|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
سالها قبل در یک مجموعه ورزشی مشغول به کار بودم که اردوی تیم ملی نوجوانان بود، اما در ساعات و روزهایی که تیم ملی در آنجا اردو نداشت ورزشکاران آن رشته برای تمرین بدانجا مراجعه مینمودند. از آنجایی که بانوان ورزشکار نیز در آن مجموعه حضور داشتند بنا به توصیه حراست مجموعه ورزشکاران مرد میبایست در هنگام خروج از سالن ورزشی پوشش مناسب میداشتند و در فرم پذیرش ورزشکار این مورد قید شده بود . از این رو اگر ورزشکاری قصد داشت با وضعیت تمرینی به بیرون از سالن مراجعه کند ما وظیفه داشتیم تا به او تذکر دهیم والی ممکن بود با برخورد حراست مواجه شود. روزی یکی از ورزشکاران ساعت پیشکسوتان با وضعیتی نا مناسب قصد خروج از سالن را داشت که من بنا به وظیفه و با لحنی مودبانه موضوع را به او گوشزد نمودم. اما در کمال تعجب آن ورزشکار برخوردی توهینآمیز با من کرد به این صورت که گفت: به من گفتهاند که شما کارهای نیستید و ... من هم در جواب به ایشان گفتم اگر خارج از سالن با برخورد حراست مواجه شدی به آنها بگو که بعد از تذکر من همین حرف را زدهای. باری، او بی توجه رفت و اتفاق خاصی آن لحظه برایش نیفتاد. اما چه کسانی به او گفته بودند که من کارهای نیستم؟ و به چه دلیل؟ یک کارمند فاسد و یک مربی پاره وقت به او گفته بودند و دلیلشان این بود که ارتباط ورزشکار را با من به حداقل برسانند تا وقتی کار خلافی انجام میدهند آنها به من اطلاع نداده و در کل فدراسیون از موضوع بی خبر بماند. گذشت و بعد از چند ماه کاشف به عمل آمد که آن دو فرد یعنی مربی پاره وقت و کارمند فاسد پولهای هنگفتی از ورزشکار مذکور که متمول بوده دریافت کردهاند. آنها وی را که سنی بیش از چهل سال داشت فریب داده بودند که میتوانند او را وارد تیم ملی کنند، به مدال المپیک رسانیده و قس الی هذا. یک شب تلفن همراه من به صدا درآمد و در کمال تعجب متوجه شدم همان ورزشکار با من تماس گرفته. او بعد از یک سلام و احوال پرسی کوتاه به مدت چند ساعت از بلاهایی گفت که بر سرش آوردهاند و مبالغ هنگفتی که به طًرق مختلف از وی اخاذی نمودهاند. در انتها من به او گفتم: چرا با من تماس گرفتهاید؟ مگر نه اینکه فرمودید من کارهای نیستم؟ وی گفت: همان افراد به من گفته بودند که شما هیچکاره هستی و نباید به شما مراجعه کنم؟ من به او گفتم: دوست عزیز هدف این افراد از این حرف گول زدن افراد ساده مانند شما و اخاذی از آنهاست و در حال حاضر کاری از دست من بر نمیآید و همان زمان شما میبایست میگفتید تا من جلوی کار آنها را بگیرم. این یک مورد از موارد زیادی از این دست بود که من را به فکر فرو برد چرا این افراد ساده یا بهتر بگویم احمق گول افراد حرام لقمه را میخورند و با خود فکر نمیکنند که شاید از پس غیبتهای آنان دامی پهن شده باشد؟ جواب ساده است آنها احمق هستند. افراد حرام لقمه هم که واضح است آنها بدنبال پول در هر شکلی هستند و افراد ساده آنها را وسوسه میکنند تا سرشان را کلاه بگذارند. نفر سوم در کجای کار است و وظیفه او چیست؟ بنده فکر میکنم که خداوند به نفر سوم لطف داشته که او را نه ساده قرار داده که مالش را، ایمانش را، اخلاقش را و سرنوشتش را به یغما ببرند و نه حرام لقمه که در پی یافتن نان حرام است و عاقبت بدی در دنیا و آخرت متوجه اوست. اما نفر سوم که من او را فیلسوف با ایمان مینامم برای این لطف خداوند هم باید شاکر باشد و هم وظیفه دارد در جهت آگاه کردن هر دو گروه دیگر تلاش کند. او میبایست با روشهای مختلف که مقنضی به زمان، مکان، وجود ابزار لازم و فراهم بودن بستر است در جهت دست یابی به جامعهای تلاش نماید که عاری از افراد حرام لقمه و ساده اندیش باشد. جامعه آرمانی از دید نفر سومی جامعهای است که تهی از دو مورد دیگر باشد و نفر سوم میبایست این را بداند که لزوماْ این مهم در زمان حیات او امکان پذیر نیست و تلاش او در حد توانش است که ارزش دارد. امروز که در جامعه بشری بی قانونی و بی اخلاقی و دزدی به واسطه وجود طیف وسیعی از افراد ساده و حرام لقمه وجود دارد فیلسوف باید تلاشش در جهت آگاهی سازی باشد ولی اگر روزی تعداد افراد آگاه زیاد شد و شرایط برای رسیدن به جامعه آرمانی مهیا گشت او باید نقش قویتری بازی کند و سعی نمایند با تتمه افراد ناشایست که دیگر حجتی برای آنها باقی نمانده برخورد محکمتری نمایند همانند همان برخوردی که فارابی در مدینه فاضله خود برای نوابت (علفهای هرز) در نظر گرفته است. حمیدرضا مقسمی موضوعات مرتبط: اجتماعی، شخصی [ چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 9:31 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |