|
مداد سفید دست نوشته های حمید رضا مقسمی
|
خلقت، مفهومی كه از ابتدای آفرینش ذهن بشر را درگیر خود كرده است. این همه شیء در جهان قابل مشاهده چطور ایجاد شدند؟ اگر خالق یا خالقهایی دارند هدف از این ایجاد این مخلوقات چه بوده است؟ بشر هزاران سال هست به این موضوع فكر میكند و برای آن جوابهایی یافت نموده. بعضی این جهان را فاقد خالق میدانند به مانند ماتریالیستهای عصر حاضر که برای مدعای خود دلایلی را هم میآورند. آنها خود را از جواب به سوالهای بعدی خلاص نمودهاند. سوالهایی در مورد ماهیت خالق و هدف خالق از ایجاد جهان. برای جواب به سوالات در مورد خالق جهان هستی، ماهیت خالق و هدف آن و ماهیت جهان هستی، دو دسته از انسانها اقدام به فعالیت جدی نمودهاند. پیامبران و فلاسفه. پیامبران گذشته از صدق گفتار تک تک ایشان (پیامبران دروغین در تاریخ زیاد بودهاند که بعد از مدتی به دلیل فشار افکار عمومی از ادعای خود دست کشیدهاند) مدعی هستند که از سوی خالق جهان هستی انتخاب شدهاند تا انسانها را از وجود ایشان باخبر کرده و جواب سوالهای بشر را بدهند. بعضی از این پیامبران با خود متنی به همراه داشتهاند که ادعا میکردند که این متون سخنان خالق برای هدایت پاسخ به بشر و هدایت اوست تا راه درست را در زندگی انتخاب نموده و در آخر کار سعادتمند شود. تکلیف مومنین به پیامبران تا حد زیادی مشخص است زیرا بنا به توصیه پیامبری که این افراد به او معتقد هستند جواب سوالات بشر توسط خدایی که آن پیامبر معرفی کرده تا حدود زیادی مشخص است. دسته دیگر فلاسفه هستند، که آنها هم دو دسته میباشند. فلاسفهای که به طور مستقل سعی داشتهاند با اتکا به نیروی ذهن خود تا حد ممکن جوب سوالات بشر را بیابند مانند سقراط، افلاطون و ارسطو و دسته دوم فلاسفهای هستند که با ایمان به پیامبران سعی دارند در حیطه الهیات تقریر شده توسط ایشان جواب سوالات را پاسخ دهند مانند کندی، فارابی و ابن سینا. تقریبا میتوان گفت هر دو دسته به وجود خالق معتقد هستند و پیرو آن به بحث میپردازند. اما طیف وسیع خارج از این دو گروه انسانهای بیشمار بی ادعایی هستند که چه پیرو پیامبران و یا فلاسفه در اعماق وجود خود سوالاتی دارند که کم و بیش سعی میکنند جوابی برای آن بیابند. سوالاتی همانند همانهایی که پیشتر ذکر کردم که اگر این دنیا خالقی دارد ماهیت آن خالق چگونه است؟ چطور ما باید او را درک کرده وبا او ارتباط برقرار کنیم؟ چطور میتوانیم برای رهایی از این همه درد و رنج این دنیا از خداوند کمک بگیریم؟ چرا مادر این فضا خلق شدهایم؟ بنده به عنوان کوچکترین عضو دایره اندیشه در حال حاضر چنین اعتقادی داردم که: چه زمانی در مورد خالق اندیشه شده و در مورد آن صحبت میشود؟ جواب من این است وقتی که مخلوقی توسط خالق خلق شده و آن مخلوق در پی یافتن حقیقت است. قبل از خلقت این مخلوق حرف و حدیث و یا سوالی بوده؟ جواب خیر است. زیرا خلقتی نبوده تا فکری کند. خالق با خلق مخلوق درواقع به نوعیخودش را معرفی میکند، بلاتشبیح مانند نویسنده یک داستان و یا آرتیستی که هنری را به وجود میآورد. جواب به سوالات مخلوق قاعدتاْ در خود او و جهان پیرامونش به عنوان اثر خالق قرار دارد. ساده اینکه مخلوق میبایست در خود و جهان پیرامونش جواب سوالات خود را بیابد. درد و رنجی که مخلوقات از جمله انسانها در این دنیا تحمل میکنند حاصل از اتفاقات و رخدادهای جهان پیرامون آنها است. در مورد انسانها در اکثر اوقات منشاء دردها و رنجها اعمال خود فرد یا انسانهای همنوع است و یا قوانینی که این جهان بر مبنای آن آفریده شده مانند پیری و مرگ که در تمامی موجودات به یکسان وجود دارد. وقتی دزدی مالی را از بخت برگشتهای میرباید درد ناشی از فقدان آن مال نزد آن فرد مالباخته به سبب عمل دزد است و عمل دزد ناشی از اختیاری که خالق در این جهان برای بعضی از ملوقات خود در نظر گرفته است. و وقتی فرد به واسطه نگاه بر آسمان حین راه رفتن به زمین میخورد و دچار آسیب میشود علت درد رفتار خود فرد است که باز هم ناشی از اختیار میباشد. چرا ما در این فضا و مکان به این صورت آزمایش میشویم؟ آیا خالق از رفتار ما آگاه نبوده؟ اگر بوده چرا ما را اینگونه خلق کرده. برای پاسخ این سوال فیلم ماتریکس بسیار جذاب است. در قسمتی از فیلم قهرمان فیلم (کیانو ریوز) با زنی همصحبت است. آن زن یک آبنبات به او تعارف میکند؟ ریوز میگوید؟ چرا این آبنبات را تعارف میکنی در حالیکه میدانی انتخاب من چیست؟ آن زن جواب میدهد: بله میدانم و دلیل اینکه تو اینجا هستی این است که بفهمی چرا این انتخاب را کردهای... من با این نظریه هم موافق هستم و هم مخالف. موافق از این جهت که معتقدم خالق هستی از اعمالی که ما در این دنیا انجام میدهیم پیش از انجام آن آگاه هست، حال برای چه ما را به این جهان آورده؟ علت این است که اگر در جهان ابدیت به ما جایگاهی چه بالا و چه پایین اعطا کرد لب برایمان روشن باشد که دلیلش چیست. و اما جهان...، به تازگی بحثهایی از محافل علمی به میان مردمی عادی درز کرده که تازگی دارد. این بحثها بیشتر حول این مدعاست که جهانی که ما در آن زندگی میکنیم (جهان مادی قابل مشاهده) یک شبیهسازی است چیزی شبیه به یک هولوگرام. این مدعا هم بسیار به متون ادیان ابراهیمی شباهت دارد و هم به نمایشی که فیلم ماترکیس ارائه داد. این مدعا بیان میدارد که حقیقت این جهان به صورت دیگری است که ما به واسطه شرایط و محدودیتهای جسم فیزیکیمان از آن بی اطلاع هستیم و برای آگاهی از آن باید درای خصایصی شویم که توضیح آن کمی مشکل است. چرا باید اینچنین باشد؟ یعنی اگر ما جهان حقیقی را درک میکردیم شاید روش بهتری برای زندگی این دنیایی خود انتخاب مینمودیم. در پاسخ به این سوال من بازهم فکر میکنم همان اختیار و این مسئله که ما باید در شرایط خاص تصمیم درست را اتخاذ کنیم و با مجموع تصمیمات خود در این دنیا به خود ما تفهیم شود که جایگاه ما در جهان هستی چیست. آنقدر راه و روش در اشکال مختلف با عناوینی چون دین الهی، مکتب اخلاقی، راه سیاسی، منش انسانی و ... به وجود آمده که برای یک انسانی که بخواهد راه درست را پیدا کند انتخاب یکی از آنها بسیار مشکل مینماید. اما راه حل سادهتری هم هست و آن گوش دادن به ندای قلب و مغز است. خیلی از ما راه درست را قلبا و یا با استناد به شعور خود درک میکنیم ولی از آن جهت که انتخاب این راه درست برایشان هزینه دارد سعی میکنند در میان همین اشکال مختلف آموزش راه زندگی یکی را انتخاب نمایند که برای عملکردشان توضیحی داشته باشد. به مانند دزدانی که خوردن مال بعضی از مردم را به جرم داشتن اعتقادی حلال میدانند و یا افرادی که با گفتن دروغ سعی در رسیدن به مقام و منزلتی میکنند که بعد از رسیدن به آن به مردم خدمت کنند. میدانم که نوشتن در مورد خالق، خلقت، جهان و مسائل دیگر پیرامون آن کار سختی است و باز هم میدانم که نوشتن چند سطر در مکانی که خواننده آن کم است شاید کار خاصی نباشد. اما، به طور کامل و با ایمان قلبی میدانم و با تک تک سلولهای بدنم مطمئن هستم که خالق جهان هست، و از نوشتن این مطلب قبل از نگارش آن آگاه هست و فردا من را به واسطه آن مورد بازخواست و نه بازجوئی بلکه از نوع پرسش و پاسخ قرار خواهد داد. اینکه آن ذات اقدس و مبارک با مخلوق خود صحبت کند چقدر زیبا است از درک من خارج است. احتمال میدهم بزرگترین عذاب در جهان بعد از این برای کسانی است که طعم شیرین مجالست و همنشینی با ذات مقدس خالق را داشته و برای مدتی از آن دور میشوند. حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر / کنایتیست که از روزگار هجران گفت. حمیدرضا مقسمی موضوعات مرتبط: ادیان و عرفان [ شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۵ ] [ 9:46 ] [ حمید رضا مقسمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |