میرزا حسین خان سپهسالار، ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و سید جمالالدین اسدآبادی از طُرق مختلف از سیاسی مانند سعی در تغییر رویه شاه گرفته تا فرهنگی مانند چاپ نشریات، سعی در جبران این عقبماندگی نمودند. در نهات تلاش آنها در زمان مظفرالدین شاه قاجار به ثمر نشست و ایران دارای مجلس شورای ملی، قانون و نهادهایی چون شوراها و عدالتخانه گردید. اما بعد از این رخداد فرخنده هواخوان تمرکز قدرت که مشروطه را سد راه نیل به خواستههای خود یافتند با آن دشمنی کردند. دشمن اول مشروطه خود حکومت قاجار بود. مظفرالدین شاه که مبتلا به بیماری سل بود کمی بعد از صدور فرمان مشروطه و افتتاح اولین دورهء مجلس شورای ملی درگذشت و محمدعلیشاه فرزند او بر تخت نشست که با مشروطه بسیار مخالف بود. محمدعلیشاه قاجار که برای حمایت از مشروطه سوگند یاد کرده بود با اتکا به مخالفان مشروطه که منافع آنها را با خطر مواجه کرده بود از همان مراسم تاجگذاری با عدم دعوت از مشروطهخواهان دشمنی خود با مشروطه را آغاز نمود. از جمله حامیان محمدعلیشاه در جهت مخالفت با نظام مشروطه شاهزادگان قاجار، دولت روسیه و بریگاد قزاق تحت نظارت روسها و روحانیونی همچون شیخ فضلالله نوری بودند. شاه قاجار با کمک از این ارکان قدرت بخشی و با بهانه کردن ترور نافرجام خود مجلس شورای ملی را به توپ بست و عده زیادی از آزادیخواهان از جمله ملکالمتکلمین و جهانگیرخان صوراسرافیل را در باغ شاه به قتل رسانید و حکومتی را چندی قبضه کرد ولی با قیام افرادی چون سردار اسد بختیاری، ستارخان، باقرخان و یپرم انقلاب مشروطه به ثمر رسید و شاه قاجار تبعید و مجلس دوباره برقرار گردید. در حین جنگ جهانی اول حکومت روسیه تزاری بزرگترین دشمن خارجی مشروطه ایران با بهانه کردن نبرد با ترکیه عثمانی وارد خاک ایران شده و تلاش نمود تا با بازگرداندن محمدعلیشاه مخلوع این جنبش را نابود کند که انقلاب بلشویکی در روسیه مانع آن شد که به هدف خود برسد. با پیدایش رضاخان در صحنه سیاسی کشور چه در کسوت سردار سپه که ابتدا وزیر جنگ بود و سپس نخست وزیر و چه در کسوت شاه ایران او و اطرافیانش هم با مشروطه سرناسازگاری گذاشتند ولی اینبار به جای نابودی مجلس شورای ملی، این نهاد را به یک نهاد دست نشانده و بله قربان گو تبدیل نمود تا در برابر اراده شاه حرفی برای گفتن نداشته باشد و نتیجه آن هم مردمی نبودن حکومتی شد که با حمله متفقین در عرض چند روز فروپاشید. با رفتن رضاشاه و قدرت یابی محمدرضاشاه پهلوی در ابتدا به واسطه اشغال ایران توسط متفقین، وی قدرتی برای مخالفت با مشروطه خواهانی که از انزوا خارج شده بودند نداشت و نتوانست مانع از افرادی چون دکتر مصدق، دکتری فاطمی و غیره در جنبش ملی کردن صنعت نفت بشود. اما بهار مشروطه خواهان ایران با کودتای 28 مرداد 1332 خیلی زود تبدیل به خزان شد و محمدرضاشاه نیز مانند پدرش تمامی نهادهای مشروطه مانند مجلس را دست نشانده خود کرد. بعد از انقلاب اسلامی سال 1357 و سرنگونی حکومت خاندان پهلوی، آیت الله خمینی از همان ابتدای ورود به ایران در سخنرانی بهشت زهرا قانون مشروطه را کپی شده از قانون بلژیک عنوان نمود و گفت افرادی که پنجاه سال پیش از این بودهاند حقی در تعییت سرنوشت مردم امروز نداشته و مردم هر دوره باید در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند. این حرف به خودی خود حرف بدی نبود و مردم هم در سال 1358 در رفراندومی به جمهوری اسلامی رای دادند و سپس نوبت مجلس شد که نامش از مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر یافت اما ماهیت آن در ابتدا تغییر چندانی نداشت و از همه گروههای سیاسی و اقوام نمایندگانی در مجلس حضور داشتند. اما هر چه زمان به جلو رفت جمهوری اسلامی هم رویه نیل به سوی تمرکز قدرت را پیشه نمود و نهادهایی چون مجلس تحت نظارت دولت مرکزی قرار گرفت تا جایی که امروز این نهاد یادگار مشروطه دیگر شباهتی با مجلسی ندارد که روزگاری در آن قوانینی چون لغو برده داری، انقراض سلطنت قاجار، ملی شدن صنعت نفت، اصلاحات ارزی، حق رای به زنان و غیره تصویب گردید. جالب اینجاست که سه حکومت قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی با اینکه در مبانی و ایدئولوژی سخت با هم در تضاد بودند ولی در یک چیز با هم مشترک بودند و آن مخالفت با مشروطه و عدم تایید آن بود. امروز که بنده این مطلب را مینگارم فضای مجازی مملو از دیدگاههایی در مخالفت با مشروطه و جنبش مشروطه خواهی گردیده. این دیدگاهها عمدتاْ از سوی افراد معمولی و ناآگاه از تاریخ کشور ثبت میگردد. این دیدگاهها محصول هجمهای از پروپاگاندایی است که در تمامی رسانهها چه داخلی و چه خارجی علیه این واقعه مثبت تاریخ معاصر صورت میگیرد. جوان ایرانی میبایست تاریخ را از مجاری درست آن دریافت کند نه از طریق رسانههای مجازی و یا شبکههای تلویزیونی و ماهوارهای . برای مشروطه عده زیادی از بهترین انسانهای این کشور جان خود را از دست دادهاند تا من و شما خواننده این مطلب امروز در شرایط بهتری زندگی کنیم. امروز جنبش و انقلاب مشروطه خواهی ملت ایران در مظلومترین دوران خود قرار دارد حتی مظلومتر از دوران استبداد صغیر (حکومت چند ماهه محمدعلیشاه) و ما میبایست در حد توان خود در رفع این مظلومیت تلاش کنیم. حمیدرضا مقسمی موضوعات مرتبط: تاریخ [ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 11:53 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |